فرصتی بی نظیر - در اولین مجموعه کتاب آوای دل حضور داشته باشید برای توضیحات بیشتر بر روی این نوشته کلیک کنید

خدای من

 

این شعر را یکبار به عنوان میهمان برای این انجمن فرستادم اما چون رسم دارم حضور خدا را در هر مجموعه ای که بنوعی مرتبت به حقیر است ، یادگار گذارم دوباره دل نوشته ام را اهدا می کنم به اربابان سخن

 آن خدائی که بیاراست بهشت

و در آن سوسن و سنبل را کشت

آنکه دل ساخته از خاک و ز خشت

آن خدائی که گِل را بسرشت

- و به آدم جان داد- - و نفس را فرمان -

مور را قدرت داد، مار را داد امان

به سلیمان شوکت، به حاتم کرم و جود و عطا

به عیسی دم جانبخش و به موسی عصا

آب را کرد روان - که به جنگل برسد -

نور را کرد عیان -که ببینیم و لذت ببریم-

نغمه را گفت به منقار قناری آویز

مزه را گفت که بر سفره بریز

روزی بخشید به زیبا و به زشت

چرخ را گردش ایام نوشت

آن خدائی که اذانش جویند

به نمازش آیند

و نیازش دارند

مهربانش خوانند(چو نیازش دارند)

آن خدایی که به می گفت بجوش

به خرابات مغان بانگ بر آورد که
نوش

او خود نسترن است

نسترن، خالق این جان و تن است

نسترن، مالک دنیای من است

نسترن بود که یک شب فرمود

- ماه را - زیبا شو

نسترن بود که مجنون را گفت:

 عاشق لیلا شو

و خدا مي داند که خدا نسترن است

انا انزل ناه فی لیله القدر و ما ادراک ما لیله القدر

همانا ما نزول می کنیم (به مقام انسان ) در شب قدر و چگونه می توانی درک کنی( که چگونه است شب )قدر

دمتون گرم

کماکان مخلص




ایمان فخار