شور وصل

 

تا دست خود به سینه‌ی صاف تو می‌نهم

باگوی نرم خود تن من گرم می‌کنی

تو غرق یک هوس آتشین شوی

اما کمی زچهره‌ی من شرم می‌کنی

*

دستم به زیر چانه‌ی تو می‌برم سپس

زآن چشم پُر خُمار دلم مست می‌شود

این دل که سالها به بر من تپیده(طپیده)بود

با شهد بوسه‌های تو از دست می‌شود

*

جانم در التهاب تمنّا چو آتش است

مانند موم در دل آن آب می‌شوی

من چون کویر تشنه نگاهم بر آسمان

تو لطف آب ولذّت مهتاب می‌شوی

*

قلب من وتو چنان پُتک محکمی

کوبند سر به سینه چو امواج بیقرار

ما چون هزار رفته به دامان سوریان

از شور وصل از کَفِمان رفته اختیار

*

ای آنکه دلنشین زتو شد لحظه‌های عمر

من را به درد غربت خود مبتلا مکن

ای شورعشق با دل« سینا» چه کرده‌ای

ققنوس او زآتش هستی جدا مکن

رحیم سینایی  5/7/1387

 



5 نظر

موفق باشید به ماسربزن esmaili2632

سلام جناب سینایی
سال نو مبارک و ایام به کام
شعر زیبایتان را هم خواندم؛ مطلبی هم از قبل بود راجع به صنایع ادبی و آرایه های (ردالمطلع و ردالقافیه)، باور بفرمایید که فراموش نکرده ام و جواب ندادن را حمل بر بی احترامی نکنید و وقت بسیار کم بود.
به زودی زود برایتان چند خطی خواهم نوشت.
بهروز باشی و کامیاب

جناب سینایی عزیز سلام
نوشته هایتان همه زیبا هستند و از خواندنشان همیشه لذت میبرم شاد و سلامت و موفق باشید .

سلام عمو سینایی مهربون
ای آنکه دلنشین زتو شد لحظه‌های عمر

من را به درد غربت خود مبتلا مکن

ای شورعشق با دل« سینا» چه کرده‌ای

ققنوس او زآتش هستی جدا مکن

" ای شورعشق با دل« سینا» چه کرده‌ای

ققنوس او زآتش هستی جدا مکن "

ارسال نظر