آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

شعر : غرور خرکی

غرور خرکی

یک جند خری بگشت مغرور
از عرعر خویش شاد و مسرور

میگفت همی بصوت عرعر
از صوت بلندم گوشها کر

این است نشان برتر من
دو گوش درازِ بر سر من

هرچند خرم ولی بزرگم
من ابله نیم ، مثال گرگم

لیسانس خری گرفته ام من
راست است هرآنچه گفته ام من

نام دگرم الاغ باشد
بر پشتم و گوش داغ باشد

انکرم خوش و چه جای انکار
عرعرم بلند وحرف بسیار

همواره به هر کسی خروشم
بی کله ام و فراخ گوشم

هر عرعر من چو دُر و گوهر
پالان من است نشان برتر

گر آدمکی بمن ستیزد
جفتک بزنم که بر نخیزد

هر سینه ز کینه نیست خالی
شاید ز خری گرفته حالی

میگفت چنان و بار می برد
گاهی علف و گََه کاه می خورد

خوش بود چنان در طویله
دلشاد که می نمود پیله

......

خود بین شود ار کسی چو این خر
در دام خری بماند آخر


حاتم سامانی لیسانس رباعی تقدیر

توضیحات تکمیلی

اینهم یک رباعی در تقدیر خر

"من آدم خر ندیده بودم دیدم"

"خر شکل بشر ندیده بودم دیدم"

پالان قجر شنیده بودم اما

آنرا پشت خر ندیده بودم دیدم


دیدگاه های کاربران

طلعت خیاط پیشه
درود بر شما جناب سامانی ارجمند
بسیار زیبا سروده اید و قابل تامل.

حاتم سامانی
خیلی ممنون و سپاسگرارم دخترم . در پناه حدا

سمیه مهوری
درود استاد شعرتون بوی کینه و طعنه و توهین میده خصوصا با توضیحات تکمیلی به آدمایی که شاید منطقشون با منطق شما یکسان نباشه که دلیل خر بودنشان نیست و دلیلی نداره اینطوری توصیف بشن. خر شکل بشر ندیده بودم دیدم ... در صورتی که بنی آدم اعضای یکدیگرند ... که در آفرینش ز یک گوهرند ... حس خوبی ندارم به این شعرتون ببخشید صریح گفتم

حاتم سامانی
درود بر دختر حساس و با فضیلتم سرکار خانم مهوری عزیز .
از اینکه ناچار شدم هزل بگویم خودم هم راضی نیستم چون هجا گفتن ضمن آنکه خیلی آسان است، اما کار درستی نیست و من تا بحال کسی را هجو نکرده ام . چرا ؟ . "بماند هجا تا قیامت بجا".
اما تصور فرمایید . از حمام درآمدید ، پاکیزه و طاهر هستید و بکار کسی هم کاری ندارید ، در این حال یک دشمن فرضی و نادان که تا بحال روابط دوستانه با او داشتید تقبح میکند و ترشح نجاست او دامن پاک شما و وابستگانتان را آلوده میکند و پاکیزه گی و طهارت شما را مسئله دار کرده و زیر سؤال برده و جسارت کرده و در خور شؤنات خود هجو گفته ، در اینصورت ، چکار می کنید ؟. در حالیکه به آن نادان هم مهر می ورزدید و او را شایسته ی احترام میدانستید ، روابط حسنه بود و انتظار مرحمت و محبت از جانب او را داشتید . هنوز هم باو مهر دارم .
حالا جز دفع نجاست ، چاره ای دارید ؟ اگر جسارت او را بخواندید باز هم همین حس را خواهید داشت ؟ . متشکرم .


حمید  سامانی
خانم مهوری
عجیب است که جای دیگری در شعری با همین واژگان و مضمون نظر خنثی و متفاوتی داشتید


