به روی من نظر کردی و رفتی
نگاهی مختصر کردی و رفتی
نگاه سرد چشمان تو دیدم
کنار من گذر کردی و رفتی
ازاین بی اعتنایی پشت کردن
تو دردم بیشتر کردی و رفتی
ازاین دیدار بی حاصل نصیبم
تو قلبی پرشرر کردی و رفتی
فراقت آتشی در جان من بود
ز دوری شعله ور کردی و رفتی
مگر ما آشنای هم نبودیم؟
چرا از من حذر کردی و رفتی؟
جهان زندان تنگی بود یارم
ز تنگی تاج سر کردی و رفتی
تو این زندانی بیچاره ات را
ز زجرت جان به سر کردی و رفتی
چه شبها اشک از دیده فشاندم
تو روی از اشک تر کردی و رفتی
جوانی طی شد از اندوه و ماتم
جوانی ام هدر کردی و رفتی
مرا از دوری و رفتار سردت
چو مجنون دربه در کردی و رفتی
بیا مهتاب من شب را سحر کن
که شب را پر خطر کردی و رفتی
25/1/88
10 نظر