وفای عهد

 

در پستوی ذهن آشفته
و در انجماد هیجان
گذشته های نه چندان دور را
با پرگار خاطرات دوره می کنم
خیال شیشه ی مینا
معجزه ای است در دل زنگار بسته ام
و مردی تا به دندان مصلوب
که اندوه ژرفناکش
قصیده ی صبح است و دریده ی میخ
چیست این سکوت زهرگین؟
چیست این صلای دروغین شاعرکان شرمگین؟
که تا چشم باز کرده ام
عفریطه های بی بند و بار قافیه ها
تار و پود ثانیه ها را گسسته اند
و مرثیه های انزجار
افسون زندگانی را نشانه رفته اند
ای بیکرانه ی عشق
گریز خواب از چشمهای بسته ام
روشنایی مهتاب را بهانه کرده است
و تو بی هیچ فسانه ای
هزار افسانه را مانی
که در تغزل های گنگ من
هزار و یک شب جلوتر از منی
و من مغتنم ترینم به سکوت
زیرا که در ترانه ی بودن
جز در وصال یار هیچ نسروده ام
و اینک ای ارغوان شوخ
بنگر که عاشقت
جز در وفای عهد ساغر نمی زند ...

رند تبریزی

3 نظر

سلام به رند عزی.
شعرتان بسیار زیبا بود. همیشه برقرار باشی.

سلام آقای رند تبریزی
نمی دانستم که سپید هم شعر می گویید.
با اینکه چندان به این سبک علاقه مند نیستم ولی این شعرتان به دلم نشست. موفق و پیروز باشید.

سلام...
رند عزیز برای این شعرت سکوت میکنم....باید بگم سکوت کردم چون اگه نگم متوجه نمیشی....
پس سکوووووووووووووووووووووووووووت.......
خوب باش...

ارسال نظر