ای مطرب شیرین بیان با سر خوشان آمیختی
وین ارغنون عشق را با ارغوان آمیختی
دلها تو بر هم ریختی ، غم را به دار آویختی
آنگه میان آسمان ، با بی نشان آمیختی
گه همچو مهری آتشین رقصان شدی در آسمان
گه همچو رندی بی قبا ، با خاکیان آمیختی
من مست عالم بودم و رویای حوران در سرم
لیکن تو سودای مرا ، با این و آن آمیختی
ای غایب از انظار ما ، وی نرگس گلزار ما
همچون مه عیار ما ، با لن تران آمیختی
سوی غریبان آمدی ، مفتاح زندان آمدی
رنجور در چه مانده را با کاروان آمیختی
ای رهزن عیار دل ، داننده ی اسرار دل
تو از برای گنج ما ، با پاسبان آمیختی
هفت آسمان ارزان تو ، ماه و پری رقصان تو
ای آنکه در اوج سماع ، با لامکان آمیختی
رند تبریزی
10 نظر