ای مطرب شیرین بیان با سر خوشان آمیختی
وین ارغنون عشق را با ارغوان آمیختی
دلها تو بر هم ریختی ، غم را به دار آویختی
آنگه میان آسمان ، با بی نشان آمیختی
گه همچو مهری آتشین رقصان شدی در آسمان
گه همچو رندی بی قبا ، با خاکیان آمیختی
من مست عالم بودم و رویای حوران در سرم
لیکن تو سودای مرا ، با این و آن آمیختی
ای غایب از انظار ما ، وی نرگس گلزار ما
همچون مه عیار ما ، با لن تران آمیختی
سوی غریبان آمدی ، مفتاح زندان آمدی
رنجور در چه مانده را با کاروان آمیختی
ای رهزن عیار دل ، داننده ی اسرار دل
تو از برای گنج ما ، با پاسبان آمیختی
هفت آسمان ارزان تو ، ماه و پری رقصان تو
ای آنکه در اوج سماع ، با لامکان آمیختی
رند تبریزی
کار بسیار زیبایی بود
هنوز آنروز یادم هست - بودی تا سحر با من!!
تو گفتی وعده مان هر شب همینجا - بر سر خرمن!
رند تبریزی سلام
این بیت بداهه را به پاس قرارهای همیشه معلق تو نوشتم . قرار پریشب هنوز هم پابرجاست.آره؟
می ایی بالاخره یا نه ؟
حالا جدای از شوخی شعرت که زیباست با اینکه قبلا برایم خوانده بودی. راجع به ساختارش هم بعدا خصوصی حرف میزنیم . دوست دارم تو را هر روز فعالتر ببینم و شعرهای زیباتر از پیش از تو بخوانم. باز هم منتظرت هستم.
شاد باشی و ایام بکامت برادر
جناب رند تبریزی با سلام
شعرتان بسیار زیبا و دلنشین بودو منتظر اشعار زیبایتان هستیم.پایدار باشید
سلام به رند عزیز استاد بزرگوار
هله پيوسته سرت سبز و لبت خندان باد
هله پيوسته دل عشق ز تو شادان باد
غمپرستي كه تو را خوانَد و شادي نكند
همه سر زير و سيه كاسه و سرگردان باد
زبانم قاصر از ستودن شعر بی نظیر شماست .
جهان پر شمس تبریزی ست کو رندی چو مولانا؟
سلام بر شما
غزل بسیار خواندنی بود.
لذت بردم.
من اگـــر مســتم اگـر هشــیارم
بنـده چشـــم خـــوش آن یــارم
بی خیـــال رخ آن جــان جـــهان
از خود و جان و جهان بیـــــزارم
بـنـــده صــــورت آنـــم كــــه از و
روز و شــب در گـــل و گـلــزارم
بت من گـفـت منــم جــــان بتان
گـــفـتم اینــست بــتـا اقــــرارم
گفتمش هر چه بسوزی تو ز من
دود عشـــــق تــو بــود آثــــارم
سلام بر رند تبریزی عزیز....
چقدر زیبا سرودید!آفرین بر شما.من که همیشه از خوندن اشعار زیباتون لذت می برم!!!!
دلنشین و فوق العاده...
سبز باشید و شاد....
من اگـــر مســتم اگـر هشــیارم
بنـده چشـــم خـــوش آن یــارم
بی خیـــال رخ آن جــان جـــهان
از خود و جان و جهان بیـــــزارم
بـنـــده صــــورت آنـــم كــــه از و
روز و شــب در گـــل و گـلــزارم
بت من گـفـت منــم جــــان بتان
گـــفـتم اینــست بــتـا اقــــرارم
گفتمش هر چه بسوزی تو ز من
دود عشـــــق تــو بــود آثــــارم
سلام بر رند تبریزی عزیز....
چقدر زیبا سرودید!آفرین بر شما.من که همیشه از خوندن اشعار زیباتون لذت می برم!!!!
دلنشین و فوق العاده...
سبز باشید و شاد....
درود رند تبریزی عزیز
زیبا و سرشار از احساسات سبز شاعرانه بود.
شاد باشی و خندان.
سلام آقای تبریزی خیلی زیباست همیشه قلمتان گوبا و دلتان سبز باد .
با سلام و تشكر فراوان به دوست عزيز و گرامي
بسيار ستو دني و زيبا بود
در عشق چون افتاده ام بهر بلا اما ده ام
چشمان به سوگ نشسته عشق را تيماري نيست
فا طمه سيستا ني
قلمتان مثل هميشه اسيمه سر سر گر داني را
غو غا مي كند
پا ينده باشيد