آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

شعر : تبعیدی زمین

تبعیدی زمین



در پشت سر نشستی و آیینه روبروست
با عکس یار حرف زدن !این چه گفتگوست

دل را به موی تار تو دادم تمام عمر
عمریست دل بلاکش زندان تار موست

آدم نچید سیب لبت را ولی هنوز
تبعیدیِ زمین و گرفتار آرزوست

کو کعبه ای که چرخ زند دور چشم مست
کو سوره ای که فاش کند آنچه را در اوست

کو جرعه ای شراب برای نماز صبح
ماییم و سیل اشک که در حسرت وضو است

تفسیر آیه های نگاهت هر آنکه کرد
اکنون اسیر مکتب میخانه و سبوست

بردار پرده از همه ی رازهای عشق
آیین مهر خسته از این راه و جست و جوست

کی میرسد رها شوم از رنج انتظار
((دارم امید عاطفتی از جناب دوست))


عادل دانشی تبعیدی زمین عکس دل تار کعبه شراب نماز حسرت میخانه پرده عشق مهر دوست

توضیحات تکمیلی

مقطع غزل تضمینی از غزل حضرت حافظ است

دیدگاه های کاربران

اصغر اروجي
درودجناب دانشی عزیز تضمین زیبایی بود لذت بردم برقرار وشادوشکوفابمانید یا حق

عادل دانشی
سپاس آقای اروجی عزیز .مدتی بود از سبک عراقی فاصله گرفته بودم . خوشحالم پسندیدید

علیرضا کریمی
با سلام جناب دانشی . بسیار زیبا بود موفق باشید

عادل دانشی
سپاس آقای کریمی بزرگوار

حمید  سامانی
جناب دانشی عزیز سلام

غزل قشنگی سروده اید و تضمین جالبی از شعر حاافظ کرده اید، نکاتی که در شعرتان توجه ام را جلب کرد را برایتان مینویسم، هر چند استفاده از علامت تعجب و گیومه را در شعر شخصاً نمیپسندم و لازم نمیبینم چون موجب حواس پرتی و کاستی و جلوه نگارش میشود، چنانکه منظور شما از استفاده از گیومه مشخص کردن شعر استفاده شده از شاعر دیگر (حافظ) بوده، در حالیکه این امر را میتوانید در زیرنوس و توضیحات آن مشخص کنید، تنها علامتی که میتواند ظاهر شعر را به هم نزند و موجب برگشت دوباره و فکر کردن مجدد نباشد و بسیار ناچیز است، علامت مکث یا به اصطلاح ویرگول است

اما چنانکه میدانیم در زیارت خانه خدا، زوار دور کعبه میچرخند، ولی کعبه که دور چیز دیگری نمیچرخد، بیت سوم اینطور معنا میشود که یک کعبه کجاست که دور چشم مست تو بگردد، تصور من این است که احتمالا میخواسته اید چشم را به کعبه تشبیه کنید که بتوان دور آن چرخید یا در اصل مورد تحسین و تعریف قرار داد، بازنگری و تغییر این مصراع پیشنهاد میشود، مثلا چنین مضمونی "کو چشم مستی (مستت) که چون کعبه آن را طواف کرد" یا چیزی شبیه این البته با حفظ رعایت وزن

دیگر اینکه "وضو است" در انتهای بیت پنجم نیز میبایست مثل باقی قافیه ها بصورت مخفف (وضوست) نوشته شود وگرنه قافیه تان دچار اشکال میشود، همچنین وقتی کلمه "جستجو" با کلمه "است" بصورت مخفف بیایند لاجرم بایستی به اینصورت (جستجوست) سر هم نوشته شوند، پس نمیتوانید بنویسید جست و جو است (ست)، چون اشتباه است

درود بر شما

عادل دانشی
سپاس آقای سامانی
در مورد وضو فقط یک اشتباه تایپی بود و نیاز به این همه توضیح نبود.در مورد مصراع (کو کعبه ای که چرخ زند دور چشم مست) ایهام وجود دارد . هم در نظر آدم مست کعبه در حال چرخش است و هم چشم خدابین انسان مست از عشق خدا جایگاه ایزد است و کعبه باید دور آن طواف کند . ضمنا در مورد آرایه تضمین این قانون شعر است که شعر وام گرفته شده را باید در گیومه قرار دارد تا خواننده متوجه تضمینی بودن مصراع باشد و نیازی به توضیح زیر شعر نباشد . شما کتاب هر شاعری را بخوانبد زیر شعرش توضیح نداده است .
باز هم سپاس


