فرصتی بی نظیر - در اولین مجموعه کتاب آوای دل حضور داشته باشید برای توضیحات بیشتر بر روی این نوشته کلیک کنید

ای کاش می شد از همه ی عاشقی گذشت

 

دیگر به کوی دل، گذاری نمی کنی
دیگر برای بودنم کاری نمی کنی
داری به دست خود مرا از دست می دهی
دیگر به دست خود مرا یاری نمی کنی
چشمم اسیر چشم تو گردیده بی وفا!
دیگر به عشق من وفاداری نمی کنی
یک روز خواهشت شدم،اما دگر..نه
دیگر به قصد دلم شکاری نمی کنی
هر روز دیده ای که دلم زار می زند،
در پیش دیده هات و دلداری نمی کنی
هر روز می زدم دم از مهر نگاه تو
امروز این تویی که جز خواری نمی کنی؟!
ای کاش می شد از همه ی عاشقی گذشت
از عشق چون تویی که میان داری نمی کنی
می شد صدا کنی و بخوانیم و بشنوی
از هر چه می توانی و ...باری ، نمی کنی
من می گذشتم ازغریبی شهر تو
اما تو غربت مرا کاری نمی کنی
شاید که بگذرم از همه ی خاطرات تو
حتی بگویی ام، دل آزاری نمی کنی
اما نه! من که مثل تو بی جنبه نیستم....
حالا بگو، چرا "صبا" داری نمی کنی؟؟!!
13 / آبان / 1387




صبا آقاجانی