آوای دل
d
d
d

شعر : کو من که نمیبینم ؟!

کو من که نمیبینم ؟!
کو من که نمی بینم، در شهر بجز خنده

غم مرده و در دلها، شادی شده پاینده

کو من که نمی بینم، ظلمی به سر مظلوم

گردیده عدالت چون، خورشید درخشنده

کو من که نمی بینم، ناراضی ازاین اوضاع

ناراضی اگر باشد، عقلش شده کاهنده

کو من که نمی بینم، در چهره ی این مردم

اندوه نهان را که، روح از تنشان رانده

کو من که نمی بینم، چشمان پر از دردی

زل زل به غذایم بود، محتاج به پس مانده

کو من که نمی بینم، آن کارگرِ کاری

سگ دو زده هردم باز، در نان شبش مانده

کو من که نمی بینم، افکنده سرِ مردی

نزد زن و طفلانش، پر کنده و شرمنده

کو من که نمیبینم، رنگ می و بدمستی

واز حیله ی بیگانه، افیون شده بالنده!

کو من که نمی بینم، بیکار که کارش شد

با لول و نی و بافور، دمّان و نوازنده

کو من که نمی بینم، درمانده زنی بیوه

بهر شکم نوزاد، تن گشته فروشنده

کو من که نمی بینم، آن صاعد پُر گوهر

کز کتف جدا گشته، با تیغ رباینده

کو من که نمی بینم، برنای جوانمردی

در بند که پرپر شد ، چون بوده نویسنده

کو من که نمی بینم، دی رهزن و چاپنده

امروز شده قاضی، سردار و نماینده

کو من که نمی بینم، صد وعدۀ سر خرمن

یابو چو گذشت از پل، تکذیب ز گوینده

کو من که نمی بینم، در کل جهان جایی

خوشحال همه بیمر، با دولت ارزنده

کو من که نمی بینم، سودی ز فزون حرفی

جز آنکه بخوانندم، لاینده سراینده

کو من که نمی بینم، امروز شوم بینا

پس زنده به فردایم، امید به آینده

_______________________________________________________________

دیدگاه های کاربران

شاعران گرامی به درخواست نویسنده این صفحه لطفا این سروده را نقد و بررسی نمایید


معصومه  نصیری
سلام ودرود برشما
بسیار زیبا خواندمتان وخوشحالم که اولین هستم
قلمتان سبز

کامیار کریمی
سلام خانم نصیری گرامی
خوشحالم از حضور و لطفتون و ممنون از حسن نظر شما...
شاد باد.

مهسا رضوی
درود بر جناب کریمی
مرحبا...بسیار زیبا سرودید...
حقایق تلخی بود ولی خیلی زیبا بیانشون کردید....
****کو من که نمی بینم، دی رهزن و چاپنده
امروز شده قاضی، سردار و نماینده****
موفق باشید

کامیار کریمی
درود خانم رضوی گرامی
خیلی ممنونم از توجه و مهر شما... زیبا خواندید ....سپاسگذارم.
پایا و پیروز باد.

عباس علی استکی
سلام و درود بر جناب کریمی
آفرین بر شعرتان که در نهایت زیبایی کلام است
موفق باشید

کامیار کریمی
سلام و عرض ادب جناب استکی بزرگوار
خیلی سپاسگذارم از لطفتون و خوشحالم به رای شما اینگونه ست...
سلامت و برقرار باشید...

سیامک کیهانی
درودبه داداش کامیارعزیزم که همیشه میبیندومیفهمدومیگوید
این شعرت عالی بوددوبارخوندم وبینهایت ازتراوش اندیشه ات که میدانم چیست وچقدرپاک وزلال است لذت بردم
یه چیزی جالب بودکه بعدواست میگم!!!
کو من که نمی بینم، برنای جوانمردی
در بند که پرپر شد ، چون بوده نویسنده
کو من که نمی بینم، دی رهزن و چاپنده
امروز شده قاضی، سردار و نماینده
این قسمتش که معرکه بود...
بهت افتخارمیکنم داداشی
تابعدنزدیک.

کامیار کریمی
سلام سیامک عزیزم
همیشه به من خیلی بیشتر از اونی که لایقش هستم لطف داری داداش...خیلی خیلی ازت ممنونم...تو خودت خوبی که منو اینطور که گفتی میبینی...منم مفتخر و خوشحالم که دوست هم صدا و هم دغدغه ای مثل تو دارم.ممنون و ممنون.میبینمت داداش.