حمید  سامانی
جناب دانشی

در توضیحات مخاطب صرفاً شما نیستید، این بیشتر برای کسانی است که نظر را میخوانند و احتیاج به توضیح کامل ضروری میباشد، با این همه شعری که پس از تفکر و ویرایش آماده انتشار است قاعدتاً نمیتواند دارای اشتباه نگارش (تایپی) باشد بخصوص اینکه ویرایشگر و نویسنده خود شاعر باشد، به هر حال می پذیرم که اشتباه تایپی کرده اید

اما گفتید در شعرتان ایهام وجود دارد، لطفاً مشخص کنید کدام کلمه را بصورت ایهام بکار برده اید، لازم میدانم جهت آگاهی دوستان در مورد ایهام توضیحی بنویسم

در دنیای شعر ایهام استفاده از کلمه ای است که دو یا چند معنی قریب و مختلف داشته باشد ولی منظور شاعر معنای بعید و دور از ذهن آن است، با این همه باید توجه داشت که شاعر از هر لغتی نمی‌تواند آرایه ایهام بسازد مگر آنکه معنای ثانوی و بعید آن موجود باشد

به این شعر توجه کنید

خانه زندان است و تنهایی ضلال
هر که چون سعدی گلستانیش نیست

در اینجا معنای عام کلمه گلستان مد نظر شاعر (سعدی) نیست بلکه منظور گلستان سعدی است که خاص است و یا در شعر زیر منظور حافظ از مهر، خورشید است که به عنوان ایهام بکار رفته

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است
وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است

در مورد استفاده از "قوانین" شعری که متذکر شدید اطلاعی ندارم و اگر عده ای چنین چیزی (استفاده از گیومه و علامت تعجب و سؤال و نقطه چین و چنین چیزهایی) را مد کرده اند و به عنوان قانون شعری به دیگران عرضه میکنند، شرمنده من پذیرا نیستم برای این منظور از سعدی کمک میگیرم که به زیبایی شعر فردوسی را تضمین کرد و از او یاد برد

چنین گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
و الا آخر

میبینید که بیت اول از سعدی و بیت دوم از فردوسی است

درود بر شما


عادل دانشی
سلام مجدد آقای سامانی
ممکن است در هنگام تایپ هرکسی شتباه نوشتاری کند . اما در مورد ایهام بهتر است کمی بیشتر مطالعه کنید.در صتعت ایهام هم از کلمه می توان استفاده کرد و هم ترکیب . کنایه (چرخ زدن دور چشم مست) در اینجا موجب ایهام شده است و هر دو برداشت را خواننده آگاه می تواند بکند . اون مثالی که شما زدید (ایهام تناسب) است و ربطی به این بیت ندارد . در ایهام تناسب کلمه دارای دو معنی ست یکی معنای دور که معنای اصلی است و دیگری معنای نزدیک.در حقیقت یکی از معانی کلمه در آن پذیرفتنی ست و معنای دیگر فقط در مراعات نظیر و تناسب با دیگر کلمات است.مثلا شعر سعدی
چنان سینه گسترده بر عالمی
که زالی نیندیشد از رستمی
در اینجا رال به معنای پیرزن سپید مو است نه پدر رستم منتها با رستم اگر معنای پدر رستم در نظر بگیرید تناسب دارد و مراعات نظیر می سازد . در سبک عراقی ایهام نقش محوری دارد و شعر ناب باید دارای ایهام باشد . ضمنا باید بگویم در مورد تضمین قرن ها پیش تو گیومه شعر تضمینی را قرار نمی دادند ولی در شعر امروزه باید قرار داد و اینکه شما نمی پسندید برای کسی مهم نیست . من مدرس شعر هستم و به قصد آموزش دیدن شعرهام رو درج نمی کنم به همین دلیل گزینه نقد را فعال نکردم .هر چند هنوز از استادان خودم می آموزم . لطفا با برداشت های من در آوردی و غیرعلمی خود وقت من و بقیه را نگیرید


