تا دست خود به سینهی صاف تو مینهم
باگوی نرم خود تن من گرم میکنی
تو غرق یک هوس آتشین شوی
اما کمی زچهرهی من شرم میکنی
*
دستم به زیر چانهی تو میبرم سپس
زآن چشم پُر خُمار دلم مست میشود
این دل که سالها به بر من تپیده(طپیده)بود
با شهد بوسههای تو از دست میشود
*
جانم در التهاب تمنّا چو آتش است
مانند موم در دل آن آب میشوی
من چون کویر تشنه نگاهم بر آسمان
تو لطف آب ولذّت مهتاب میشوی
*
قلب من وتو چنان پُتک محکمی
کوبند سر به سینه چو امواج بیقرار
ما چون هزار رفته به دامان سوریان
از شور وصل از کَفِمان رفته اختیار
*
ای آنکه دلنشین زتو شد لحظههای عمر
من را به درد غربت خود مبتلا مکن
ای شورعشق با دل« سینا» چه کردهای
ققنوس او زآتش هستی جدا مکن
رحیم سینایی 5/7/1387
5 نظر