فرصتی بی نظیر - در اولین مجموعه کتاب آوای دل حضور داشته باشید برای توضیحات بیشتر بر روی این نوشته کلیک کنید

يارب

 

 

دلسوخته از کار جهانم یارب!

یارب! مددی زار نمانم یارب!

زد عشق تو آتشی به جانم یارب!

هم صبر ستاند و هم توانم یارب!

"یارب مددی نما که بی تاب شدم        یک بار دگر شب شد و بی خواب شدم"

سنگی شده این دل که بلوری بوده است

خاموش شد این دیده که نوری بوده است

این دل که پر از صفا و شوری بوده است

کی لایق مبتلا به دوری بوده است؟

"یا رب تو مرا ز درگهت دور مکن        مشتاق تو ام خدا، مرا کور مکن"

در سینه غم کار جهان دارم من

در دیده نگاهی نگران دارم من

در دل اگر از درد نشان دارم من

شادم که خدای مهربان دارم من

"صحرای دلم تشنه ی چشمان تو شد        چشمان دلم چشمه ی جوشان تو شد"

با دیده چه سازم که در او خوابش نیست؟

دل را چه کنم؟ دل که دمی تابش نیست؟

خشکیده کویر دل من، آبش نیست

وین ظلمت شبهام که مهتابش نیست

"امروز که عاشق شده ام یارم باش       زخمی شده ام بیا و تیمارم باش"

هر آینه سر، خاکِ درِکوی تو شد

سررشته ی هرخواسته گیسویِ تو شد

با آنکه گریزان ز دلم روی تو شد،

هر دم نفسم شدی و دل سوی ِ تو شد

"در عشقِ تو چون شمعِ شبِ تارم من       دلسوخته در حسرت دیدارم من"

می سوزم و زین سوختنم باکم نیست

در کار غمت جز دل صد چاکم نیست

در سر بجز اندیشه ی افلاکم نیست،

در دست بجز اندکی از خاکم نیست

"یارب!تو مرا غنی ز دیدارت کن      باز آ و عیادتی ز بیمارت کن"

ای عشق! شدی دلیل شیدایی دل

حالا چه کنم با تو و رسوایی دل؟

رفتند و گذشتند ز بی تابی دل

من ماندم و سوزِغم و تنهایی دل

"از دوست بجز داغِ غمی بر دل نیست      امروز بجز سوختنی حاصل نیست"

یک روزمراصدا به هم خویش زدند

فرداش همانان به دلم نیش زدند

آن مدعیان که دم ز حق بیش زدند،

یک مشت نمک به این دل ریش زدند

"تنها تو به شوق دل ما مشتاقی     ! باقی همه رفتند، تویی الباقی!"

امشب دل من حال خدایی دارد

اشک در دیده ی من میلِ رهایی دارد

کس نداند که شکستن چه صدایی دارد

یا که دلتنگی عاشق چه بهایی دارد

"یارب! همه دلتنگی ما می دانی      یارب! تو بگو که با صبا می مانی"

 

 



صبا آقاجانی