حمید  سامانی
آقای دانشی

چندی پیش در مورد استفاده از تنوین با شما بحث کردم و از اینکه از حرف "ن" بجای علامت تنوین استفاده میکنید معترض بودم، در جای دیگر گفتید " شعر خوب شعری است که هر مخاطب برداشتی از آن کند"، با به یاد آوردن اینها در نتیجه متاسفانه ناچارم باور کنم برخی از قوانینی را که شما در استفاده از نشانه ها در شعر از آنها به اشتباه پیروی میکنید نیز برای من مورد سؤال و مردود میباشند، از قانون صحبت میکنید ولی مرجع معتبری برای آن ندارید، با این تفسیر حالا نظر من از خود در آری است یا حرفهای شما؟ استفاده از گیومه را که ناشران و ویرایشگران چاپخانه ها در چند دهه اخیر برای مشخص کردن اسم شاعر و یا بیت مورد تضمین مد کرده اند که قانون محسوب نمیشود

با ادعای اینکه شما مدرس شعر هستید خودتان را در وضعیت بسیار حساستری قرار دادید چونکه انتظار میرود کوچکترین نقصی در شعرهایتان بخصوص املا نداشته باشید، البته با داشتن چنین سمت و عنوانی از شما انتظار نمیرود تا با بی حوصلگی دیدگاه مرا با ریشخند غیر علمی معرفی کرده و سرکوب کنید، در این صورت من هم طفره رفتن از جواب و یا مسدود کردن دریافت نقد و نظرتان را میتوانم از ضعف و ترس شما تلقی کنم، اما اگر از پس سؤال بر نمی آیید و برایتان سنگین و ایراد صحیح است که خب در آن صورت عکس العمل تهاجمی شما قابل درک است

راستش اصلاً سر در نمی آورم منظورتان از طرح سوال علمی چیست، در دیدگاه شما آیا فقط با اشاره به وزن و قافیه سؤال علمی محسوب میشود؟ این حرفتان واقعا خنده دار است، قسمتی از بحث من در رابطه با ایهام است که خودتان مطرح کردید و میبینید در بیت دوم شعر مشکل درک ایهام وجود ندارد چنانچه تار چندین معنی دارد (ریشه باریک و بلند، تاریک و سیاه، آلت موسیقی، کِدِر) و با خواندن آن میتوان مفهوم را درک کرد، ولی بیت مورد بحث به نظر من ویژگی ایهام ترکیبی را ندارد، آیا منکر این هستید که ایهام خود یک بخش فنی از شعر است؟ آیا این به نظر شما غیر فنی و غیر علمی است؟ این از آن حرفهای عجیب است، جناب دانشی قبل از اینکه شاعر خوبی بود بایستی ابتدا به زبان تسلط برتر داشت تا با استفاده صحیح از زبان بتوان به دنیای شعر قدم گذاشت و قواعد شعری و نکات ظریف آن را یاد گرفت و بعد شعر سرود، دانش زبان و زبان شناسی و پژوهشگری آن که علمی تر و اساسی تر است، نیست؟

خدایا دلهای ما را به هم نزدیک کن


حمید  سامانی
فراموش کردم این نکته را متذکر شوم، در بیت اول املای "آیینه" غلط است، مشکل ایجاد اشکال وزنی با وجود یا حذف حرف اضافی "ی" به کنار، آینه صحیح است


عادل دانشی
سلام مجدد آقای سامانی
املای آیینه کاملا صحیح است . در اشعار هم آینه می نویسند و هم آینه
یک زحمتی بکشید و به دیوان حافظ رجوع کنید ببینید در چند شعر (آیینه) آورده شده است . این هم نمونه ای که هر دو املا در شعر حافظ به کار رفته است
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

در ضمن در قدیم آبگینه می گفتند . حتی شاملو در شعر خود از آبگینه هم استفاده کرده است.
واقعا آقا حمید شخصیت جالبی داری . جای اینکه کلی وقتتان را هدر دهبد و ایرادات بنی اسراییلی از شعر مردم بگیرید لطف کنید کمی مطالعه خود را بالا ببرید . شما هنوز فرق قافیه و ردیف را نمی دانید و نمی توانید یک شعر بدون چالش وزنی بنویسید چگونه اشعار بقیه را نقد می کنید .نقد کردن اصولی دارد.کسی که غزلسرا است ابتدا در زمینه های ادبی تحقیق کرده و بعد وارد این حیطه می شود .چون بسیاری از فنون شعری چه در قافیه سازی و چه در آرایه پردازی نیازمند مطالعه ادبی است .
خواهش میکنم زمانی شعر کسی را نقد کنید که اطلاع و دانش کافی از شعر داشته باشید


