شب است ،
نگاهم بی فروغ هر چه در اذهان است.
صدایم ،
بس گرفته است.
نوایی نیست
در این دشت غریب بی وفایی.
هوایی بس که شرجی دارد این جا.
صدا ها خفته اند.
نواها مرده اند.
منم ، مصلوب .
هر چه در آیینه هست
می نشاند ظلمت و نوری چه کور.
.
نه می بینم...نه می پندارم.
شب است ،
نگاهم بی فروغ هرچه در آیینه هاست.
5 نظر