شهرزاد  خادم
درود جناب کریمی
بی نهایت از صلابت و شجاعت قلمتان سپاسگزارم.
باشد که .....
اینکه دعوت می کنید مخاطب برای هر چند لحظه ای درباره ی جهان پیرامونش آن طور که هست بیاندیشد جای تقدیر دارد.
باغ اندیشه یتان سبز و پربار




کامیار کریمی
درود و عرض احترام خانم خادم عزیز
خیلی خوشحالم کردید با حضور گرم و نگاه زیباتون.بینهایت ممنون از لطفتون.
خیلی روحیه گرفتم از کامنتتون.سپاس...
امیدوارم بشود .....
به امید دیدار مجدد. برقرار و سبز باشید.

رضا حیدری نیا
درود فراوان کامیار عزیز.بسیار مضمون خوبی انتخاب کردی دوست من و قافیه ای مناسب را هم برای طولانی بودنش برگزیدی.کارت قابل ستایش است و بسیار بسیار زیباست.ولی اگر اجازه دهی بیت به بیت نظرم را می گویم و امیدوارم که نرنجی:
کو من که نمی بینم، در شهر بجز خنده
غم مرده و در دلها، شادی شده پاینده
بیت آغازین عالیست
کو من که نمی بینم، ظلمی به سر مظلوم
گردیده عدالت چون، خورشید درخشنده
بازهم عالی -هم مضمون و هم پردازش مضمون
کو من که نمی بینم، ناراضی ازاین اوضاع
ناراضی اگر باشد، عقلش شده کاهنده
اینجا گمان کنم منظورت این است اگر کسی ناراضیست مشکل از عقل خودش است و عقلش کم شده(به طعنه) ولی عقلش شده کاهنده این معنی را نمی دهد.پیشنهادم این است:
راضی چو نباشد از عقلش شده کاهنده
کو من که نمی بینم، در چهره ی این مردم
اندوه نهان را که، روح از تنشان رانده
این بیت نیز بسیار زیباست .ولی بنظر من روح از تنشان کنده زیباتر است
کو من که نمی بینم، چشمان پر از دردی
زل زل به غذایم بود، محتاج به پس مانده
با فعل بود نتوانستن ارتباط برقرار کنم.این پیشنهاد من است:
زل زل به غذای من ،محتاج به پس مانده
کو من که نمی بینم، آن کارگرِ کاری
سگ دو زده هردم باز، در نان شبش مانده
هردم با باز به نوعی حشو است.ضمن اینکه کارگر کاری نیز تاکید موکد است .من این بیت را اینگونه خواندم:
کو من که نمی بینم، آن کارگری را که
سگ دو زده وُ اکنون در نان شبش مانده
کو من که نمی بینم، افکنده سرِ مردی
نزد زن و طفلانش، پر کنده و شرمنده
این بیت را نیز من اینگونه خواندم:
کو من که نمی بینم، دیگر سر مردی را
نزد زن و طفلانش، افکنده وُ شرمنده
کو من که نمیبینم، رنگ می و بدمستی
واز حیله ی بیگانه، افیون شده بالنده!
واز حیله ی بیگانه ،افیونی ِ بالنده
کو من که نمی بینم، بیکار که کارش شد
با لول و نی و بافور، دمّان و نوازنده
دمّان- واژه ای به نام دمّان به معنی دم گیرنده نداریم دوست من.یک دمان بدون تشدید داریم به معنی خروشان.پیشنهاد من این است:
کو من که نمی بینم، بیکار که شغلش شد
با لول و نی و بافور، بی حال و نوازنده
کو من که نمی بینم، درمانده زنی بیوه
بهر شکم نوزاد، تن گشته فروشنده
با تن گشته فروشنده هم نتوانستم ارتباط برقرار کنم.
کو من که نمی بینم، آن بیوه که نوزادش
تا سیر کند با تن ، گشته ست فروشنده
کو من که نمی بینم، آن صاعد پُر گوهر
کز کتف جدا گشته، با تیغ رباینده
بسیار زیبا.فقط ساعد درست است نه صاعد
کو من که نمی بینم، برنای جوانمردی
در بند که پرپر شد ، چون بوده نویسنده
برای حذف که می توانستی اینگونه بگویی:
در بند شده پرپر چون بوده نویسنده
کو من که نمی بینم، دی رهزن و چاپنده
امروز شده قاضی، سردار و نماینده
کو من که نمی بینم آن رهزن دیروزی
کامروز شده قاضی سردار و نماینده
کو من که نمی بینم، صد وعدۀ سر خرمن
یابو چو گذشت از پل، تکذیب ز گوینده
بجای تکذیب ز گوینده پیشنهاد من این است:منکر شده گوینده
کو من که نمی بینم، در کل جهان جایی
خوشحال همه بیمر، با دولت ارزنده
بیمر را متوجه نشدم چیست.حتمن اشتباه تایپی است
کو من که نمی بینم، سودی ز فزون حرفی
جز آنکه بخوانندم، لاینده سراینده
لاینده را هم نفهمیدم.احتمالا منظورت آینده بوده و اشتباه تایپی است
کو من که نمی بینم، امروز شوم بینا
پس زنده به فردایم، امید به آینده
درود فراوان.جسارتم را حتمن عفو می فرمایید ولی چون میدانم اهل نظر و نقد هستید به خودم جرأت جسارت دادم.درود بر تو دوست من با مضمون بسیار زیبا و سرایش زیباترت.برقرار باشی گرامی

