فرصتی بی نظیر - در اولین مجموعه کتاب آوای دل حضور داشته باشید برای توضیحات بیشتر بر روی این نوشته کلیک کنید

همسايه ي روبرو

 

آن شب که چراغ اتاقت روشن شد
روی بخار شيشه نوشتی

سلام

 

و من که ذوق مرگ شده بودم
برايت دست تکان دادم

يادم نمی رود
پسِ گردنی را که از پدرت خوردی
و برای هميشه
پشت پرده ی آبی گلدار زندانی شدی

و ديگر شيشه هايت مِه نمی گيرند
حتا
در باران



مهدی صادقیان