آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

شعر : ویرانه ها

ویرانه ها

سر روی بالش می گذارم [جای تو خالی ست]
عطرت تمام خاطراتم را قرق کرده
دستم به دور گردنت در عکس خشکیده
بد جور مرد قصه ات امشب کم آورده

“بدجور” یعنی اینکه دیگر دست ها بالا
“بدجور” یعنی اینکه دیگر آخر بازی ست
“بدجور” بخش عمده ای از ذهن من هستی
این با تمام آنچه کردی در تناقض نیست

از آنچه که هستم همیشه بیشتر بودم
سنگینی کم بودنت بر شانه هایم بود
نصف دلت با من نبود و نیم دیگر نیز
نصف النهار مبدا ویرانه هایم بود

از هفته هایی که , تو را تقویم کم دارد
داغ عمیق عصرهای جمعه را دارم
تا من بجنبم صف کشیدند و تو را بردند
نگذاشتی پشت درت زنبیل بگذارم

حالا که ماندم خوب می فهمم چرا رفتی
رفتن اگر خوب است پس من بی جهت بودم
من اتفاقی اشتباهی توی تقدیرت….
باشد!! تو همواره درست و من غلط بودم!!

سر روی بالش می گذارم -عطر تو دارد-
می گریم و از فرط استیصال می خندم
از بین مردانی که عمری عاشقت هستند
ویران ترینش را برایت آرزومندم !!


بنیامین پورحسن عکس قصه جمعه داغ زنبیل عاشقت

دیدگاه های کاربران

رضا محمدصالحی
از آنچه که هستم همیشه بیشتر بودم
سنگینی کم بودنت بر شانه هایم بود
نصف دلت با من نبود و نیم دیگر نیز
نصف النهار مبدا ویرانه هایم بود

سلام هنرور نازنین جناب پورحسن

مرور شاعرانه های وزین و بدیع شما حلاوتی خاص دارد

احسنت و دست مریزاد

بنیامین پورحسن
سلام و عرض ادب جناب محمدصالحی نازنین
ممنونم که چون همیشه با نگاه خطاپوشتون حامی و مشوقم بودید
مانا باشید بزرگوار

ندا چهارگانه
از هفته هایی که , تو را تقویم کم دارد
داغ عمیق عصرهای جمعه را دارم
تا من بجنبم صف کشیدند و تو را بردند
نگذاشتی پشت درت زنبیل بگذارم

جناب آقای پور حسن
بسیار زیبا و نیکو
از احساسات ناب شما لذت بردم
موفق و پر از شعر باشید....

بنیامین پورحسن
بانو چهارگانه ی گرامی
خوشحالم که مورد پسندتون بود
یک دنیا سپاس بزرگوار

فرشته امامقلی
سلام...زیبا سرودید ، بدجور !
موفق باشید

بنیامین پورحسن
بانو امامقلی عزیز
سلام و سپاس ویژه

فرشته یوسفی
بسیار زیبا بود
موفق باشید

بنیامین پورحسن
سلام و سپاس بانو یوسفی ارجمند

بختیار فرّخ
درود گرامی
زیبا بود

بنیامین پورحسن
درود و سپاس جناب فرخ عزیز

عباس علی استکی
درود جناب پور حسن
بسیار زیبا و دلنشین بود
موفق باشید

بنیامین پورحسن
هزاران درود جناب استکی نازنین
سپاس از حضور آفتابی شما

سید رضا موسوی
بنيامين . . .
كم كم فقط نظر ميديم تو ام ج نميدي
تحويل بگير بابا
حالا من شعرام از تو بهتره چرا حسودي ميكني عايا :)))))))
بابا زوري نيست كه شاعران بزرگ مثل حافظ و من و سعدي !!!!! خيلي كارمان در بودندي

:))))

بنیامین پورحسن
سید رضای عزیزم
قربونت برم
من کی جواب ندادم؟!
قد من خیلی کوتاهه واسه این جسارتا
من همیشه جواب محبت دوستان گلم مثل خودت رو میدم
حالا یه وقت دیر میشه اما بالاخره میشه :)
فدای محبتت

آرزو حاجی خانی
درود برشما
جناب پورحسن عزیز
خواستم بگم زیبا بود
اما گفتم سیرو سفر ی هم داشته باشم براین منظره ی شاعرانه تون
ببخشید اگه کم گذاشتم و همه ی بهره رو از این مناظر زیبا نبردم.
شاعرشعرو شروع کرده با
سرروی بالش می گذارم
دوباره در بند آخر
سرروی بالش می گذارم
پس کلا داریم حرفای راوی رو قبل از خواب
بعد از رها شدن از کار روزانه
در تمام این 6بند می خونیم
همراه شدیم با خیالاتش قبل ازخواب
ارتباطهای عمودی و افقی چون تاروپود پارچه در هم فرو رفته اند.تاروپودهایی ظریف و لطیف که گویی موقع خوندن شعر داری پارچه ی حریری رو لمس می کنی. /خیالات/پارچه حریر /خواب ورویا
...
[جای تو خالی ست]
کروشه دو جا بکار میره
تغییرفضا
تغییر لحن راوی
در اینجا باید تغییر لحن راوی باشه
چون فضا همونه
لحن می تونه لحنی از دلتنگی باشه/یا افسوس/یا حسرت
...