سمیه مهوری
استاد سامانی گاهی لازمه ادم اینقدر ظرفیت داشته باشه که نبینه و نشنوه . دل دریایی خودشو غرق این مسائل نمی کنه . واقعیتش من مدتی به سایت سر نزده بودم و از اختلاف شما و دیگر دوستان اطلاعی نداشتم و بعد از مدتی با ناباوری متوجه شدم . چرا که شما و ایشان را همیشه استاد خطاب کرده ام و از ادب و فضلتان آموخته ام . شاعر وقتی می نویسد که حسی در او در جوشش باشد و به ادراکاتی رسیده باشه . ادراکاتی که از هر نظر مربوط به درک شعور عشق و درک تن واحده باشه بالاترین ادراکات هست . و من از شما و ایشان همیشه در این رابطه خوانده بودم و بهره مند شده بودم .
استاد جان بنده قصد دخالت در اختلاف به وجود آمده را به هیچ عنوان نداشته و ندارم . فقط حسم نسبت به شعرتون گفتم و به عنوان کوچکترین عضو مجموعه آوای دل از این وضعیت پیش آمده مکدر هستم و انتظار چنین برخورد و کنش و واکنشی نداشتم و مورد تایید بنده نیست .با توهین صحبت کردن کسی را لکه دار و ننگ دار نکرده و از ارزش و بزرگی فرد مخاطب نمی کاهد که با توهین متقابل پاک بشه . که اگر اینطور باشه فرق شاعر با بقیه چیه؟ آیا هنرش به شعر ساختنه یا رسیدن به ادراکات خاصی باید باشه تا جرقه جوششی شود ؟ همیشه صبر و سکوت و بزرگواری بهترین درس ها را به هر کسی که باید بدهد می دهد.
ضمن آرزوی سلامتی برای هر دو بزرگوار آرزو می کنم که این مشکل هر چه زودتر حل بشه.


حاتم سامانی
دختر عزیزم ، متوجه جریان شدید ؟
آیا تا کنون حرف لقوی از من شنیده شده ؟
آنهمه جسارت یکجانبه قابل تحمل است ؟
آیا نباید پاسخی داد ؟
من قبل از خودم برای آن دشمن فرضی متأسفم .
برای چه آن آدم فرضی متمدن برافروخته شده ؟ برای یک اظهار نظر ؟ .
فرض بفرمایید بنده برای شما اظهار نطر بیجا و اشتباهی کردم و شما هم نمیخواهید بپذیرید و گذشت ندارید و من باز اصرار کردم و شما نپذیرفتید . خوب قاعدتا باید در همان اظهار نظر با هم اختلاف داشته باسیم نه در جای دیگر. حال شما باید انتقام جویی کرده و لغو بگویید ؟.
دعوا کردن ، حرف مفت زدن ، جنجال بپا کرده هیچ مایه ای نمیخواهد . سنگ مفت ، گنچشک هم مفت .هرگس در هرکجا و در هر مقام و در هر شرایطی میتواند بد بگوید بلند حرف بزند ، فریاد بکشد . هیچ اتفاقی نمی افتد . فقط شخص خودش را خراب میکند و یادگارش "آن اثرد ننگین" میماند .
اگر انسان قدر خود را بشناسد و بزرگ منش باشد و متعادل و سنگین صحبت کند و بقول امروزیها کلاس داشته باشد. برنده است . من از گفتن هجو پرهیز میکنم و شرم دارم .
ترشخ نجاست دشمن فرضی ، مرا هم نجس کرده و ذهن و دهنم را به هجوگفتن آلوده نموده . از این جهت برای خودم هم متأسسفم .
پاک و پاکیزه بمانید .


حاتم سامانی
در این جمله که فرمودید : "شاعر وقتی می نویسد که حسی در او در جوشش باشد و به ادراکاتی رسیده باشه . ادراکاتی که از هر نظر مربوط به درک شعور عشق و درک تن واحده باشه بالاترین ادراکات هست"
حق با شما است و.زیبا گفته اید .
ادراک گاهی مثبت است مثل گفتار نغز شما که تا بحال گفته اید ، ولی گاه ادراک ، منفی است مثل لغوو بیهوده ای که او گفته . واحساس منفی و بدی که درمن بوجود آورده که منجر به این شعر طنز گردیده و ادراک و احساس بدی که در شما بوجود آمده ، آنچنانگه نتوانستید پنهان کنید .
حق میدهید ، احساس و ادراک منفی که در نتیجه ی حمله ی ناجوانردانه درمن بوجود آمده ، مرا ناچار به عکس العمل نموده و منچر به سرودن این چکامه شده .
توجیه آن است ، شعرای بزرگ و نامدار چون فردوسی و سعدی و عبید زاکانی و ایرج میرزا و غیره ، هم در الزام زمانی و مقطعی ناچار ابیات طنز و هجو سروده اند . اما چون بعضی ها نامرد و جفاکار نبوده اند و بیهوده و عبث کسی را هجو نکرده و ناسزا نگفته اند و هجوشان منشآ منطقی داشته .