کامیار کریمی
درود بیکران بر رضای عزیز و گرانقدر
دوست بزرگوارم ، نمیتونم میزان خوشحالیم از لطفی که کردی و وقتی که گذاشتی رو بیان کنم... بینهایت ازت سپاسگذارم و واقعن شاگردنوازی کردی.همچنین ممنونم از تمجیدت ...
اختیار داری ،رنجش برای چی ؟! دستتو به گرمی میفشارم و باید بگم حتی اگر اشعار خام من به تندترین حالت ممکن هم نقد بشه به هیچ وجه ناراحت نمیشم و سپاسگذار هم خواهم بود، چون اینطوری اشتباهاتم رو به مرور زمان کاهش میدم...
بدون شک نکاتی که گفتی قبول دارم و حتمن ویرایش خواهم کرد و راستش بیشتر متوجه شدم که چقدر باید بدوم تا به گرد پایت برسم :)...ممنونم که انقدر دقیق نقد کردی ... فقط اگر اجازه بدی یه توضیحی بدم؛ راستش ابتدا من این شعر رو به حالت اولش و قبل از ویرایش نهایی پست کردم و پریشب ساعت 3-4 داشتم ویرایش آخر رو انجام میدادم که وسطش خوابم برد ... :) و متاسفانه صبح هم سرور سایت مشکل داشت و طبیعتن همون ارسال اولیم اومد روی سایت ...غیر از دوتا از ابیات و تصحیح املای ساعد، تغییر چندانی نکرده بود و اگر شعر رو جای دیگه دیده باشی، یه مقدار ویرایش شده...رضای عزیز این نکاتی رو که در ادامه میگم فقط به صورت سوال هست و قصد نپذیرفتن حرف استادم رو ندارم و میخوام برای خودم روشن بشه؛
***کاهنده = رو به کاهش گذارنده، مردنی، ناپایدار، میرنده( منظور من به طغنه این بوده که اگر کسی ناراضی باشه، عقلش رو به زوال هست... اشتباهه؟)
*** یکی از ویرایشهایی که انجام داده بودم همین کارگر کاری بود که ویرایشم اینگونه بود؛ کو من که نمیبینم آن کارگر خسته... که نظر شما به مراتب صحیح تر و زیباتر هست.
*** دمان معنی اصلیش همونی هست که فرمودی ولی دمان علاوه بر اون به معنی ؛دمان . [ دَ ] (نف ، ق ) صفت بیان حالت از دمیدن . دمنده... هم استفاده میشه درسته؟ البته دمان بدون تشدید :) و فقط محض اطلاع پرسیدم.
***بیمر هم یکی دیگه از ویرایشهام بود که به بی مر(بی اندازه) تصحیح شده بود...
***لاینده لغت اصلا مصطلحی نیست... و من اتفاقی از امتحان ادبیات عمومی دانشگاه در خاطرم بود به معنای؛ لاینده=(یَ دِ) (اِفا.) 1 - هرزه گوی . 2 - ناله کننده .
بازم عرض میکنم قصدم اصلا زدن حرف روی حرف استادم نیست و محض اطلاع خودم مطرح کردم...
اختیار داری دوست مهربانم شما من رو عفو کن و قدر این نقد مفصل و برحق و بزرگوارانه ای که کردید رو میدانم و ارج مینهمو از صمیم قلب سپاسگذارم.هیچکس و هیچکدوم از معلمها و اساتیدم تا به حال اینگونه راهنماییم نکرده بودم...آرزو میکنم و خواهش میکنم در آینده هم من رو از راهنمایی محروم نکنی...نمیدونم دیگه چطور مراتب سپاسگذاریمو ابراز کنم. مرسی.مرسی .مرسی.بهترین آرزوها رو برات دارم و همیشه افتخار میکنم به شاگردی شما دوست عزیزم.شاد باشی.

