1-
گفتم به رباعی سخنی ، راست بگو
گفتا اگرت تازه ترین هاست بگو
حرف دگری غیر غزل نیست چه گویم ؟
گفتا تو مرا هر چه ز دل خواست بگو
2-
لب بر لب جام باده با یاد تو ام
طوفانزده بر باد ز بیداد توام
غیر از تو مرا کیست به فریاد رسی
آباد مگر باز که بغداد توام
3-
مستی من از حال خراب است ، بدان
چشمم نه به آب بر سراب است ، بدان
گفتم دلکم باز فریبش ز چه رو ؟
گفتا نه مرا عقل حساب است بدان
4-
باید که حکیمانه سخن گفت ، نشاید
طفل سخن آزرد به این جفت ، نشاید
بیهوده چرا فکر هلاک آمده بر سر
بیدار دلم خسته چرا خفت ، نشاید
5-
ما جز غزل ناب نخوانیم به عادت
جز یار غزل خوان نپذیریم به خلوت
ای خوب ترین اصل غزل های منی تو
شعر و غزلم ، قبله ی مایی به عبادت
اردکان 28/3/87
شمس الدین عراقی
4 نظر