سکانس های فینال

 

سه سکانس فینال سه شعر متفاوت (کاملا با هم فرق می کنند و هیچ ربطی به هم ندارند و ادامه همدیگر هم نیستند؛ اگر پشت هم نوشتم چون چاره دیگری نداشتم، یکی را می نوشتم بقیه لوس می شدند و می زدند زیر گریه؛ حال و حوصله زر زر هم اصلا ندارم!)؛ چون شبیه اند باید ببینم کدامیکی اول کلاکت بخورد بهتر است؛ البته فکر کنم همین حالا هم معلوم باشد کی بقیه را قربانی می کند و خودش اول جواز ساخت می گیرد!

 «1»

عشقزهر

لانگ شات از غروب یک رویا
{کات} زدن روی عشقزهری سرد
قلّ و قل سر کشیدنش تا ته:
«گره را با دو دست محکم کرد»

 

خِر خِر ِ یک گلو، تلو خوردن
ضجه هایی که از دهن افتاد
نقطه ای در مکان نامعلوم
خارجی... شب... صدای هق هق باد...

--------------------------

«2»

 مرد بی آرزو همانجا مرد

چشمها بست و آرزو کرد او
آرزویی که باد با خود برد،
آرزویی که داد بر بادش
مرد بی آرزو همانجا مرد...

----------------------------

«3»

نقرهْ‌طناب

چشمان گره شده به حلقه
یک نقرهْ‌طناب ِ اصل و محکم
بپر پسرک خدا دروغ است
بپر پسرک ... نمیرکم کم ...

9 نظر

سلام بر جناب محمدي عزيز و رك
بسيار عالي... به شخصه هر وقت اشعار شما را مي‌خوانم لذت مي‌برم... واقعا تحسين برانگيز است... هرچه گويم كم است... اگر به كلك شكسته‌ي شعر بنده‌ي حقير هم گاهي پارويي بزنيد، بر بنده منت نهاده‌ايد...
پيروز و موفق باشيد

با سلام به آرش محمدی عزیز!
سال نو ی شما مبارک.
شما درست می گویید آقا آرش متاسفانه اینقدر در این روزها (ایام نوروز)خاله بازی ها زیاد شده که امثال ما وقت نداریم شعر بخوانیم ولی الحق و الا انصاف نمی شه از شعر شما گذشت آنهم شعر به این زیبایی.
به نظر من شعر شما رو هر جور و با هر ترکیبی که بخونیم قشنگ و پرمعناست. از اینکه امثال شما را در سایت داریم بسیار خوشحالم و امیدورام همه ی دوستان ما نند شما در گفتن شعر نو آوری و ابداع را فراموش نکنند.(الا الخصوص بنده).
راستی یه چیزی واسه سکانس چهارمش به ذهنم اومده:
4
دل، زودتر از پریدن مرد
مردانه پرید و دم نیاورد
دریا شده بود رنگ قرمز
دل سرد ...خدا بهانه آورد!

باز هم منتظر اشعار زیبا و نغز شما هستیم.
برایتان بهترین ها را در سال جدید آرزومندم.
موفق و برقرار باشید.

امان از دست این سایت که تا غفلت می کنی ناشناس می شوی؛ اسمم را برای بار هزارم فراموش کردم، این پایینی خودمم!

