واژه ها آبستن اند و يک غزل در راه است
قابله را خبر کنيد شاعره پا به ماه است
وای تولد غزل چه قدر خيال انگيز است
فکر بکر شاعران است که زايشگاه است
تو که با عشق زليخايی خود دربدری
خاطرت جمع هنوز يوسف تو در چاه است
من که در دام نگاه هوس آلود توام
اين که تقصير تو نيست نگاه تو گمراه است
تو که در صفحه ی شط رنج دلم اسب شدی
دل به افسار نبند لياقت تو شاه است
پرده ی وهم و گمان را به کناری بکشان
باز کن پنجره ای را که رو به ماه است
8 نظر