به یاد پدر

سلام دوستان
هفتاد سالش بود که ما را ترک کرد.دوم مهرماه روزی بود که پدر از میان ما رفت.خاطرش بسیار عزیز بود و هست.
اواخر عمر شعر می گفت.سروده ی زیر یکی از شعرهایش است که چند بیت آنرا بر سنگ مزارش نوشته ایم.شعر دوم را به یاد او سروده ام،شاید از من راضی باشد.
روحش شاد
فارغ شدم از اين جهان رو سوي جانان مي روم
يك سو نهاده درد و غم شادان و خندان مي روم
پا بند من بود اين جهان گشتم رها زين بند ها
شيدا روان در كوي او مست و خرامان مي روم
تن چون قفس جان بند او محبوس بودم اندراو
بگسستم اينك اين قفس با وجد و شادان مي روم
سرتاسر اين عمر ما بودي دو روزي پيش ما
ديروز گريان آمدم امروز خندان مي روم
بار گران زندگي بشكست بند از بند تن
المنۀ لله كنون بس سهل و آسان مي روم
احمد بود نام من و دارم ز هم نامم اميد
دستم بگيرد آن جهان زين سوي پرْان مي روم
...
کاش آن شب را نمی آمد سحر
کاش گم در راه پیک بد خبر
ای عجب کان شب سحر اما به ما
تیره روزی آمد و شام دگر
دیده پر خون از غم هجران و او
با لب خندان چه آسان بر سفر
ای دریغ از مهربانی های او
دست پر مهر آن کلام پرشکر
غصه ها پنهان به دل بودش ولی
شاد و خرم چهره اش بر رهگذر
در ارزان زان ما بود ای دریغ
گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر
تا پدر رفت آن سحر از پیش رو
بی نشان را خاک تیره شد به سر
az samime ghalb tasliat migam chon darketun mikonam.kheyli vahshatnake.emsal avali salie ke manam bedune pedaram bayad sare sofre hafsin beshinam.motmaenam bekame hame talkhe shirinie sare sofre................kash mishod maham kheyli zud miraftim.kheyli zud.kheylikheyli zud
درود و سلام
خدا بيامرزد آن عزيز آن پدر مهربان
آن پيش از ما رفته را
4 بهمن 88 پدر نازنینم همانطور که همیشه می گفتن مرگ ی خواب که دیگه ادم بیدار نمیشه توی خواب رفتن خیلی سر حال بودند 1 سهعت هم در بستر بیماری نخوابیدند خیلی مرد با روحیه ای بودند برام خیلی سخته.....
سلام
خدا همه پدران را بیامرزد و روحشان شاد باشد. من هم پدرم پنج بهمن 88 فوت کرد بعد از نماز مغرب و عشا با داشتن سلامتی کامل لبخند به لب رفت و ما رو تنها گذاشت،فردا می شه یک ماه که پدرمو ندیدم ، حسرت به دل یک نگاهشم ، دارم دیونه می شم خیلی سخته ، تنها چیزی که آرومم می کنه فکر اینکه پدرم بدون هیچ دردو عذابی رفته!
نزدیک یک سال است از غم هجرانش رنج میبرم در جستجوی مرحمی بودم که به این صفحه بدخوردم و جملات زیبای این شعر بیتابم کرد
روحشان شاد.
خدا تمام پدران از دست رفته را بیامرزد
امروز اولین سالگرد پدرم است
پدر من هم هفتاد سالش بود که رفت روحشان شاد
با اجازتون شعرتون رو گذاشتم در فیس بوکم
مرسی
مگر تارم که ناچارم به خاموشی*مگر زارم بیندیشی که آزارم بدرویشی*مگرطنزم بپنداری که خنده م گریه ی روح است*مگر خالی بگردانی که مخمورم به می لیلی*مگر صبرم تهی گردد نه بانگی از منت آید*ز جبر گیتی و مکرجمع نالوطی*دلم یکسر گرفت ساقی،می نابم بده هردم*نه سازم بلکه آوازم،که معنا میکند دایم*به تعبیری چه دلگیر است دلت صوفی*مرا خویشی به خویشی بر نمی آرد*همانم بس که بی خویشم درین درویشی مطلق*ز بی خویشی چه ریشی بر دلم آمد*که اشکم جوی خون گردد *چو اغیار مشتری گردد...
