من اگر چه با تو هستم
و تو در وجود من گم!
تو شراب نا ب و کهنه
که شد هفت ساله درخُم
توی وسعت نگاهت
مثل يک نقطه ی کورم
تو نه در نگاه من که
بهترينی نزد مردم
تو چه آزاد و رهايی
بی خيال هر بلايی
من اسير خشم دريا
روی موج پر تلاطم
من چه تاريکم و تنها
بی نصيب ازنورمهتاب
تو خودت ماه تمومی
کاش کنی به من تبسّم
مثل بارونی و من هم
يه کوير خشک و تشنه
منتظر ، نگام به اَبرا
قطره قطره با ترنّم ...
9 نظر