بارانی

 


با همه ی بی سر و سامانی ام
 باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
 در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
 آماده ام تا تر بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
 دیرزمانی است که بارانی ام
 حرف بزن حرف بزن سالهاست
 تشنه ی یک صحبت طولانی ام

محمد علی بهمنی

2 نظر

سركتر خانم ياسمن
سلام
شعر بسيار زيبايي انتخاب كرده ايد سپاس راستي يك توضيح نيماي عزيز گفتند بيوگرافيتان رابفرستيد من هم فرستادم نمي دانم چرا اينطوري شد ولي خيلي مهم نيست
پيروز باشي

یاسمن جان با درود به تو
خیلی زیبا بود. لذت بردم. ممنون از شعرهای زیبایی که در سایت میزاری.

ارسال نظر