آری شما...
آری شما که سرخی سیب نجابتی
با آن دو چشم آبی رنگ خجالتی
انگار بند بند دلم آب میشود
وقتی که پشت پنجره ها گرم صحبتی
یکبار هم به نام تو ایا اجازه هست؟
هر چند این شروع ندارد نهایتی
سرخی گونه های شمایان چه میکند
جانم به لب رساندی از این عشق لعنتی
هرچند جز امید محالی نمانده است
آن هم فدای عشق تو هر طور راحتی
--------------------------------
از راهنمایی های شما دوستان بینهایت ممنون و سپاسگزارم و امیدوارم این لطفتون رو باز هم از حقیر دریغ نکنید
7 نظر