با برداشت یک مصرع از شعرهای امید صباغ نو
هر شب برای چشم تو بیمار می شوم
در کوچه های ذهن تو تکرار می شوم
آوار درد ، رنج زمان ، رنگ ارغوان
در گیر و دار زندگی ام زار می شوم
تا جلوه می کنی به غزل ای غزال من
از واژه های غیر تو بیزار می شوم
وقتی صدای قدمهات می رسد به دل
من بی خیال ناله ی گیتار می شوم
« این کوچه های بی تو قدم می زنم بد است »
مثل امید ، تشنه ی دیدار می شوم
تا در سکوت بی تو شدن شاعری کنم
هر شب به یاد چشم تو بیدار می شوم
حالا تو رفته ای و من از درد بی کسی
در انتخای شعر و غزل خوار می شوم
شب می رسد و من صبح ، بی نشان
با آرزوی روی تو بر دار می شوم ...
6 نظر