خاک ! ننگت باد

اي رفيقان زير پاهاتان نگاه
بر زمين اين دايه ي پستان سياه
گر شما را الفتي ، بي زار ازو
بر شما فرخنده ، گشتم خوار ازو
خاک! ننگت باد و بادا تيره گون
زير پا ماني لگد مال و زبون
حيف از آن مهمان که پايش بر تو باز
اسمان ، هفت آسمان او چاره ساز
صد ، دو صد لعنت تو را اي تيره بخت
بعد از آن مهمان کشي ، داري تو تخت ؟
آتش سوزان به جانت تا ابد
تا ابد سرگشته ماني بي مسد
او ترا مهمان که حالت به کند
هرزه از جانت زدايد له کند
بر تو بذر مهرباني ، تا بهار
خوشه ها سنبل برويد هر کنار
باغبان مهربان را خون جگر ؟!
ماه تابان را به چاه اي خيره سر
اي رفيقان از چه اين شب هاي قدر
پرده اي بر پيروان ، زان ماه بدر
اي رفيقان ، آن نگاه انتظار
اشک چشمان يتيمان قرار ...
اشک چشمان يتيمانم قرار...
ميبرد از دل چه بي تاب آمدم
تشنه لب بر باده ي ناب آمدم
مقتدا رنگين ز مي سجاده را !
واي ما ، اي واي ما ، اي واي ما
واي ما کز کوته اي بي راهه را
همچنان سر در گريبان چاره را
اي رفيقان بهتر آن زين جا سفر
اين ، علي را آن ، ازو بايد حذر
بي نشان ، دست مرا اينک کسي
من ازو بسيار ها ، ديدم بسي
اردکان بيستم رمضان 87
شمس الدین عراقی
2 نظر