منزل دوست

 

دوست دارم که شميم گل سرخ
آيد از سينه ي خاک
دوست دارم که شقايق به چمن
بزند ناله ي عشق

دوست دارم که ز دربچه ي غم

نگرم عزلت خود

بزنم نعره ز ماتمکده اي

ز براي دل خويش

کنم آزاد دل خسته ي خويش

ز غم هجرت او

بزنم سينه ي تفديده ي خون

به دل موج وصال

که لب خشک و تن تفزده ام

بچشد ُحلو وصال

گيرد آن دست جفا

ره اين ناله ي خوش

که چه نيکو شوم آن دم که رسم

برِ آن خانه ي يار

در آن منزل دوست

 

 

2/3/68

4 نظر

سلامی چون مهر بر جناب امید عزیز
و باز هم طرحی نو و زیبا ، لذت بردم
تک تک لحظه هاتون به شیرینی...
آسمون قلمتون سبز و دشت دلتون بهاری باد
یا حق

سلامی ویژه به ( ر ــ امید ) عزیزم
از زیبایی های تمامت شعرتان که بگذریم . . .
دو نکته قابل تقدیر در شعرشما وجود دارد :
1 ــ دوست دارم که ز (دربچه) غم
نگرم عزلت خود
بزنم نعره زماتمکده ای
زبرای دل خویش
استفاده جنابعالی از کلمه دربچه بجای دریچه
چقدر برای بنده شور و خاطره به همراه داشت !!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
2 ــ بزنم سینه تفدیده خون
به دل موج وصال
که لب خشک و تن تفزده ام
بچشد حٍُلو وصال
من تشکر میکنم از شما بخاطر استفاده بجا از
واژه شیرین و دلنشین ( حُلو ) به معنای شیرین ،
که حضرات ، مولانا و نظامی نیز بسیار از حلاوت
این واژه و همچنین از تلخی واژه (مُر )
بهره برده اند .
روز و روزگار بر شماو خانواده محترم . . . خوش .
که

سلام عزیز دل.وقت بخیر.در مورد شعرتون باید بگم که شعرتون میتونست شعر خوبی باشه اگه زبان شعرتون زبان نویی بود.امروزه کسی نمیگه "نگرم" یا "ز برای دل خویش".احساس و عاطفتون رو در زبان امروز و با تریکبات تازه بیان کنید.اگه تصویر میسازید در شعر تصویرهاتون خیلی مبهم و دور از ذهن نباشه.
مرسی از حضورتون.باز هم برامون بنویسید.بهاری باشید.

دوست عزیز سلام
بسیار زیبا ست احساستان سلامت باشید و سربلند .

ارسال نظر