آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

شعر : خوشا

خوشا



خوشا جایی، که دل تنهــا نباشد
رفیقــی نیمــه راه ، با مــا نباشد

زدلتنگــی ، دلم در سینه ، مرده
غنیمت این دم ست، فردا نباشد


*******************

من غزالــم ، غــزلم آهــوی دشت
تو نمی دانی که بی تو چه گذشت


من بهر کوی شدم ازتو بگیرم خبری
بی خبر ، قامت دل هم ، بشکست


ژیلا راسخ خوشا دل تنها دلتنگی سینه

دیدگاه های کاربران

حاتم سامانی
درود بر بانوی شعر و ادب .
رباعیات زیبایی سروده اید مرحبا
در این مصراع : زدلتنگــی ، دلم در سینه ، مرده
غنیمت این دم ست، فردا نباشد
فرمودید ز دلتنگی دلم مرده و در مصرع بعد فرمودید این دم غنیمت است . یعنی دل مردن غنیمت است ؟ . اگر مفاد مصراع دوم را تغییر دهید که در معنا با مصراع اول هماهنگ باشد ، بهتر نیست ؟

ژیلا راسخ
سلام آقای سامانی

ممنون از دقت شما ،اما درمصرعی که گفته ام ام زدلتنگی دلم درسینه مرده وبعد درمصرع دیگر خودم را نصیحت می کنم که "دم" غنیمت است

حمید  سامانی
درود بر خانم راسخ

خانم راسخ قرار نشد از لغت من استفاده کنید، شوخی میکنم اتفاقاً همین کلمه "خوشا" که عنوان شعر شماست قسمتی از عنوان شعری است که در نظرات شعر "چه دنیای شگرفی" نوشته ام، عنوان شعر (خوشا در جهانی تهی از بدان) است

به هر حال من هم قرار نشد از خودم بگویم، بر حسب تصادف شبیه نظر آقای سامانی را نوشته بودم که ارسال کنم که ایشان اشاره کردند و من حذف میکنم، اما در مورد این دو شعر، درست متوجه منظور این دو مصراع نمیشوم، اولین مصراع شعر دوم "من غزالم، غزلم آهوی دشت" و مصراع اول بیت دوم "من بهر کوی شدم از تو بگیرم خبری" یعنی چه؟ فکر کنم حواستان نبوده، بشکست در مصراع آخر با دشت و گذشت هم قافیه نیست

سپاس

ژیلا راسخ
سلام آقای سامانی ازلطف شما ممنون

ازلحاظ معنایی خودم مشکلی نمی بینم البته نظرشما بهینه هست وحتما توجه خواهم کرد
اما دشت وگذشت وبِشکست ،از لحاظ آهنگ درواقع می توانند قافیه باشند والبته بدلیل تنگی قافیه گاهی شاعر مجاز می باشد ولی شما درست میفرمایید بهتراست ویرایش کنم ممنون از توجه ودقت نظرتان


حمید  سامانی
سلام خانم راسخ

برای اینکه بهتر متوجه منظور و مفهوم مصراع ها باشم از شما خواستم آنچنان که در ذهنتان است معنا کنید و به شکل دیگری بگویید

در شعر گفته اید من غزال هستم و غزل من آهوی دشت است، به این معنا که خود را به شکل مستعار "غزال" خوانده اید و آهوی دشت هم غزل شماست که این هم خود یک استعاره دیگر است، این چیزی است که من از آن متوجه میشوم، آیا این برداشت درست است؟

حالا شما ارتباط اینها و معناهایشان را با هم بررسی کنید و از خود بپرسید یک غزال شعر میگوید؟ این معنا تنها در صورتی میگوند درست باشد که اسم دومتان غزال باشد یا شما را به نام غزال بشناسند، اگر هم به عنوان تخلص در شعر استفاده کنید که آن به شکل دیگری بیان میشود و احتیاج به گفتن ندارد وگرنه خواننده تصور دیگری نمیتواند داشته باشد، بعد ببینید که آهوی دشت چطور میتواند یک غزل باشد، این تشبیه (استعاره ای) بعید است و در تصور نمیگنجد، آیا آهوی دشت اسم غزل است؟ به هر حال پیچیده است

کلاً خودِ کلمات و انتخاب آنها به تنهایی بسیار زیبا هستند و تشبیه خود به غزال هم زیباست، ولی مشکل ارتباط بین کلمات و مفهوم آنهاست، اگر به طور سرسری از شعر بگذریم در نظر اول خیلی قشنگ است ولی وقتی که فکر میکنیم معنای درستی به خود نمیگیرد، در "من بهر کوی شدم از تو بگیرم خبری" نقش و معنای "بهر" چیست؟