حمید  سامانی
خدایا توبه، خیلی دگرگون شدم

برنجاند تو را آن نامرد پست
دل پاک تو را چه آسان شکست
پدر درد تو را به جان میخرم
سیه قلب او را به درد آورم
چو آزرد دل پاکت ای مهربان
نگیر بیش از این زان نگون بخت نشان


سمیه مهوری
بله
اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مى‌کنند


سمیه مهوری
درود مجدد ... عذرخواهی می کنم اما با همه این تفاسیر باز هم قانع نمیشم . اگه همه ما رفتارمون با هم متقابل باشه سنگ روی سنگ بد نمیشه. ناخواسته یاد پیامبر افتادم که زن یهودی روی سرش زباله می ریخته ... روز چندم که نمی ریزه پیامبر نگران حال اون خانم می شه که نکنه حالش بد باشه و میره عیادتش... درستی و غلط بودنشا نمیدونم فقط در این حد میدونم که حتما به ادراکات عمیقی در رابطه با شعور عشق رسیده بوده که چنین رفتاری داشته . و حتما ظرف وجودی بزرگی داشته .
اگه بتونیم روی ادراکات و احساسات منفیمون خط بکشیم اون وقت گرگ های درونیمون رام می شن

و آتش می کشم دل را که تا سوزد من و ما را
فرو شوید غبار دل ز تار دیدگان امشب


حاتم سامانی
اگر اخبار شبکه یک و شبکه خبری را دنبال کرده باشید ملاحظه میفرمایید در اخبار ، از رزمایش نیروهای انتظامی با دشمن فرضی سخن میگویند . آیا نطام درگیر جنک است ؟
منهم شعری در هجو خری فرضی سروده ام و از کسی نام نبرده ام ،
اگر ظاهرالصلاحی محتویات شعر را با خود تطبیق داده و انطباق را کامل دیده و گمان برده که این شعر در وصف اوست .هرچند از ته دل خرسند از توصیف است ، برای حفظ شؤنات اگر عرعری بنماید تعجبی ندارد .
در اینحال کشفی بعمل می آید که همزادی برای خر فرضی پیدا شده که باید به هوش خرانه و تشخیص صائبش احسن گفت .
اما اگر بداند در شعرِ من صحبت از یک خر فرضی است و او گمانِ بخود برده ، پشیمان از عرعرش میشود ؟ .
بیایید صفحات اشخاص را هم مرور کنیم شاید همزادی پیدا کنیم .


حاتم سامانی
شاید گمان مثبت باشد . همزادی برای خر فرضی پیدا شده که انطباق را کامل یافته و خرسند از توسیف است اما متاسف و معترض از اینکه چکامه اشکال وزنی و شعری دارد و با شئونات او سازگار نیست . معلوم میشود سواد خرانه ی خوبی دارد . کاش به اشکالاتم اشاره میکرد ، تا نقص ها را برطرف کنم و رضایت او را بدست آورم .

عباس علی استکی
درود استاد عزیز
سروده زیبایی است

حاتم سامانی
خیلی متشکرم دوست گرانمایه . در پناه خدای مهربان باشید

حمید  سامانی
درود بر شما جناب سامانی

طنز خیلی با مزه و خنده داری است، هر چند که مطمئن هستم که استفاده از کلام ضعیف و چنین واژگان سَبُکی جزو خصوصیات اخلاقی و شخصیت و فرهنگ شما نیست که اینجا در قالب طنز بیان کرده اید، ولی بدبختانه تصور میرود که گاه علی رغم میل باطنی لازم است با هجو و پیام خرکی و در همان سطح ابله مهاجم را مورد خطاب قرار داد و با او چون خودش سخن گفت و رفتار کرد بلکه در مغز بیمارش پیامی ماندگار حک کرد که چرند نگوید و بیش از حد اظهار فضله (فضل) نکند و بداند که مزخرف نوشتن و تهاجم و استهزاء کار چندان دشواری هم نیست، متأسفم که ناچار به این کار شدید، ولی خب ضرب المثلی هست که میگوید زدی ضربتی ضربتی نوش کن

سپاس /(*_^)\

حاتم سامانی
گفتن هجو کار درستی نیست . بیخودی آلوده شدم . خدا ما را از شر وسواس و اشخاص الخناس مصون نگهدارد خدا همه ما را به راه راست هدایت کند آمین . درود بر شما

حمید حمیدی زاده
درود بر شما.
همیشه شان استادی و پیش کسوتی شما را ارج مینهم.
......و عباد الرحمن............و اذا مروا باللغو مروا کراما.
قران کریم...سوره فرقان.
در این ایام ما را از دعای خیر بهره مند سازید.