محسن  مهرپرور
سلام و درود جناب کریمی عزیز
بسیار زیبا بود بزرگوار
به امید آینده
یا حق

کامیار کریمی
درود و عرض ادب جناب مهرپرور عزیز
خیلی ممنونم از لطف شما، زیبا خواندید بزرگوار.
به امید آینده.در پناه حق.

مسعود  مرهونی
فریادی رو به صورت شعر بیان کردی بی نهایت ستودنی است خسته نباشی

کامیار کریمی
سلام جناب مرهونی گرامی
ممنونم از نگاه گرمتون... لطف دارید.
سلامت باشید.

رضا محمدصالحی
سلام زیبا بود و با بخشی از نظرات جناب حیدری نیا کاملا موافقم (برخی به خاطر اینکه بعضی از جایگزین های ایشان را نپسندیدم اما جسار ت نمی کنم در ارائه ی جایگزین چرا که میدانم سعی ایشان بر این بوده که حتی الامکان اصل شعر را حفظ کنند ) .کمتر دیدم ایشان با این دقت شعری را بیت به بیت مرور کنند و به همین خاطر بنده از طرف خودم سپاسگزار م . پس درود بر شما و سلام بر جناب حیدری نیا

کامیار کریمی
سلام و عرض ادب جناب محمدصالحی بزرگوار
سپاس از اینکه قابل دونستید و دیده رنجه فرمودید...متشکرم از حسن نظرتون.
درست میفرمائید و من هم بدون شک تمام نقدهای اساتید رو به دیده منت خواهم پذیرفت و از جناب حیدری نیای عزیز هم بینهایت سپاسگذارم و از بابت نقدشون و زمانی که صرف کردند به خودم می بالم.
جناب محمد صالحی از حضور بزرگوارانتون بسیار سپاسگذارم. درود بر شما.لطف جنابعالی مستدام.

سید رضا موسوی
ای بابا
سلام داداشی
خیلی خیلی .....
بگذریم
شعرت خیلی قشنگ بود و صادقانه بگم باید فکر کرد
واقعا چرا؟
.
.
.
.

کامیار کریمی
سلام سید رضای عزیز
خیلی خوشحالم که دوباره میبینمت... لطف کردی دوست من.
داداش خیلی خیلی چی ؟؟؟؟ :) حدس زدنش یه کم سخته آخه ! :)
مرسی از توجهت ... چراشو هم میدونم و هم نمیدونم ...ولی اینو کاملا مطمئنم که ؛ این سرا و مردمانش را سزا بیش از این است.
شاد باشی.

ارسال دیدگاه

×جهت ارسال دیدگاه عضو و یا وارد سیستم آوای دل شوید

تصویر شاعر

کامیار کریمی

اطلاعات شاعر

شاعر : کامیار کریمی
عنوان کاربری : شاعر
دفتر شعر : سیاه سفید
نوع شعر : قصیده
دسته بندی : اجتماعی
تخلص : کامیار
کشور : ایران
شهر : تهران
شناسه : AVA-p- 7233
تاریخ : يکشنبه 12 آذر 1391 4:4
دیدگاه ها : 55
بازدید : 2265

دفاتر شعر

اشعار دیگر شاعر

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "بزرگ پا" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

سکته ملیح

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 24,457,658
تعداد صفحات : 11832
تعداد اشعار : 10978
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2015
تعداد شاعران آقا : 1458
تعداد شاعران خانم : 557
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5