عطرت تمام خاطراتم را قرق کرده
دستم به دور گردنت در عکس خشکیده
ارتباط خاطرات با عکس
در مصراع های اول و دوم قابل توجه است
...
بند دوم از ویژگیهای این شاعره
که هر جا
به حسش می خواد اوج بده
دست به تکرار میزنه
یامیخواد تاکید کنه برچیزی وبهش معنا بده
میخواد از مسیرهای مختلف نقطه نظرش رو معنا کنه
میخواد بی ارزشی یک پدیده یا شی ویا حس و حال یا واقعیت رو به ذهن ما منتقل کنه
مثل اشعار قبلی اش

شاید از نقطه ی پایان امید آغازی.....
شاید از سرخ ترین حنجره ها آوازی.....

شاید از لای ترک های قفس یک جوری...
شاید از تنگ ترین روزنه ها یک نوری....

شاید این تعزیت محض سرآخر روزی.....
شاید از عمق شب "کوچه ی اختر" روزی....
...
نسل تو نسل بی کسی بوده
نسل یک عمر پشت پا خوردن
نسل "بیلاخ" های پی در پی
نسل از خلق و از خدا خوردن
....
نسل تو امتداد یک داغ است
داغ ِ آفت به جانِ ریشه شدن
نسل بعد از خمار و خلسه ی دود
نسل بعد از "کراک" و "شیشه" شدن.
...
دادی مرا تا در تمام شهر رسوایم کنند
دادی مرا تا دختران کوچه اغوایم کنند
دادی مرا شب توی کوچه لات ها چاقو زدند
دادی مرا سوپورها از کوچه ات جارو زدند
دادی دهان واژه را با مشت غرق خون کنند
دادی مرا از خاطراتت با لگد بیرون کنند.......
...
..
برای بار هزارم سه ...دو...یکی از ما
بپیچ لای خودت در پیاده رو از لرز
برای بار هزارم بمیر از سرما.

