قطعه ای بسیار زیبا از «سیدحافظ» بخونید و قضاوت کنید

 

 این شعر شعر من نیست شاعر شعر استاد " سید حافظ" و ماخذ سایت اشعار نغز می باشد ولی چون مدتها بود شعری اینچنین   نخونده بودم برای استادان این مجموعه اونرو کپی کردم امیدوارم وجدی که در من ایجاد شد در شما تکرار بشه

آه مولا! کسی نمی داند
آب ها تشنه ی لبت بودند
لشکر شام وکوفه، تعدادی
از اسیران زینبت بودند

  داشت بوی خرابه می آمد
  کاروانت شبانه زخمی شد
  دختر کوچکت که نه، امّا
  شانه ی تازیانه زخمی شد

ناقه ها بین راه فهمیدند
دربهار تو برگ ریزی نیست
پیش این کاروان توفانی
خون و زنجیر و شعله، چیزی نیست

  آه مولا! کسی نمی داند
  آفتاب حجاز را بردند
  مردم کوفه، ظهر عاشورا
  آبروی نماز را بردند

من کنار تو خیمه خواهم زد
خسته ای خیس و خالی از خویشم
آه مولا! کسی چه می داند؟
شاید امشب تو آ مدی پیشم

  از همان صبح روز عاشورا
  شعرهای من از تو پر بودند
  روی دفتر شهید می گشتند
  واژه هایی که مثل حُر بودند

با تشکر



5 نظر

سلام
یقیناً سید حافظ دلش را به زلف پریشان رقیه گره زده است که این گونه با احساس بنویسد که در شما وجد ایجاد کند واین نوکر بی مقدار سید الشهدا را بگریاند.
خداوند شما وایشان را ماٌ جور نماید.

فخار عزيز
سلام
انتخاب ناب و زيبايي بود
آن دو شعر تان را هم خواندم . به سركار خانم تاران اينجا عرض مي كنم . مطمئنيد دل نازك شاعران به درد نمي ايد .؟ دل اناني كه از تنهايي يك پرنده در تصوير مي گريند چطور مي شود معصو ميت كودكي را ببينند و دل نازنين شان بدرد نيايد . شايد كه نه به حتم و يقين بسيار حرفها هست كه فقط در سكوت بيان مي شوند در سكوتي با سوت كشدار .
هم شماي عزيز و گرامي و هم سركار خانم تاران
پيروز باشيد

سلام آقای فخار عزیز
از شما متشکرم که این شعر زیبا را برایمان گذاشتید لذت بردم .
پاینده باشید

به جرات مي گم اولين شعر آئيني اي كه از خوندنش فوق العاده لذت بردم
دست شاعرش درد نكنه
ممنون از شما و انتخاب خوبتون

سلامی چون مهر
بسیار زیبا بود و چه حس آشنایی داشت ، دست مریزاد
لذت بردم
آسمون قلم هر دوی شما سبز و دشت دلتون بهاری باد
یا حق

ارسال نظر