فرصتی بی نظیر - در اولین مجموعه کتاب آوای دل حضور داشته باشید برای توضیحات بیشتر بر روی این نوشته کلیک کنید

انبوهي از نقطه چين ها

 

پرســـید مادر چرا باز پای نگـاهت کبــود اســت

 دستت چرا روی سینه چشـمت چو طغیان رود است

 مادر چرا گریه کردی چشم چپت جوی خون است

 با من بگو اینکه اینکه کردی کاردل است،یا جنون است

 مادر چطور شد كه احساس در خانه ما زمين خورد

 امـــواج دريــايي از ياس در چشــــم بـابـا چــرا مــــرد

 مـــادر بگـــو اولين بار مشـــتي كــز آيينــه خوردي

 يا آن بنفشـي كه هـــر شــب بر بوم دل مي فشـــردي

 مـــحكوم حكم پــدر بـود،يا جــامعه، يــا خــــداوند

 از جــام لب هــــاي ســرخت گم شــد چــرا در لبخنـــد

 مــادر ببين اســــتكان ها كـــمتر شـــده اند دوباره

 آخـر بگو اســـــتكان را مهتـاب شــكست يا ســـــتاره

 كار قضا و قـــدر بود اينگونه پايت كبود اســت

 تقديــر مــا را بــگو كه اينگـــونه از غم ســـرودست

 كت كهنه بود و خــاله مي گفت كت فريدســت

 امـا تو گفــتي كه بـابــا كت را بـــرايت خــريدســـت

 هر شب تو مي ماني و ما با قرص ناني خيالي

 كل مي كشـــد خورشـــيد در عقــد چشــــمت و قالي

 مي بينم آن سكه ها را كز خون دستت چكيدند

 حج مي بـــرند هــر ســـال آنــان كه خـــونت مـكيدند

 مادر زمين خورده اي تو، تنها در آغاز جاده

 دســــتان پـــر التمـــاســــت در كنـج غـــم اوفتـــــاده

 پرســـيد مادر چه بودست اســباب بدبختي ما

 در پاسـخش صف كشـــيدند انبوهي از نقطه چين ها



اعظم خندان