شب تیره سر شد سپیده دمید
گذشت انتظاری ز نو سر رسید
عجب آن ز در این ز درگه مرا
خدا را مبادا کسی این شنید
که فانوس دریا میان کویر !!
ز خوبان کسی زآنچه گفتم ندید
یبا منتظر مانده بر دیده ام
شب و ماه و مهتاب دریا مزید
یکی قایق و ، ناخدایش منم
به دریا که دشمن چو دیو سفید
نترسی ز گم گشتن ای نوگلم
که فانوس دریا به ساحل به دید
بخوان تازه تر هرچه خواهی بگو
که امشب تویی ناخدا را امید
که فردا شود جمعه بازار و من
ترانه سرا ، جان جان شد پدید
اگر بی نشان را ندیدی بدان
به دريا شب ِ ديشب و ناپديد
12 نظر