البته ممکن است در خواندن «نقرهْ‌طناب» مشکلی ایجاد شده باشد؛ بد نیست این توضیح کوچک را اضافه کنم:
دو فرایند اصلی واژه سازی در زبان فارسی، اشتقاق و ترکیب اند. در عملکرد اشتقاق، وندهای اشتقاقی (نوعی از تکواژهای دستوری) به ریشه واژه (root) اضافه می شوند و واژه جدیدی می سازند؛ مثل هوش+مند: هوشمند، دان (بن مضارع دانستن) + آ : دانا. همانطور که گفتم وندهای اشتقاقی نوعی از تکواژهای دستوری اند (تکواژهایی که معنی مستقلی ندارند ولی نقش دستوری خاصی دارند) و فقط با اضافه شدنشان به ریشه واژه های مشخصی (برای استفاده از ریشه واژه های مختلف باید کمی دقت کرد) واژه جدیدی می سازند.
در عمل ترکیب، دو یا چند تکواژ قاموسی (تکواژی که معنی مستقل و معینی داشته باشد) به هم اضافه می شوند و واژه ای جدید می سازند؛ خود این واژه های ترکیبی دو نوع اند و لزوما معنی اجزای سازنده شان را بر نمی تابند.
فرایند ترکیب در بسیاری از زبانهای دنیا وجود دارد و تقریبا یک فرایند جهانی واژه سازی است؛ البته واژه های یک زبان به فراخور احتیاج به وجود می آیند و نه از سر بیکاری و خوشمزگی و تنگی قافیه! مهم هم این است که این واژه های جدید علاوه بر داشتن تصویری کاملا گویا و معنی دار بودن زمخت و بی ریخت و «توی ذوق زن» نباشند؛ مثلا درست است که واژه هایی مثل «خرهویج» و «کلنگ مستراح» هم با همین فرایند ساخته شده اند ولی نه به درد هیچ خر هویج خوری می خورند و نه معنی خاصی را به ذهن می رسانند!
«نقره طناب»، یک واژه ترکیبی جدید است که بر اثر احتیاجی که به این تصویر وجود داشت در این شعر ایجاد شد، حلقه خوشبختی که می شود نمادی از حلقه دار؛ اول قرار بود عشق با خود بیاورد و بعد مرگ را آورد، جالب اینجاست که تصویر بسیار مرتبطی هم با این واژه پیدا کردم!
«عشقزهر» در مصرع دوم هم همین شامل همین گفته هاست، فکر می کنم معنی اش کاملا مشخص باشد، زهری که نتیجه عشق است؛ ولی اینجا ارجاعش باز هم به همان طناب دار است، اگر دقت بفرمایید مصرع سوم در مصرع چهارم معنی شده، قل و قل سر کشیدن این عشقزهر تا ته به معنی سفت کردن گره طناب دار با دو دستش است (سفت کردن با دو دست هم علاقه مفرط به رسیدن به پایان را نشان می دهد و ارجاعی به سر کشیدنش تا ته دارد).
سخن به درازا کشید و در پایان اضافه کنم که اگر پوینتر موس (نشانگر موشواره!) را روی این عکس ها نگه دارید، عنوان اپآنها نشان داده می شود که برای به تصویر کشیده شدن بهتر این واژه ها قرار دادم.
-------------------
بهروز باشید و کامیاب

مریم و شمیم عزیز؛ ممنون از اینکه خواندید و نظرتان را گفتید؛ فکر می کردم کسی حوصله خواندن نوشته های طولانی را ندارد، ولی مثل اینکه کسی حوصله شعر خواندن را ندارد؛ گویا خاله بازی ارجح تر است! به هر حالت:
مریم عزیز، ممنونم ولی چرا فکر می کنی نظرت خیلی مهم نیست؟ اتفاقا خیلی هم مهم است!
شمیم عزیز، مرسی که با دقت خواندی ولی چرا ببخشم؟ هر جوری دلت خواست بهم گیر بده و ایراد بگیر، شما که دیگر باید بشناسید!
دقیقا نفهمیدم کدامیکی از این مصرع ها را گفتی:
ضجه هایی که از دهن افتاد
آرزویی که باد با خود برد،
یک نقرهْ‌طناب ِ اصل و محکم
و لکن همه را تقطیع می کنیم:
ضج|ج ِ|ها|یی|||ک ِ|از|دَ|هن||| اف|تاد
آ |ر ِ |زو |یی|||ک ِ|با|د| با ||| خُد|برد
- |لا | - | - ||| لا | -|لا| - ||| - | -
فا | ع ِ|لا | تن|||مَ |فا|ع ِ|لن||| فع | لن
فاعِلاتُن مَفاعِلُن فع لن (خفیف مخبون محذوف)
---------------------------
بند آخری هم وزنش با بقیه بندها فرق می کند و این است:
مفعولُ مَفاعِلُن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
مصرعی هم که شما فرمودید این است:
یک نق ر ِ | طَ نا ب ِ اص | لُ مح کم
- - لا | لا - لا - | لا - -
-----
باز هم ممنونم از دقت و ریزبینی ات در خواندن ولی ایندفعه اگر ایرادی به نظرت رسید بدون تعارف و راحت تر بگو

ببخش تورو خدا بند سوم منظورم بود

راستي
آيا مصرع دوم بيت اول بند دوم اشتباه تايپي نداره؟

سلام آرش جان
ترتيبش همينطوري كه نوشتي خيلي خوبه

عكسهاي بسيار عالي اي رو انتخاب كردي

كارت هم مث هميشه زيبا با هق هق باد خيلي لذت بردم

سلام آرش عزیز
به نظر من از پایین به بالا
البته نظر من زیاد مهم نیست
................................
best regards

ارسال نظر