هنوز... کسی نمی فهمد !

هنوز سینه اش از یاد کوچه غم داراست
هنوز دیده اش از یاد کوفه نم دار است
هنوز می شود از سینه آه سرد بکشد
هنوز غربت از آن چهره اش پدیداراست
هنو فاصله ها بین فرش تا فلک است
هنوز چشم سیاهش، زغم گُهر باراست
هنوز غصه ی زهرا تمام نا شدنیست
هنوز قصه ی درب و حدیث دیوار است
هنوز خاطره ها در رگ علی جوشد
هنوز دردِعلی، سینه است ومسماراست
هنوز اشک یتیمی، علی کند بی تاب
هنوز شامِ علی زاه بیکسان تار است
هنوزهرچه صبوراو،دَراست وآتش و بند
هنوزگرچه گذشته، زغصه تب داراست
هنوز می گذرد سال و ماه و عمری چند
هنوز خانه نشین و به چشم او خاراست
هنوز دیدن زهرا تمام حسرت اوست
هنوز فاطمه، چشمش به راه دیدار است
هنوز دست خدا را غریب می بندند
سر خدای عدالت هنوز بر دار است
صدای گریه ی طفلی هنوز می آید
و حیدرازهمه ی شهرکوفه بیزاراست
هنوز قصه ی طفلِ یتیمِ شهرِ جفا
حدیث کاسه ی شیراست وزخم بیماراست
هنوز دردِ علی را کسی نمی فهمد
"هنوزهرچه بگوید علی گنه کاراست"
صدای فزتُ وَرَبی "صبا" می شنوی؟
هنوز عدل خدا راعلی خریداراست
شب بیست ویکم ماه مبارک رمضان 87
صبا آقاجانی
10 نظر