زهر كلام...

 


زهر كلام

شب غمهايش را

تقسيم ميكند با ستاره ها

روز ها شرمگين وبي تابند

در عبور از روشنايي

از شرم هوس تو

كه عشقش ناميدي

با نيرنگ وفريب...

پروانه هاي احساس

بالهاي شان سوخته

ديگر پر كبوترها سفيد نيست

سفيدي در لجن ها مدفون

مي بري عقل را به جنون...

به دنبال كدامين فريبي

كه باز بسوزاني

پر پروانه اي را...

چو خفاشي كور

با هوس خود در پروازي

نور با تو بيگانه

زهر گلامت در پيمانه

مي ريزي به كام خود وديگران...

آتش گناهي برافروخته

حاصلش دلي سوخته...

سعيد مطوري/شمع شبستان

از دفتر غمنامه

9 نظر

سلامی گرم به برادر مهربانم
من هم با نظر صبای عزیز موافقم در شعر سپید توانایی زیادی دارید لذت بردم همیشه سر افراز و موفق و شاد کنار خانواده ی محترمتان باشید .

با سلام به جناب مطوری عزیز.
قلمتان بسیار قوی است در گفتن شعر سپید. این را بارها گفته بودم. واقعا از غزل و اشعار آهنگین بسیار قوی تر می سراید.
هرچند مضمونش تلخ بود و چندان به آنچه که از آن اطلاع دارم ربطی نداشت ولی زیبا بود....!!!
موفق باشید و برقرار .

به دنبال كدامين فريبي

كه باز بسوزاني

پر پروانه اي را...

که خانم تاران عزیز نیز آوردند.

همیشه موفق باشید

جناب مطوری فوق العاده بود ..........
نمیدونم ؛
اصل حرفای آدم پشت این نکته چین هاست
فقط میتونم بگم ممنون از شعرتون ، از هم حسی اش با دل
و شانس زمزمه اش اونم تو این شب سیاه در این غربت

سلامی چون مهر بر دایی سعید عزیز
سروده زیباتون رو خوندم ، بر دل نشست اگر چه غمگین بود
ولی همانطور که همیشه میفرمایید زندیگی یعنی تلخ و شیرین
آسمون قلمتون سبز و دشت دلتون بهاری باد مهربان دایی
یا حق

شعر محتوی خوبی داشت و تصاویری زیبا. لذت بردم.

موفق باشید و پیروز.

سلام سعيد جان برادر محترم و مهربونم
حکايت و واقعيت تلخی رو چه زيبا به صورت شعر به تصوير کشيدی

سلام شعر زيبايي بود و همين طور متفاوت ممنون از شعر زيباتون

به دنبال كدامين فريبي

كه باز بسوزاني

پر پروانه اي را...

چو خفاشي كور

با هوس خود در پروازي
امیدوارم که همه ی انسانها محبت و مهر خدایی داشته باشند
مهرگان عزیز از شما برای این شعر فوق العاده زیبا ممنونم

ارسال نظر