همسايه ي روبرو

 

آن شب که چراغ اتاقت روشن شد
روی بخار شيشه نوشتی

سلام

 

و من که ذوق مرگ شده بودم
برايت دست تکان دادم

يادم نمی رود
پسِ گردنی را که از پدرت خوردی
و برای هميشه
پشت پرده ی آبی گلدار زندانی شدی

و ديگر شيشه هايت مِه نمی گيرند
حتا
در باران

4 نظر

سلام مهدي عزيز

امروز بهترم چون ميزبان دو دوست عزيز بودم پس برايت نظر ميگذارم وميگويم كه شعرت زيبا وغم انگيز بود ولي خوب اصولا گاه پس گردني براي هوشياري خوب است ولي براي جدايي اصلا موافق نيستم.

موفق وشاد باشيد.

سلام مهدی عزیز
اینجا هم بازگشت دوباره تون رو خیر مقدم میگم
این شعر زیباتون رو هم که قبلنا خونده بودم براش نوشته بودم که در اینجا هم باز برای سرودنش بهت تبریک میگم
شاد باشی به مهر

سلام
-
خوب هستین جناب صادقیان عزیز
بسیار زیبا
امیدوارم زود زود شما را اینجا ببینیم
تشکر از شما

سلام آقای صادقی عزیز
شعرتون واقعا خیلی جالب بود خیلی خوشم اومد.
شعرهای شما کوتاه و زیبایند،مختصر میگویید و مفید همینه که همیشه شعراتون رو دنبال می کنم.
مثل شعر زیباتون (صفر)

تو براي من

توان بي نهايت هستي

چه كنم؟

كه

قدر مطلق من

صفر است!

شاد و پیروز و سلامت باشید.

ارسال نظر