فرصتی بی نظیر - در اولین مجموعه کتاب آوای دل حضور داشته باشید برای توضیحات بیشتر بر روی این نوشته کلیک کنید

به یاد پدر

  moharam1.jpg


سلام دوستان

هفتاد سالش بود که ما را ترک کرد.دوم مهرماه روزی بود که پدر از میان ما رفت.خاطرش بسیار عزیز بود و هست.

اواخر عمر شعر می گفت.سروده ی زیر یکی از شعرهایش است که چند بیت آنرا بر سنگ مزارش نوشته ایم.شعر دوم را به یاد او سروده ام،شاید از من راضی باشد.

روحش شاد

 

فارغ شدم از اين جهان رو سوي جانان مي روم

يك سو نهاده درد و غم شادان و خندان مي روم

پا بند من بود اين جهان گشتم رها زين بند ها

شيدا روان در كوي او مست و خرامان مي روم

تن چون قفس جان بند او محبوس بودم اندراو

 بگسستم اينك اين قفس با وجد و شادان مي روم

سرتاسر اين عمر ما بودي دو روزي پيش ما

ديروز گريان آمدم امروز خندان مي روم

بار گران زندگي بشكست بند از بند تن

 المنۀ لله كنون بس سهل و آسان مي روم

احمد بود نام من و دارم ز هم نامم اميد

دستم بگيرد آن جهان زين سوي پرْان مي روم

...

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او

با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های او

دست پر مهر آن کلام پرشکر

غصه ها پنهان به دل بودش ولی

شاد و خرم چهره اش بر رهگذر

در ارزان زان ما بود ای دریغ

گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر

تا پدر رفت آن سحر از پیش رو

بی نشان را خاک تیره شد به سر



شمس الدین عراقی