آذری( یالقیز عاشیق )
داغین اوسته اوتوروپ بیر قوجا صحرایه باخیر
او گچن گونلرینی یاده سالیپ فیکره باتیر
دییر او اوز اوزونه گچدی جاوانلیق چاقی دا
صف چکیپ خاطره لر غملی گوزوندن یاش آخیر
او گوزل گونلرینی یاده سالیر عشقینی ده
یوزو غم حالتی توتموش اوره گی غمله یانیر
توتور آهسته سازین اللرینه ال تیتیریر
اوخوماق ایستییر اما سسی زنداندا قالیر
آهیله یالواریر آلاها کی آلسین جانینی
سسی چیخمیر تیتیرن اللریله سازی چالیر
گوزلرین باغلادی گوردی دلبرین صورتینی
بیلدی پیمانه سی دولموش یار اونا غمزه ساتیر
آچیپ او گوزلرینی یازدی داغین سینه سینه
گلمیین تاریم اشیتدی سسیمی جانیم آلیر
ترجمه
پیری روی کوه نشسته و به صحرا نگاه میکند
او به یاد میاورد روزهای گذشته را و به فکر فرو میرود
به خود میگوید گذشت ایام جوانی هم
خاطره ها صف می کشن و از چشم غمگینش اشک میباره
اون روزهای زیباش رو یادش میاره و عشقش رو
صورتش حالت غم میگیره و قلبش از غم میسوزه
آهسته سازش رو میگیره دستش دستهاش میلرزه
میخواد بخونه اما صداش در زندان میمونه
با آه التماس میکنه به خدا که جانش رو بگیره
صداش در نمیاد با دستهای لرزان سازش رو میزنه
چشمهاش رو میبنده و صورت دلبرش رو میبینه
میفهمه که پیمان ی عمرش پر شده که یار به او غمزه میفروشه
باز میکنه چشمهاشو و روی کوه مینویسه
نیایید که خدایم شنید صدامو و داره جانم رو میگیره
87/6/16
با عرض سلام و ادب
شعر بی نظیری بود امید است روزها به کامتان باشد .
سلام بر بانوی یکه تاز غزلهای آذری.!
غزل عزیز!
بارها گفته ام و بار دگر می گویم....
اشعار ترکی تو بی نظیرند و بسیار قوی تر و پر معنا تر از اشعار فارسی
خیلی خوشحالم از اینکه همیشه این سعادت و دارم که اشعار زیبای تو رو با صدای گرم خودت بشنوم و لذتی دو چندان ببرم
همیشه منتظر غزلهای نابت چه آذری و چه فارسی هستیم....
همیشه شاد باشی و برقرار
یاشا...غزلیم...!
سلام خانم تاران
به به... چقدر زيبا سروديد... واقعا خاطرات گاهي تلخ و گاهي شيرين هستند... و بايد خاطرات شيرين رو ارجح قرار داد... لذت بردم...
پيروز و موفق باشيد
سلام به شهریار آوای دل
عالی نه بی نظیــــــــــــــــــــــــــــر بود آبجی گلم
یارین رهئ عشقینده کونول قان اولا، خوشدور
هیجرینده گوزوم هر گئجه گیریان اولا، خوشدور
من کی، بو قارا گوزلولر عشقینده اسیرم
سینم هدفئ- ناوکئ- مژگان اولا خوشدور
سن عصریمیزین ایندی زولئیخاسی سان، ای گول!
عاشیق سنه مین یوسفی کنعان اولا، خوشدور
ییغما باشینا، ناز ایله بیر شانه چک هردن
کونلوم کیمی، زولفونده پریشان اولا، خوشدور
گل سینه نی گوستر منه هر صبح زمانی
گول بولبول اوچون چاکئ گریبان اولا، خوشدور
رخسارین اودو کونلومو یاخدیقجا سئویننم
پروانه اوچون شعله یئ سوزان اولا، خوشدور
جانان نه جفا ائیلسه، واحید یئنه صبر ائت
عشق اهلی اسیری غم جانان اولا، خوشدور
دوستت دارم بی نهایت
سلام خانم غرل تاران گرامی
زیبا سخنی بود ، ز پیری که به آن کوی، خسته
سازی به دست ،آه به جان، لب ز هجریار بسته
آن پیر منم بر سر کوی دل خویشم
میخندم و میگریم به آن خانه که دلدار نشسته.
ببخشید به قول دوستان فی البدایه بود
یاشاسین خانم تاران
سلام برخواهر خوبم سرکار خانم تاران
بانوی غزلهای ناب
سپاسگزارم که خواهرانه دست مرا گرفتیدوبردید تابلندای آن کوه . . . به همجواری آن پیر و آن چشم انداز بی نظیر . . .
تا غرق شویم ،
در گذشته های دور ، گذشته های پُرشور . . .
تاببینیم ،
صف خاطره ها را ، که چگونه آینه به آینه میگذرند و گٌله ابری که میبارد ، نمه اشکی را . . .
تا ببینیم ،
رقصیدن سازی رادر لرزشِ دستان کسی که عاشق بود .
تا ببینیم ،
از پشت پلکهای خسته ،چهره ی عزیزی را که روزگاری ، پاره ی تن ما بود . . .
و دور شویم ،
از این فضای آلوده که درآن . . .
به جرم عاشقی ،
چشمان عاشق را ،
با دستمال تیره ی قانون ،
می بندند . . .
روز و روزگار برشماوخانواده محترم . . . خوش .
سلام خواهر عزيز خانم غزل
شما از پيري نوشتي من از تولد مريم واميدوارم پير نشويد ز دل كه هميشه جوان بمانيد خودتان وهم مريم...
میفهمه که پیمان ی عمرش پر شده که یار به او غمزه میفروشه
باز میکنه چشمهاشو و روی کوه مینویسه
نیایید که خدایم شنید صدامو و داره جانم رو میگیره
موفق وشاد باشيد...