می نویسم دختر خوبم سلام
ابتدایش ، این منم مامان تو
می نویسم در شب میلاد عشق
زنده بادا تا ابد چشمان تو

می نویسم امشب ای آوای دل
تا تو را ای بی نشان یادت کنم ( استاد شمس الدین عراقی )
دوست دارم با نوشتن از تو باز
در خیالاتِ خودم شادت کنم
می نویسم تا غزل بارانِ عشق (غزل تاران)
از غزل پردازِ ناب دفترم
می نویسم امشب از چشمانِ تو
ای فدایِ چشم هایت خواهرم
می وزد هر دم به دل بادِ صبا ( صبا آقاجانی )
می کند او با دلِ من گفتگو
می نویسم ای صبا ای یار ِ من
این منم با یک دل و صد آرزو
می نویسم از امید و روشنی ( امید صباغ نو )
می نویسم از دلِ سینائی ام ( عمو رحیم سینائی )
از رها و مجتبی ِ مهربان ( الناز غیابی و مجتبی مرتضایی )
از سپیده از گلِ مینائی ام ( سپیده امیر عسگری )
می نویسم امشب از مهر ِ- امید ( رِ - امید )
می نویسم از تو استاد صبور ( استاد حسن حدادی )
از طلوعِ فاطم ِ مشرق زمین ( فاطمه سیستانی )
تا غروبِ سرخِ لیلا هایِ دور ( لی لی نبوی )
قلب من روشن شد از ایمانتان ( ایمان فخار )
می نویسم اینک از فخر شما
می نویسم از جنوب ِ گرم خیز
از علی کاکای ِ خوب و با صفا ( علی محامی )
دربلندای ِ رفیــــــع ِ شعر ِ دل ( استاد برات رفیعی )
با شما زآوای دل گویم سخن
گویم این نوقاصد ِ شهر ِ ادب
زلف او با شعرتان گیرد شکن
ای شما ! ای یاور دیرین ِ ما !
ایکه هستی ، بوده ای اندر نهان
می نوسیم از شما یار ِ قدیم
مهدی ِ خوب و عزیز و مهربان ( مهدی اشرفی )
ای که همچون سایه ای بنشسته ای ( نیما اصغری )
کارها را با مهارت می کنی
همچو خورشیدی به پشت ابرها
بوده ای ، ما را نظارت می کنی
می نویسم از تو ای آغاز مهر
از تو ای زیباترین نام آشنا
آشنایِ دور و نزدیکِ شما
از تو نیمای تمام قصه ها
ای که حافظ گونه رندی می کنی ( رند تبریزی )
ای تو گرمای شب آوای ِ دل
ای کمانگیر آرشِ اشعار ِ ما ( آرش محمدی )
با کمان ِ نقد ، شب را کن خجل
می نویسم مهرگان از مهرِتان ( سعید مطوری )
می نویسم از حسین ِ با صفا ( حسین ظهرابی )
می نویسم از تو مهسای عزیز ( مهزاد متقی )
و از معلم های طاهر تا خدا ( زهرا طاهری )
ای درخشان گشته چون یاد ِ خدا ( امیر درخشان )
قلب ِ آوای دل از اشعارتان
باز گیرد شعر ِ من آرامشی
از صبا و ساحل ِ آوا دلان ( عزیزاله منتقمی واسماعیل زارع )
ای که از پیشینیان گویی به ما ( آرش نعیمی پور )
درد ِ دلها دارد این خاک ِ وطن
می نویسم از شما سجاد ِ خوب ( سجاد اسدی )
شعرتان با قلب ِ ما گوید سخن
می نویسم باز می گیرم قلم
در میانِ دست و انگشتان خود
می نویسم از شماهائیکه من ،
دوست دارم با تمامِ جانِ خود
54 نظر