ساعت شدن
تكرارم از تنها يي
از ساعت شدن عقربه هايي
كه دَوَران مي زنند ،تمامي بودنم را...
ثانيه مي شوم ،در كنار تو
دقيقه مي شوم،در خيال تو
ساعت مي شوم ،از دوري تو...
نگاه تو به من
وبي حوصله مي گويي :
"چقدر دير تمام مي شوي"
من نگرانم ،از زود تمام شدن
دلخوشم ،در تو بودن
باز مي گويي :
"وقت تنگ است"
من دلتنگ از گفته ي تو
وبي تابيت در رفتن
من تمام عقربه هاي ساعتم را
در ميآورم
سبك بال و آزادم
نمي بيني مرا
اما من ،مي بينم
كه هديه مي دهي دل را
به ديگري...
سعيد مطوري/شمع شبستان
از دفتر تنهايي
ثانيه مي شوم ،در كنار تو
دقيقه مي شوم،در خيال تو
ساعت مي شوم ،از دوري تو...
کاش در ثانیه های کنار هم بودن می شد ساعتهای دور از هم بودن را بیاد داشت تا حداقل ارزش ثانیه ها را فهمید
ارزش شب قدری که همتراز هزار ماه است
سلام و درود بر سعيد عزيز
... من تمامي عقربه هاي ساعتم را در مي آورم..
بسيار زيبا بود . آفرين بر تو عزيز . شعر خوبي بود.
سرفراز باشي