یک مثال برایتان میزنم که امیدوارم مورد استفاده شما و دوستان باشد، مولانا در شعری از خود میگوید: در عشق سلیمانی من همدم مرغانم، خوب دقت کنید میبینید که این انسان خارق العاده چطور به تاریخ و فرهنگ و زبان و شعر تسلط داشته، وی با ظرافت خاصی اشاره به حضرت سلیمان که یکی از پیامبران بوده کرده که میگفته اند زبان حیوانات و پرندگان را میدانسته که عاشقش بوده اند و با اشاره به داستان هدهد این شعر را گفته، میدانید که هدهد هم یکی از پرندگان (مرغانی) بوده که در داستانها بوده، حالا ببینید چقدر معنا و مفهوم دارد

جسارت مرا ببخشید
سپاس


ژیلا راسخ
درود آقای سامانی وتشکر از نقد شما

همانطورکه خودتان هم متذکرشده اید استعاره بوده است وبکارگیری استعاره درشعر مجاز می باشد مثل وقتی می گویند "پای روزگار" چشمان شب " دست تقدیر" آیا روزگار پادارد ویاشب ،چشم وتقدیر ،دست ؟
دراشعار شعرای معاصر ومتأخر به وفور بکارگیری کلمات استعاره ودورازذهن دیده می شود وازنظر من برداشت بعهده ی خواننده هست وشاید سراینده بنا برحال آن دمی که می سروده این واژه ها ملکه ی ذهنش بوده اند درهرصورت از دقت ونقد خوب شما همیشه استفاده می کنم وتشکربسیار

طلعت خیاط پیشه
سروده زیبای شما را خواندم
موفق باشید خانم راسخ ارجمند

ژیلا راسخ
ممنون خانم خیاط پیشه عزیز

یوسف ترکمن
تونمی دانی که بی تو چه گذشت ... درود خانم راسخ
ژیلا راسخ
درود آقای سامانی وتشکر از نقد شما

همانطورکه خودتان هم متذکرشده اید استعاره بوده است وبکارگیری استعاره درشعر مجاز می باشد مثل وقتی می گویند "پای روزگار" چشمان شب " دست تقدیر" آیا روزگار پادارد ویاشب ،چشم وتقدیر ،دست ؟
دراشعار شعرای معاصر ومتأخر به وفور بکارگیری کلمات استعاره ودورازذهن دیده می شود وازنظر من برداشت بعهده ی خواننده هست وشاید سراینده بنا برحال آن دمی که می سروده این واژه ها ملکه ی ذهنش بوده اند درهرصورت از دقت ونقد خوب شما همیشه استفاده می کنم وتشکربسیار
سید رضا موسوی
درود بر شما
آموختم و بهره بردم

    ارسال دیدگاه

    ×جهت ارسال دیدگاه عضو و یا وارد سیستم آوای دل شوید

    تصویر شاعر

    ژیلا راسخ

    اطلاعات شاعر

    شاعر : ژیلا راسخ
    عنوان کاربری : شاعر
    دفتر شعر : کرشمه
    نوع شعر : دوبیتی
    دسته بندی : معناگرا
    تخلص : ژیلاراسخ
    کشور : بلژیک
    شهر : آنتورپن
    شناسه : AVA-p- 12196
    تاریخ : سه شنبه 20 آبان 1393 19:44
    دیدگاه ها : 11
    بازدید : 1264

    دفاتر شعر

    اشعار دیگر شاعر

    جستجو در آوای دل

    آخرین دانلود ها

    پینشهاد واژه

    آیا معنی واژه "عزا" را می دانید؟

    پخش موسیقی

    ّبیوگرافی

    پیشنهاد

    حمایت از آوای دل

    آخرین کتاب

    افطاری

    متن های دوزبانه

    پیشنهاد کتاب

    راز محبت و آشنایی در غزلیات حافظ

    مقالات عمومی

    آخرین مقالات آموزشی

    آخرین واژه ها

    اشعار ماندگار

    همایش ها

    غیر فعال

    آمار فعالیت

    تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
    تعداد بازدید 20,153,785
    تعداد صفحات : 11849
    تعداد اشعار : 10995
    تعداد دیدگاه ها : 258,787
    تعداد شاعران : 2019
    تعداد شاعران آقا : 1461
    تعداد شاعران خانم : 558
    تعداد واژه های لغت نامه : 852
    همایش های رسمی برگزار شده : 5