فرصتی بی نظیر - در اولین مجموعه کتاب آوای دل حضور داشته باشید برای توضیحات بیشتر بر روی این نوشته کلیک کنید

غزل-بستر غزل گرم است، جاي چشم تو خالي

  برف غصّه می بارد ، جاده میشود مسدود

یک غزل پر از آغاز ، واژه های نامحدود

 

قالبی نمی بینم ، منحصر به عشق تو

گریه می کنم ناچار ، در شبِ غبار آلود

 

یک درخت بی سایه ، یک تخیّل مسموم

پای ماهی ِ دل را می کشد به سمت رود

 

فصل سرد پر گریه ، ناگهان ِ بی مقصد

منتظر به عشقی ناب ، در پیِ شب موعود

 

وحشتی پر از کابوس، باوری پُر از کینه

این مثلّث شیطان می کُند مرا مردود !

 

بستر غزل گرم است ، جای چشم تو خالی

طعم تند لبهایت ، بر لبان دود اندود

 

من که بی تو می میرم ، شعر خسته ام امّا

-تا ابد کنارت هست ، تا همیشه خواهد بود

امید صباغ نو