آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

شعر : شوخی منقار ها

شوخی منقار ها
ای که از تو کم نمی سازند این تکرارها
ای که خوابت را نمی بینند جز بیدارها

از هجوم عاشقان هرگز گزندی بر تو نیست
نیست زخمی بر تن گل از هجوم خارها

از خیالت نکته ای گفتم به سایه ، بعد از آن
سایه با سر می زند خود را به این دیوارها

قصه ی مجنون و شرح تیشه ی فرهاد هست
عاشقان را التفاتی نیست بر هشدارها

می توان از دامن گل شور بلبل را شنید
می توان یوسف خرید از گوشه ی بازارها

کُشت امید پر افشانی ما را طعن خلق
می کـَند پر را ز بالم شوخی منقارها

زردی رخسار عاشق را تو بر گردن مگیر
می زند آهسته تر نبض تن بیمارها

ناله ی مظلوم بدجوری سرایت می کند
می رود یوسف ز دست از آه بوتیفار ها

هر سر موی تو اما ساز بزم زندگی ست
خفته صد آهنگ شاد اینجا میان تارها

پیش از آنکه از غمت سوی عدم گامی نهم
اندکی کم کن به جان عشق از آزارها

عاقبت زلف تو را یک روز می گیرم به دست
با صبوری سهل می گردد همه دشوارها



رضا حیدری نیا شوخی عاشقان قصه جان عشق رخسار عاشق سایه آهنگ فرهاد گل

دیدگاه های کاربران

مهدی  اصغری عظمی
بسیار زیبا...من عاشق چنین شعر هایی هستم.به خصوص این مصرع ....ای که خوابت را نمی بینند جز بیدارها....پارادوکس زیبایی بود...باسپاس

رضا حیدری نیا
درود بر شما دوست من.
سپاس که مرا می خوانید

طلعت خیاط پیشه
می کَند پر را ز بالم شوخی منقارها
درود بر استاد ارجمند

رضا حیدری نیا
درود بانو خیاط پیشه.ممنونم گرامی

الهه معین زاده
درود

رضا حیدری نیا
درود بر شما

مریم  وزیری
ناله ی مظلوم بدجوری سرایت می کند
می رود یوسف ز دست از آه بوتیفار ها.......
سلام يكي از زيباترين هايتان را خواندم ...تبريك....

رضا حیدری نیا
درود بر شاعر خوش قریحه بانو وزیری.ممنونم گرامی که مرا می خوانید

حاتم سامانی
درود بر شما . مثل همیشه زیبا و برازنده .
جسارتا بنده متوجه معنی این مصراع "کُشت امید پر افشانی ما را طعن خلق" نشدم
و در این مصراع هم : "می رود یوسف ز دست از آه بوتیفار ها" ابهام دارم .
چون اشاره به بعدی از تاریخ شده ، سؤال برانگیز است . یعنی یوسف در زمانی که بوتیفار عزیز مصر بوده از آه او (بوتیفار) از دست میرود ؟ چرا؟ . سپاسگزارم .

رضا حیدری نیا
درود بر شما گرامی.
این بیت خطاب به زلیخاست.همانگونه که مستحضرید بوتیفار همسر زلیخا بوده است.در حالی که دل زلیخا با یوسف بود.
شاعر در این بیت خطاب به زلیخا می گوید :اگر یوسف را از دست دادی بخاطر این است که آه بوتیفار دامن تو را گرفته است.
برقرار باشید


رضا حیدری نیا
کشت امید پرافشانی ما را طعن خلق
می کَند پر را ز بالم شوخی منقارها
گرامی شاید دیده باشید که پرندگان با منقار خود پرهای خود و گاهی پرهای پرندگان دیگر را به هنگام بازی و شیطنت می کنند.
شاعر می گوید امید پرافشانی (که کنایه از تلاش برای پرواز است ) ما را حرف و کنایه های خلق در ما کشت.و این عمل و طعنه ی خلق را به شوخی منقارها تعبیر می کند.درست مثل پرنده ای که به این علت نمی تواند بپرد که پرهایش را منقار سایر پرندگان کنده اند