"نظمی فی البداهه و بی ویرایش شاید که مقبول واقع آید."
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون ازین غصه ننالیم و چرا نخروشیم
سلام
منم پدرم دو ساله که از پیشم رفته و با مامانم تنها زندگی میکنم
خیلی سختههههههههههههههههههههه
llokk
سلام و تسليت
فردا پنجم بهمن ماه سالگرد درگذشت پدرم است. اين غزل را سال گذشته به همين مناسبت سرودم:
من از مسیر عبور تو رهگذر شده ام
در آسمان تو این گونه بال و پر شده ام
همین که چشم گشودم چه سربلند شدی
که من هم از پی آن سه پسر، پسر شده ام
هنوز آن پسر کوچک توام ای مرد
اگرچه من خودم این سال ها پدر شده ام
پدر شدم که به سرحد بی کران برسی
ولی بدون تو اکنون چه مختصر شده ام
چقدر شاخه ی بی گل ترا نخواهم دید؟
چگونه پشت چهل باغ، بی ثمر شده ام؟
تمام عمر شبیه تو بودم و امروز
به زخم های نجیبت شبیه تر شده ام
اگرچه کودکی ام پشت بادها گم شد
و با تموج پاییز همسفر شده ام –
هنوز آن پسرم، ایستاده در باران
که زیر تازه ترین زخم خویش تر شده ام
یک شعر درباره پدر
سلام الهی دل بی غم داشته باشی بسیارزیبا بود
سلام
47ساله بود که رفت من10سالم بود همه میگفتن قسمتش بود که اونجوری رفت.رفتنش دست خودش نبود.
8سال پیش بود.میخواهیم براش سالگرد بگیریم تنها کاری که میتونم گیر اوردن یک شعر خوب
واسه توی کارتشه کمکم کنین...
لطفا موسیقی زمینه(تار)را برای برداشت قراردهید
خداوند پدرتان رابیامرزاد. بنده هم پدرم را تازگی از دست داده ام آنهم مثل پدر گرامی شما در سن هفتاد سالگی. تازه فهمیده ام چه گوهری از دست داده ام
سلام
روح پدرتان شاد ،
هیچ کس ابدی نیست . تنها خاطره است که می ماند . تازه چهلمین روز پدرم را پشت سر گذاشتم . اعتقاد دارم که اینها نرفته اند ، هستند و تنها ما از دستشان دادیم ، آن دوست عزیزی که از 7 ماه پیش در سوگ از دست رفته اش نشسته بداند نباید به نبودن کسی که دوستش داری عادت کنی ، تو یادگاری از او هستی همانطور که او یادگاری از پدر و مادرش است ! سعی کنیم آنها را که پیش مان نیستند و همیشه هستند را دائما خوشحال کنیم ، با شادی هایمان ، با انجام آرزوهایشان اگر از دستمان برآید ، و نشان دهیم آنها در آموزش ما موفق بوده اند ، ... و خلاصه روزی در جهانی در کنار هم خواهیم بود .
فراموش کردن و ندیدن انسانهای مهربان که دوستشان داریم ، خیلی سخت است شاید هم غیرممکن .خوشا به حال آنان که افراد نامهربان در اطرافشان هستند.
من سواد زیادی ندارم و بیشتر نمی دانم و فقط توصیه می کنم قدر ماندگان را بدانیم و به خواست خدا راضی باشیم .
آقای عراقی اولین باری است که این سایت را می بینم ، کلمات "پدر شعر " را جستجو می کردم و به سایت شما رسیدم ، خدا شما را حفظ کند ، فاتحه ای اکنون برای پدرتان خواندم ، اینشاا.. خداوند ایشان را بیامرزد .
خدا نگهدار.
