آوای دل
d
d
d

شعر : نصیحت مادر

نصیحت مادر
تازه جـوانی خوش و کم تجربه

ساده دلی داشت و یک مرتبه

ملعبه ی دخترکی دوز شد

رام بُد او دام یکی یوز شد

کوی و گذر بر پسرک ره ببست

او بـه ریـا صــورتک تازه بســت

گفت تو دلدار صـدا کن مرا

واز دل تب دار جدا کن مرا

راحــتم از کثـرت این بار کن

فارغم از حسرت خونبار کن

صورت خوبی به نظر داشـت بس

سیرت نابی به سر انگاشت پس

مهر و محبت به پسر بیش کرد

دیده جز او بر همه درویش کرد

حرف پسر هرچه پس و پیش بود

ســرمه ی آن نرگـس آبیـش بود

گشت جوان راضی ازاین سـرنوشت

دلبر خــوش چـهره و نیکو سرشــت

ظنّ و گمانش که ز بد دخترک

رهزن طــرّار و دد و بد کـلک

بوده به خود گفت چه خواهم مگر

یار چـو او خـــوش که نیابـم دگـــر

چشم خرد گو به برش بسته بود

غُــدّ و منم روی لبش رسته بود

مادر وی گـفت پسـر گوش کن

شهد نصیحت تو دگر نوش کن

گول مشو خیره سر ازعشوه اش

مهـر چنین بوده پسر رشــوه اش

بر لـب چاهی کـه ز نیرنگ او

غرق در آنی به یک اردنگ او

گفت جوان عالم دهرم خودم

چاه نه آن ناجی بحـرم خودم

آگهم از صدق و ریای کسی

خـام نگــردم ز ادای کسی

مـام بدو گفــت که پندم جفنگ ؟!

خام سرت خورده ببینم به سنگ !

یک شب از این گفتۀ من یاد کن

روح سفر کرده ی من شاد کن

کرد پسر هر دوی پایش به کفش

بی خبر از بودن ریگـش به کفش

بیدلِ دلداده به آن دل دغـــل

داد به بددل نه گران، دل اقل

گشت پسر یار شب و روز او

همسر و هم یاور دلسوز او

کرد بدان جـمله ی دارایـی اش

نام عروس شرو شیطانی اش

واز برِ مهــریه اضــافه بر آن

کرد دوصد سکۀ زر بی امان

حال بخـوان قصه چه شــد آخـــرش

خورد چه سان سنگ بزرگی سرش

مادر بیچاره کمی بعد آن

مُرد نبیند تهِ ناسـعد آن

یک دوسه ماهی که به اندوه گشت

عـــمر بشــد مشــغله انبوه گشت

در گذر ماه شش و هفت و هشت

رنگ محبت به پسر رفت و گـشت

بهر جوان نیّت او فـاش شد

آگه از آن سیرت کلّاش شد

وه چه بُودش خوش که برش دائم است

گه نبُودش موحش و فاحش غم است

لیک پسر لاجـرم از صـبر بود

چاره جز آن بهر پسر قبر بود

غـــیرِ شپش در ته جیبش نبود

جز غم ازاین عهد نصیبش نبود

ضربۀ آخر که بسی سهـمگین

زد به کمرشد که پسر بر زمین

گفت که مهرش بُوَد عندالطلب

کــرد طلب مهریه اش بد جـلب

آن پسـرک گفت مرامت کجاست ؟!

من به درک شاهد کارت خداست

مهر شد از گفتۀ رب حقِّ من

پس بده بر گفتۀ رب حقِّ زن

دخـترک این را به جــوان گـفت رفـت

گوش پسر ســرخ شد آن جفت تفت

عمقِ دلش از غم او سوخت سوخت

دیده به آن توشــه که اندوخت دوخت

مُـردنِ فـردایِ دگر هـم دلــش

هم به یدش کشت زغم مادرش

اشک دگر سوی نگاهش گرفت

گفت به خود مادرم آهش گرفت

در پیِ بدکـرده ی هنگفت گـفت

وای که بیچاره شدم مفت مفت

دسـت بدادم به چـنین پسـت دسـت

او بر شیطان که ز پشت،دست بست

کـامِ خودم لال که کردم خودم

مامِ خودم چال که کردم خودم

یار نه آن عاملِ آزار زار

بود تمام سخنش قارقار!

گفت به مادر سخنت یاد باد

های که بخت پسرت داد باد

داد به دستور قضا سال، سال

مهریه را شد بری از بال، زال

بوسه گرفت از مِی و هم بی کسی

واز برِ بیمـــاری و دلـــوا پـســـی

بارگـهِ مــــادر خــود رفـت، گفت

پندِ تو حق بود همان جُفت، خفت !



دیدگاه های کاربران

شاعران گرامی به درخواست نویسنده این صفحه لطفا این سروده را نقد و بررسی نمایید


سید رضا موسوی
آفرین
فقط همین تحسین ها رو دارم برای تشکر از تو
واقعا کمه ولی بازم بهتر از هیچیه
مرحبا داداشی
مرحبا

کامیار کریمی
سلام سید جان
ممنونم داداش ازت...همین که لطف میکنی و میخونی یه دنیا برام ارزش داره...مرسی...مرسی.

فرانك خليلي
درود جناب کریمی عزیز
موضوعی و مضمونی . دست اندیشه و قلمتون درد نکنه .
سپاس

کامیار کریمی
درود خانم خلیلی عزیز
چشم شما درد نکنه...ممنونم که میخوانید و دلگرمم میکنید.
سپاس از شما.برقرار باشید.