سیدحسین احمدی
سلام
خیلی زیباست
ممنون

رضا حیدری نیا
درود بر شما.ممنونم دوست من

عباس علی استکی
درود جناب حیدری نیا
غزلی زیبا و عارفانه
دستمریزاد
شاد باشید

رضا حیدری نیا
درود.سپاس جناب استکی.ممنونم گرامی

رضا محمدصالحی
ای که از تو کم نمی سازند این تکرارها
ای که خوابت را نمی بینند جز بیدارها

کُشت امید پر افشانی ما را طعن خلق
می کـَند پر را ز بالم شوخی منقارها

در توضیح بیت 6 : آورده اند که عقاب می تواند ۷۰ سال زندگی کند.
به ۴۰ سالگی که می رسد چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند.
نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود.
شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد.

آنگاه عقاب می ماند و یک دو راهی :
این که بمیرد
یا این که یک روند دردناک تغییرات را برای ۱۵۰ روز تحمل کند.

و این روند مستلزم آن است که به قله یک کوه پرواز کرده و آنجا بنشیند،در آنجا نوک خود را به صخره یی می کوبد تا آنجا که کنده شود ، پس از آن منتظر می ماند تا نوک جدیدی به جای آن بروید ، و بعد از آن چنگال هایش را از جا در می آورد ، پس از آن که چنگال جدید رویید ، عقاب شروع به کندن پرهای کهنه اش می کند ،
و پس از گذشت ۵ ماه عقاب پرواز تولد مجدد را انجام می دهد و مدت ها زندگی خواهد کرد…برای ۳۰ سال دیگر…


دست مریزاد دوست ادیبم ... بسیار عالی

رضا حیدری نیا
درود بر شما گرامی.بسیار تعبیر جالبی بود.ولی منظور من اینگونه بود
کشت امید پرافشانی ما را طعن خلق
می کَند پر را ز بالم شوخی منقارها
گرامی شاید دیده باشید که پرندگان با منقار خود پرهای خود و گاهی پرهای پرندگان دیگر را به هنگام بازی و شیطنت می کنند.
شاعر می گوید امید پرافشانی (که کنایه از تلاش برای پرواز است ) ما را حرف و کنایه های خلق در ما کشت.و این عمل و طعنه ی خلق را به شوخی منقارها تعبیر می کند.درست مثل پرنده ای که به این علت نمی تواند بپرد که پرهایش را منقار سایر پرندگان کنده اند

ژیلا راسخ
می توان از دامن گل شور بلبل را شنید
می توان یوسف خرید از گوشه ی بازارها

رضا حیدری نیا
درود بانو راسخ.ممنونم بزرگوار

    ارسال دیدگاه

    ×جهت ارسال دیدگاه عضو و یا وارد سیستم آوای دل شوید

    تصویر شاعر

    رضا حیدری نیا

    اطلاعات شاعر

    شاعر : رضا حیدری نیا
    عنوان کاربری : شاعر
    دفتر شعر : غزلیات
    نوع شعر : غزل
    دسته بندی : عاشقانه
    تخلص : رضا
    کشور : ایران
    شهر : تهران
    شناسه : AVA-p- 12470
    تاریخ : شنبه 13 دى 1393 16:41
    دیدگاه ها : 19
    بازدید : 1077

    دفاتر شعر

    اشعار دیگر شاعر

    جستجو در آوای دل

    آخرین دانلود ها

    پینشهاد واژه

    آیا معنی واژه "بینا" را می دانید؟

    پخش موسیقی

    ّبیوگرافی

    پیشنهاد

    حمایت از آوای دل

    آخرین کتاب

    افطاری

    متن های دوزبانه

    پیشنهاد کتاب

    افطاری

    مقالات عمومی

    آخرین مقالات آموزشی

    آخرین واژه ها

    اشعار ماندگار

    همایش ها

    غیر فعال

    آمار فعالیت

    تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
    تعداد بازدید 20,807,724
    تعداد صفحات : 11848
    تعداد اشعار : 10994
    تعداد دیدگاه ها : 258,787
    تعداد شاعران : 2018
    تعداد شاعران آقا : 1460
    تعداد شاعران خانم : 558
    تعداد واژه های لغت نامه : 852
    همایش های رسمی برگزار شده : 5