برای بار هزارم بیافت روی زمین
..
..
برای بار هزارم به کودکی برگرد
..
...
هنوز از پس این زخم ها تنت گرم است
هنوز
آرزو حاجی خانی
هنوز از پس این زخم ها تنت گرم است
هنوز هستی و پشتم به بودنت گرم است
هنوز ردِّ لبانم به صورتت باقی ست
و جای بوسه ی من روی گردنت گرم است
...
می خواهی از من پل بسازی تا ته بن بست
می خواهی از من رد شوی تا مرز پوسیدن
می خواهی از من پس بگیری خاطراتت را
می خواهم از تو بت بسازم تا پرستیدن
...
دلم برای منِ پشت شیشه می سوزد
دلم برای منِ بی کس جدا مانده
دلم برای من این میهمان ناخوانده...
دلم برای تو که پرت می شوی از من
دلم برای تو....آن دگمه های پیراهن...
دلم برای تو...[ تو یک ضمیر قربانی ست]
دلم برای تو...[اکنون تویی که دیگر نیست]
...
می شود کم بکنی بعد همه فاصله ها؟
می شود سر نروی از سر این حوصله ها؟
می توانی که مرا با خودت آغاز کنی؟
بال سمت غزل تازه ی من باز کنی؟
می شود جان دوباره به قوافی بدهی؟
می شود عشق به اندازه ی کافی بدهی؟
می توانی که مرا دست خودت بسپاری؟
می توانی فقط این بار بگویی :آری!؟
...
دقیقا این تکرارها
از شعر"مرزها"
و از یک سال پیش شروع شده.
....
"بدجور" بخش عمده ای از ذهن من هستی
این با تمام آنچه کردی در تناقض نیست
اینجا برجسته کردن معشوقه .شناختی از معشوقش رو در اختیار ما میذاره.خودت کردی که حالا ذهن منو تصرف کردی.آنچه کردی ما رو به یاد فریبندگی یا محبت معشوق یا نبودن معشوق می اندازه.اما دقیقا بهش اشاره ای نشده.اما در بند بعدی
دستاورد بیشتری رواز آنچه کردی به دست میاریم.
...
بد جور مرد قصه ات امشب کم آورده
"بدجور" یعنی اینکه دیگر دست ها بالا
"بدجور" یعنی اینکه دیگر آخر بازی ست
شاعر عشق رو مثل بازی میدونه
که یا باختی داره یا بردی
همیشه هم خودشو بازنده می دونه.
دیدی که پنبه شد سر آخر هر چه رِشتی تو؟!
ناشی ترین بازیگر یک سرنوشتی تو !!
...
زنان نقش مقابل همه ولت کردند
و عشق....- شوخی زشتی که با دلت کردند
...
بی بی دل تویی که به اعجاز خال خود
همواره حکم بازی پاسور می شوی
می خواهم از تو دل ببرم دست آخری
یک دفعه از برابر من دور می شوی
...
هنوز در دوئلم با جهان اطرافم
به انتخاب خودم قصد باختن دارم!
...
این زن از بیت بیت اشعارم کاخ هایی برای خود می ساخت
مثنوی ها به یادشان مانده شاعری را که قافیه می باخت
...
آنچه گفتی به چشم خود دیدم
شرط را باز برده ای! تبریک!
بد به حالم که زنده ام بی تو
خوش به حالت که مرده ای!تبریک!
...
از آنچه که هستم همیشه بیشتر بودم
سنگینی کم بودن
آرزو حاجی خانی
از آنچه که هستم همیشه بیشتر بودم
سنگینی کم بودنت بر شانه هایم بود
نصف دلت با من نبود و نیم دیگر نیز
نصف النهار مبدا ویرانه هایم بود
درمورد "آنچه کردی" در این بند 4 مورد رو بهش اشاره کرده
من بیشتر از اینها بودم
در صورتی که نبودنت چون بار سنگین برشانه هایم بود.
نشون دادن خود شاعر در مصراع اول
توجیه این گفته اش در مصراع دوم
دو باره یه توجیه عظیمتردر مصراع سوم
و ضربه ی نهایی در توجیهش در مصراع چهارم.
...
نصف النهار مبدا و یرانه ها
ترکیب زیبایی ست
اضافه ی تشبیهی
ویرانه ها ی به نصف النهار مبدا تشبیه شده.ویرانه ای داغ .سوزان.درد ناک.غیر قابل تحمل
دلت مثل نصف النهار مبدا ویرانه هایم بود
گروه اضافی/تشبیه خیلی زیبا یست.دوباره یه معرفی دیگر از معشوق رو داریم.شرحی بر دلش رو راوی در اختیار ماگذاشته.
راوی توجیهاتی رو میاره
برای مصراع اولش
که رد خور نداشته باشه.
این بند سیری در گذشته بود
...
از هفته هایی که , تو را تقویم کم دارد
داغ عمیق عصرهای جمعه را دارم
تا من بجنبم صف کشیدند و تو را بردند
نگذاشتی پشت درت زنبیل بگذارم
...
پشت درت زنبیل
شناخت دیگری از معشوق
مهم بودن معشوق
نایاب بودنش
خواهان بسیارش
...
داغ عمیق عصر های جمعه
عصرهای جمعه آدم نما شده اند
که می تونند مثل دل که مولفه ای از انسانه، داغ داشته باشند.
...
تا من بجنبم
یعنی حواسش به شکوه و عظمت و نایاب بودن معشوقش نبوده
در مصراع چهارم
شاعر می خواد مساله رو به گردن معشوق بیاندازه.
وسرپوش بذاری روی
تا من بجنبم
بگه تو نذاشتی
در صورتی که در ذهنش می دونه
کم کاری از خودش بوده .چون خودش میگه تا من بجنبم.حرفی از تلاش خودش نمی زنه.اما از ناخودآگاهش حسرت رو می توان بیرون کشید.که می خواد اونو در مصراع چهارم پنهان کنه.
...
حالا که ماندم خوب می فهمم چرا رفتی
رفتن اگر خوب است پس من بی جهت بودم
من اتفاقی اشتباهی توی تقدیرت....
باشد!! تو همواره درست و من غلط بودم!!
...
اندام مایه شعر:تنهایی /دلتنگی/تردید بین رفتن و نرفتن/گفتگوی عاشقانه در خیال با معشوق/
در این بند متوجه میشیم
که شاعر چنان داره حرفاشو با معشوق میزنه که گویی معشوقش می شنوه و جواب میده.چون بعد از مصراع سوم، معشوق حرفاشو قطع کرده.وجوابی بهش داده
که شاعر در مصراع 4، گفته باشد!!توهمواره درست و من غلط بودم!!.....
معلوم هم نمیکنه که قبول می کنه و میگه باشد.یا اجبارا میگه.چون علامت

ارسال دیدگاه

×جهت ارسال دیدگاه عضو و یا وارد سیستم آوای دل شوید

تصویر شاعر

بنیامین پورحسن

اطلاعات شاعر

شاعر : بنیامین پورحسن
عنوان کاربری : شاعر
دفتر شعر : سفر به ريشه ها
نوع شعر : چهارپاره
دسته بندی : عاشقانه
تخلص :
کشور : ایران
شهر : نوشهر
شناسه : AVA-p- 12270
تاریخ : جمعه 7 آذر 1393 20:3
دیدگاه ها : 20
بازدید : 1415

دفاتر شعر

اشعار دیگر شاعر

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "جوراب" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

درآمدی بر نقد

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 20,987,493
تعداد صفحات : 11848
تعداد اشعار : 10994
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2018
تعداد شاعران آقا : 1460
تعداد شاعران خانم : 558
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5