حاتم سامانی
گفت جوان عالم دهرم خودم --- چاه نه آن ناجی بحـرم خودم
آگهم از صدق و ریای کسی --- خـام نگــردم ز ادای کسی
------
یک دوسه ماهی که به اندوه گشت --- عـــمر بشــد مشــغله انبوه گشت
در گذر ماه شش و هفت و هشت --- رنگ محبت به پسر رفت و گـشت
بهر جوان نیّت او فـاش شد --- آگه از آن سیرت کلّاش شد
------
داد به دستور قضا سال، سال --- مهریه را شد بری از بال، زال
بوسه گرفت از مِی و هم بی کسی --- واز برِ بیمـــاری و دلـــوا پـســـی
بارگـهِ مــــادر خــود رفـت، گفت --- پندِ تو حق بود همان جُفت، خفت !
+-+-+-+-+-+
درود بر جناب کریمی بزرگوار با این طبع روان و نمایش یک تراژدی . شادکام باشی

کامیار کریمی
سلام و عرض ادب استاد سامانی بزرگوار
بینهایت ممنونم که با حضور و نظرات امیدبخشتون بهم انرژی میدهید.
سپاس از نگاه زیباتون.
لطف شما مستدام.سلامت باشید، ایام به کام.

خسرو اميني
سلام
بسيار زيبا بود

کامیار کریمی
سلام و عرض ادب جناب امینی گرامی
خیلی خوشحال و ممنونم از حضور با ارزش شما.
زیبا خواندید بزرگوار. سپاس.
شاد باشید.

بهروز خلیل زاده اقدم
سلام و هزاران هزار درود جناب کریمی..
الحق و الانصاف زیبا ترین شعر عمرم را خواندم...
بسیار جانانه و دلنشین سروده اید..
واژه ای برای ابراز بی نهایت زیبایی شعرتان را ندارم ..
تبارک الله احسن الخالقین..
^_^

کامیار کریمی
سلام دوست عزیز جناب خلیل زاده
شما خیلی به شعر حقیر لطف دارید دوست من...ممنونم از این نگاه روحیه بخش.زیبا خواندید عزیز.
بینهایت از شما ممنونم دوست من.
در پناه حق شاد باد.


کامیار کریمی
سلام دوست عزیز جناب خلیل زاده
شما خیلی به شعر حقیر لطف دارید دوست من...ممنونم از این نگاه روحیه بخش.زیبا خواندید عزیز.
بینهایت از شما ممنونم دوست من.
در پناه حق شاد باد.

زیتا  رضائی
سلام جناب کریمی/برادر گرامی /مضمون و موضوع و ساختار عالی/حرف

ندارید/قلمتان همیشه سبز

کامیار کریمی
سلام خانم رضایی عزیز
خیلی لطف دارید ...ممنونم از همراهی و مهر همیشگیتون خواهر گرامیم.
خوشحالم کردید. همیشه شاد و سربلند.

عباس علی استکی
سلام جناب کریمی عزیز
سروده تان زیبا ، دلنشین و پر معنی است
موفق و پیروز باشبد

کامیار کریمی
سلام و عرض ادب جناب استکی عزیز
سپاس از تمجیدتون...خوشحالم به نگاه شما اینگونه ست.
سلامت و برقرار باشید.

میثم سهرابی
درود جناب کریمی عزیز
هر سروده ای که از شما خواندم هزاران رازه نهفته داشت!!!!و این بخاطر اندیشه ای والا و نامحدود است!!!
دست مریزاد
در پناه حق

کامیار کریمی
درود میثم عزیز
ممنونم ازت دوست من که با مهر میخونید همیشه....
لطف داری بزرگوار.سپاس.
شاد و نویسا باشید.

سید حسین حسینی فر
زیبا بود کامیاز غزیزم
مرحبا

کامیار کریمی
درود دکتر عزیز
زیبا خواندی دوست من...ممنونم ازت.
شاد و موفق باشید.

عباس عسکری آستانه
عمقِ دلش از غم او سوخت سوخت
دیده به آن توشــه که اندوخت دوخت
سلام برادر گرامي جناب كريمي ارجمند
غناي محتواي شعر شما بي نهايت ارزشمند است و بارها و بار ها قابل پردازش و توصيف دست شما درد نكنه واقعا فيض بردم گرامي.

کامیار کریمی
سلام و عرض ادب جناب عسکری گرامی
خیلی خرسند و ممنونم از حضور و نگاه زیبا ی شما برادر بزرگوارم.
بسیار سپاسگذارم...لطف دارید به حقیر.
ایام به کام.

ارسال دیدگاه

×جهت ارسال دیدگاه عضو و یا وارد سیستم آوای دل شوید

تصویر شاعر

کامیار کریمی

اطلاعات شاعر

شاعر : کامیار کریمی
عنوان کاربری : شاعر
دفتر شعر : رزا
نوع شعر : مثنوی
دسته بندی : موضوعات دیگر
تخلص : کامیار
کشور : ایران
شهر : تهران
شناسه : AVA-p- 7441
تاریخ : سه شنبه 28 آذر 1391 0:31
دیدگاه ها : 61
بازدید : 2359

دفاتر شعر

اشعار دیگر شاعر

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "پزا" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

نوروز و فلسفه هفت سین

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 24,457,426
تعداد صفحات : 11832
تعداد اشعار : 10978
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2015
تعداد شاعران آقا : 1458
تعداد شاعران خانم : 557
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5