حاتم سامانی
درود خدا بر شما دوست فرهیخته و با فرهنگم .
کلام بسیار زیبا و تنبیه کننده ای از کلام نورانی خدا آوردید .
چه کنم . امان از آهوای نفس . خدا نکند کسی آلوده شود .
البته نفس زکیه میخواهد که انسان از چنین موانعی سالم بگذرد .
امان از هوای نفس که اگر من جواب ندهم او احساس برتری و پیروزی میکند .
چه اشکال دارد . بگذار چنین دلخوش باشد . بگذار احساس پیروزد کند .
افسوس تیری است که از کمان گذشته . و نفس غالب شده .


حمید  سامانی

آقای سامانی

جناب حمیدی خردمندانه متذکر شده اند که بسیار محترم است و جای سپاس دارد، ولی در عین حال حتماً آیات دیگری در قرآن کریم در رابطه با افراد شر و پلید آمده که سفارش چگونگی رفتار با چنین اهریمنانی در آن گفته شده که شما و ایشان بهتر میدانید

به یاد بیتی از سعدی بزرگ افتادم که گفت:
نکویی با بدان کردن چنان است - که بد کردن به جای نیک مردان

چه باید کرد؟!

مریم  وزیری
سلام ..شعرتان را خواندم و استفاده كردم.......به نظر من خر در شعر شما چيزي شبيه گرگ در اين شعر مرحوم فريدون مشيري است...كه واقعن خواندنش به انسان شوك وارد مي كنه.
گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

... لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند
خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست

در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مى‌کنند

این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب

حاتم سامانی
درود بر شما . شعر زیبایی انتتخاب کردی . مرحوم مشیری که روانش شاد ، زیبا گفته در وجود بعض آدمها روح و نَفَس گرگ حضور دارد که او را وادار به رفتار غیر انسانی میکند . رفتار آدم نما که از گرگ درونشان الهام میگیرند ، در شخص عکس العمل بوجود می آورد که دفع گرگ است . پیروز باشید

نسرین عبادسبحانی
به به به درود بر استاد سامانی عزیز
طنز بسیار بسیار زیبائی سرودید ، هرچند این طنز گویای خیلی حرفها بود . بخصوص سروده ای که در قسمت توضیحات تکمیلی ارائه دادید .
شاعرانه هایتان پایدار دوست گرامی

حاتم سامانی
سلام و درود به بانوی شعر و ادب . خیلی ممنون از لطف و محبت سرکار . سرافراز باشید

عادل دانشی
درود آقای سامانی
شعر طنز جالبی ست . منتها بعضی خوشه ها خروج از وزن دارید . البته چون درخواست نقد ندادید بیان نمی کنم
شاد و سربلند باشید

حاتم سامانی
درود بر آقای دانشی عزیز

حضور ارزشمند شما باعث خوشحالیست نظر محترمتان را ارج میگذارم خوشحال میشوم نارسایی ها را متذکر شوید


عادل دانشی
خواهش می کنم بزرگوار.وزن مرجع شما در حقیقت (مستفعل مستفعل فع لن) با الگوی هجایی (- - ^^ - -^^ - -) است که در رکن دوم اختیار قلب صورت گرفته و به (مستفعل فاعلات فع لن) یا همان (مفعول مفاعلن مفاعل) (- - ^^ - ^-^ - -) تبدیل شده است
از صوت بلندم گوشها کر
(- - ^^ - - -^ - -)
دم در بلندم چوه هجای بلند دارد چالش وزنی ایجاد کرده است .

من ابله نیم ، مثال گرگم
(- - -^ - ^-^ - -) در حقیقت هجای دوم ابله هجای بلند است

راست است هرآنچه گفته ام من (راس/تست/هَ/ران/چِه/گف /ته / ام / من)
(- ^ - ^^ - ^-^ - -) می بینید یک هجای کشیده اول مصراع دارد که باید بلند باشد .

