ذوق رضای دوست

 

فَتانه گشته ای و، خوش آهنگ می‌زنی

افشان نموده مو، به دلم چَنگ می‌زنی

طاقت کجاست ،تا که نشینم به گوشه‌ای

زین نقش‌ها ،که بر دل بی رنگ می‌زنی

شیرین نموده ،کام حبیبان خویش را

با خنده‌ای ،که از دهن تنگ می‌زنی

یک بوسه می‌دهی و ،مرا مست می‌کنی

جام لبت ، به باده‌ی گلرنگ می‌زنی

شیرین صفت ،تو غارت دل پیشه کرده‌ای

تکیه به حُسن داده ،دَم از جنگ می‌زنی

ذوق رضای دوست ،چه آورد بر سرت

فرهاد من ،که نقش براین سنگ می‌زنی

بی وهم از آبرو سر کویش نشسته‌ام

بیهوده تو گَپ از بدی ننگ می‌زنی

لطف سخن ببین و، طربناکی غزل

« سینا » ، به کاغذ وقلم آهنگ می‌زنی

رحیم سینایی   7/5/1387

4 نظر

سلام آقاي سينايي
شعرتان دلنواز و زيبا بود مثل تمام هميشه
موفق و پايدار باشيد

با سلام خدمت اقايي سينايي
شعر زيبا و صميمي بود
به سراغ عشق مرو
چرا كه او خود به اندوه تو سرك مي كشد

سلام آقای سینایی خسته نباشید شعرهاتون بی نهایت زیبا و پر احساس هستند شاد و موفق باشید.

جناب سینایی عزیز درود

شعرتان زیبا و دلنشین بود
آفرین
شاد باشید و امیدوار

ارسال نظر