حالا شبیه قطره ی اشکی چکیده ام
آرام دور بوسه ی تو خط کشیده ام
حسی غریب جای لبت را گرفته و
از بوم دل صدای شکستن شنیده ام
این واژه ها بهانه ی نقاشی از شماست
تصویر مبهمی شده هر لحظه ایده ام
همراه رد پای تو زخمی ترین نگاه
را چون همیشه بدرقه کردم تکیده ام
با این که من بدون تو بی بال و پر شدم
با واژه های کوکی ذهنم خزیده ام
از مرز دور خاطره هایت گذشته ام
اما هنوز کل جهان را ندیده ام
می ترسم از نقاب غزلهای سوخته
از جنس هاله ای که خود آن را تنیده ام
قلبم به روز حادثه پیوند خورده است
با اضطراب نبض دقایق تپیده ام
تا بوم انتظار دلم تکه تکه شد
در آن تمام آه خودم را دمیده ام
آنجا که جای قافیه پر شد هجای درد
بال غروب کوچ تو را ساده چیده ام
دیگر نیا و ذهن افق را به هم نریز
با این سکوت کال به باور رسیده ام
نه ، جستجو نکن که از این عشق خسته ام
باور کن از تمام زمین دل بریده ام
چهارم اردیبهشت ماه 88
اسماعيل زارع
7 نظر