پالان من است نشان برتر (- - ^ ^ -^ ^ -^ - -)
در اینجا فعل ربطی( است ) چون هجای کشیده دارد چالش ایجاد کرده است
گاهی علف و گه کاه می خورد ( - - ^^- - - ^ - - )
گه هجای بلند محسوب می شود و باید جای آن هجای کوتاه قرار گیرد
خوش بود چنان در طویله
در این مصراع اگر ر در حرف (در) با کسره خوانده شود وزن صحیح است و اگر با سکون خوانده شود چالش وزنی دارد
ببخشید جسارتم را


حاتم سامانی
درود به جناب دانشی عزیز . خیلی متشکر از وقتی که گذاشتید و ارشاد فرمودید . کلا نظرات ارزشمند شما مترکز است روی هجاهای بلند و کوتاه .
سعدی علیه الرحمه ترجیع بندی در همین وزن بسیار زیبا سروده که یک بند آنرا تبرکا تقدیم میکنم :
ای سرو بلند قامت دوست ----- وه وه که شمایلت چه نیکوست
در پای لطافت تو میراد ----- هر سرو سهی که بر لب جوست
نازک بدنی که می‌نگنجد ----- در زیر قبا چو غنچه در پوست
مه پاره به بام اگر برآید ----- که فرق کند که ماه یا اوست؟
آن خرمن گل نه گل که باغست ----- نه باغ ارم که باغ مینوست
آن گوی معنبرست در جیب ----- یا بوی دهان عنبرین بوست
در حلقهٔ صولجان زلفش ----- بیچاره دل اوفتاده چون گوست
می‌سوزد و همچنان هوادار ----- می‌میرد و همچنان دعاگوست
خون دل عاشقان مشتاق ----- در گردن دیدهٔ بلاجوست
من بندهٔ لعبتان سیمین ----- کاخر دل آدمی نه از روست
بسیار ملامتم بکردند ----- کاندر پی او مرو که بدخوست
ای سخت دلان سست پیمان ----- این شرط وفا بود که بی‌دوست
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
میشود گفت در هر بیت شعر هجای بلند یا کوتاه دیده میشود . قافیه ها همه هجای بلند دارند . در همه ی بندها این روند ادامه دارد ، از طرفی سرکار همیشه متین و استوار سخن میگویید . بنا بر این احتیاج به فکر و مطالعه ی بیشتری دارم . پاینده باشید


حاتم سامانی
اشتباه تایپی "مترکز" را اصلاح میکنم : "متمرکز" . در پناه خدا

    ارسال دیدگاه

    ×جهت ارسال دیدگاه عضو و یا وارد سیستم آوای دل شوید

    تصویر شاعر

    حاتم سامانی

    اطلاعات شاعر

    شاعر : حاتم سامانی
    عنوان کاربری : شاعر
    دفتر شعر : مثنوی
    نوع شعر : مثنوی
    دسته بندی : شعر طنز
    تخلص : حاتم
    کشور : ایران
    شهر : کرج
    شناسه : AVA-p- 12061
    تاریخ : شنبه 26 مهر 1393 21:52
    دیدگاه ها : 29
    بازدید : 960

    دفاتر شعر

    اشعار دیگر شاعر

    جستجو در آوای دل

    آخرین دانلود ها

    پینشهاد واژه

    آیا معنی واژه "ناخدا" را می دانید؟

    پخش موسیقی

    ّبیوگرافی

    پیشنهاد

    حمایت از آوای دل

    آخرین کتاب

    افطاری

    متن های دوزبانه

    پیشنهاد کتاب

    افطاری

    مقالات عمومی

    آخرین مقالات آموزشی

    آخرین واژه ها

    اشعار ماندگار

    همایش ها

    غیر فعال

    آمار فعالیت

    تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
    تعداد بازدید 18,871,498
    تعداد صفحات : 11903
    تعداد اشعار : 11049
    تعداد دیدگاه ها : 258,787
    تعداد شاعران : 2021
    تعداد شاعران آقا : 1463
    تعداد شاعران خانم : 558
    تعداد واژه های لغت نامه : 852
    همایش های رسمی برگزار شده : 5