خاکسترعشق

 

 

عاشقم کردی و حالا ترکم آسان می کنی


بی وفايی پيشگی  تا حدّ امکان می کنی

 

ياد آنروزی که عشقم آتشی بر جان زدت

 
حالْ من را زيرخاکستر تو پنهان می کنی؟!

 

من به خوابم هم نمی ديدم وبال تو شوم


خوابهايم را چوکابوسی پريشان ميکنی!

 

توی قلب عاشقت مرغ دل من لانه کرد

 
آشيانِ مرغ عشقم را تو ويران می کنی!

 

اينهمه بذل محبّت پيش چشمت ساده بود


با چه رويی باغرورت ردّ احسان ميکنی؟!

 


 

5 نظر

سلام خانم عباسی بزرگوار

شعر زیبای شمارا خواندم ودر ذهنم آشنایی وتسلط خاص درمورد وزن وشعر کلاسیک رادر وجود شما یافتم اما.....جهت وسمتی که به اشعار میدهید را باید امروزی تر کنید آقای قلی پور درست فرمودند کاش برای نسل امروزی چیزی فراتراز حافظ وسعدی بیابیم (نه از انها بهتر )که نوتر تازه تر با یک هوای کاملا امروزی وقابل لمس..

تصویر چشمهای تو مبهم اگر نشد

یک گله گرگ پیش تو آدم اگر نشد

حالا تو فرض کن خدا خالق من است

از این به بعد زلزله بم اگر نشد

گفتی خدا به خلق خیانت نمیکند

گفتم که وارد بستر مریم اگر نشد

همیشه سبز

سلام خواهرم سيما

ياد آنروزی که عشقم آتشی بر جان زدت


حالْ من را زيرخاکستر تو پنهان می کنی؟!

چه گلايه عاشقانه اي است واي كاش قدر عشق دانسته شود تا اين گلايه ها نباشد.

موفق وشاد باشيد.

سلام بر سيما خانم عباسي

غزلتون زيبا و دوست داشتني بود

عزت زياد

خیلی خوب بود
با معذرت
وبال که در بیت سوم فرمودین ترکیب بیت رو نازیبا کرده

سلام خانم عباسی عزیز
مثل همیشه زیبا بود ، مرحبا
راستش خیلی وقت منتظر خوندن غزل به زبان امروزی از شما هستم ، به امید روزی که سعادتش نصیب این حقیر بشه
آسمون قلمتون سبز و دشت دلتون بهاری
یا حق

ارسال نظر