تو می توانی
تو می توانی به یکی جرعه بوسه ام
سر از نو بجوشانی
می توانی سر از نو سبزم بگردانی آری
تو می توانی برگی یا لبخندکی از مرا در این رویش دوباره
به بادی برنا بسپاری و مرا نیز همراه با قهقهه ی شعر و شبنم
به آغوش زندگی باز گردانی
--------
و تو ای بانوی اعجاز
من چونان گداختن کوهستان و زنان کهنم
به سان نامه های تاک و اندوه آب و آشفتگی بید مجنون کهنم
کهنم همپای توده ی غمهای مردمانم
اما تازه ام چونان شعرم
تازه از خلوت تنهایی و
اشک گریه های واژگان خویشتنم
شاعر جهانی کرد شیرکو بی کس مترجم جمال نقشبندی
5 نظر