سلام
همیشه میگن خدایکی رومیگیره اما یه بهترشومیده ایشالله بهترین شما هم پیداشده باشه
روحش شادددددد
با سلام و خسته نباشيد به همه دوستان من چندماهي است كه مادرم را از دست داده ام لطفا براي نوشتن يك شعر برسنگ مزارش مرا راهنمايي كنيد با تشكر
16 ارديبهشت پدرم را از دست دادم اونقدر دلم براش تنگه كه نميدانيد.يك ماه بود كه نديده بودمش.ديگه چشمهاي قشنگ وهفت رنگشو نمي بينم ديگه صداي مهربونشو نميشنوم.چطور به نبودنش عادت كنم
هميشه فاصله هاكوتاه اند دست منوتواز هم دور بگذار نعره بزنم كه جهان من و تونزديك است شايد هنوز درايستگاهت باشم قدرت شعرمن اين را ميگويددست دردستم بگذار وبگذار دينم را برايت اداكنم پدر،سكوت سرد طاقت فرساي سرمايم كجاست دست نجيبت بگذارجسمم تبايت شود اين كمترين خدمتم است من اگرتباه تونشوم شاعرت نخواهم شد.
خدارحمتش كنداستادومحشورباعلي(ع)
سلام استاد
چند سال پیش مادر و چند روز پیش پدرم را از دست دادم
نمی دانم چه شعری برای سنگ مزارش بنویسم
لطفا مرا راهنمایی کنید
ممنون
سلام جناب آقاي عراقي. شعرهاتون عالي هستند استاد
و سلام به همه دوستان عزيزي كه از فراق پدر گفته اند.
درد همه شما رو درك ميكنم چون دقيقا يك ماه پيش بود كه پدرم در اثر حادثه اي از كنارم رفت.
به نقل از آقاي سيستاني:
روح تمام پدراني كه نيستند در كنار ما، شاد باد
اختر تابنده ام - پدر - برفتي از بر من
مقامشان عاليست، متعالي گردد
خداوند روح پدر فقيد شما و پدر فقيد بنده حقير و همه رفتگان در خاك را قرين رحمت الهي گرداند
آميــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
نيما - بيست و هفتم آبانماه 1387 - طهران
با سلام خدمت اقايي عراقي
من كمي گرفتار بودم و متا سفانه تازه شعرتان را خوندم
پدر يك بار ديگر مرا صدا بزن
و سرود اشكهايم را پايان ده
اين سطري از شعر پدر بود كه من در حادثه اي كه براي پدرم رخ داده بود سرودم
روح تمام پدراني كه نيستند در كنار ما شاد باد
از جمله روح پدر شما
موفق باشيد
سلام استاد گرامي
پدر من هم در مهرماه دار فاني رو وداع گفت
خدا روح پدر شما و من و همه ي رفته ها رو بيامرزه
سلام جناب عراقي :
خوشحالم كه در اين سايت هستيد . من براي اقاي اميريان درخواست نمودم . اوكي شد . ايشان سلام مخصوص دارند .
عباداتتان قبول حق . "" ندا ""
سلام جناب شمس عزیزم
امیدوارم که سلامت باشید و شاد .
انشاالله غزلهاتون هزار ساله بشه .
امیدوارم همانند پدرتون روی زمین آسمونی زندگی کنید .
روحش شاد باشه انشاالله
تا جاودانِ ایام جان اشان جاوید
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
جنازه ام چو بدیدی مگو فراق فراف
که مرا وصل و ملاقات آن زمان باشد
...
...
فرو شدن چو بدیدی بر آمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست
چرا به دانه ی انسانت این گمان باشد.... حضرت مولانا
تسلیت میگم سالگرد وفات پدر محترمتون را استاد....
سلام استاد
چه قدر زيبا سروديد .
كاش كسي بعد از رفتن ادم دلش تنگ بشه و ياد ادم رو هميشه زنده نگه داره . كاش .....
موفق و هميشه برقرار باشيد
روحش شاد
روحش شاد.
سلام... آقای شمس الدین شعر اولی کمی مشکل وزنی دارد... ولی شعر دومی خیلی خوب هست... موفق باشید
راستی خدا نکند این مصرع را : بی نشان را خاک تیره شد به سر
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و باتمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد
برای ما یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل یک لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم
که با چه قدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چه قدر تنها ماندیم
...
سلام استاد...
یادشون عزیز و گرامی..
در سرودن شعر هر دو بی نظیرید...