حمید  سامانی
علیک سلام جناب دانشی

وقتی به فرهنگ لغت به اصطلاح معتبری هم مراجعه میکنید اشتباهات زیادی را در آنها خواهید یافت، البته به شرط اینکه خوب دقت کنید و به اندازه کافی شناخت زبان و اطلاعات لازم را داشته باشید

اشتباه آیینه بجای خود، این جور املا باز قدری قابل قبول و قابل تحمل است، متاسفانه این واژه (آینه) فارسی را حتی در فرهنگهای معین و عمید میتوان دید که آن را با همزه بصورت "آئینه" آورده اند، چنانکه میدانید همزه یک نشانه و حرف عربی است و تنها در واژه های عربی وجود دارد و بطور مثال نمیتوان پاییز را پائیز و یا دانایی را دانائی نوشت

بخوبی میدانید که دیوان حافظ پس از چندین قرن امروزه به چه صورتی به دست ما رسیده، می بینید که در زیرنویس شعرها نام چندین صاحب نظر و پژوهشگر آمده که فرضاً فلان کلمه در فلان بیت به عقیده فلان کس چیز دیگری است، به همین ترتیب می بینید که نگارش شعر پس از دست بدست گشتن و نگارش مجدد و چاپهای متعدد نیز دچار تغییر شده و متاسفانه واژه مورد نظر (آینه) نیز بدست افراد نا آشنا به زبان فارسی نوشته و منتشر شده که در تصور شما صحیح به نظر میرسد، پس یقین بدانید حافظ کلمه آینه را آیینه ننوشته، هر چند در زبان محاوره آیینه تلفظ میشود که یک غلط مصطلح است

شما عمق فاجعه فقر زبان را نمیدانید، تا جایی که به چشم خود دیده ام و به گوش خود شنیده ام که حتی فارغ التحصیل دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی در گفتن اولین و ابتدایی ترین و ساده ترین پایه زبان یعنی در گفتن حروف الفبا دچار مشکل بود و به حرف "سین" میگفت سه دنده و به "ث" سه سه نقطه میگفت، شما حساسیت مرا از زبان بی دلیل ندانید و از هشدارهای من دلگیر نشوید چون جدای از اشتباهات ناهنجار زبان ما بشدت مورد تهدید و صدمه است

در سرودن شعر من هیچوقت ادعای تسلط و خبرگی نکرده ام، اگر خوب دقت کرده باشد اکثر قریب باتفاق نظرهای من در محور اشکالات نگارش و دستور زبان فارسی بوده، در حالیکه همگی میدانیم شعر و شاعری یکی از مشتقات بسیار ظریف و فنی ادبیات است که من هم چون شما ولی به تازگی در حال یادگیری آن هستم


عادل دانشی
آقا حمید عزیز
ممکن است بعضی واژه ها در طی زمان های متمادی دستخوش تغییر شوند و این را مرگ زبان فارسی ندانید . آیینه ابتدا آبگونه بوده است یعنی شبیه آب که تصویر را نشان می دهد . بعدا به تدریج شد آبگینه و بعد ها به آیینه تغییر یافت و در گویش هایی مخفف آن یعنی آینه را به کار بردند . مثلا تصور می کنید بچه ابتدا در زبان پهلوی چه بوده است . تلفظش بخچه بوده است که به تدریج در زبان فارسی دری خ به چ تبدیل شد و بچه تلفظ شد (که البته در اشعار دیده شده غیر مشدد می آورند).مثلا پشه نیز پخشه بوده است . حالا این تغییرات آوایی کلمات را شما نمی توانید مرگ تدریجی زبان فارسی بدانید .در هر شعری از بزرگان ادبیات بخوانید کلمات تغییراتی ممکن است بکنند یا حتی دستورات زبانی و نحوی . با این جوسازی های شما و حساسیت های نابجایتان فقط وقت بقیه را می گیرید .
خداحافظ


حمید  سامانی
در بحثی اینطور از خود گفتید: من فیزیولوژیست هستم و در رشته ادبیات تحصیل نکردم ولی به اصرار دوستانم به حیطه آموزش شعر به نوآموزان وارد شدم .همچنین درحدی نیستم که بخواهم شعر کسی با تجربیات شما را نقد کنم و فقط نظرم در مورد سلیقه ی شعری شما را گفتم

دوست عزیز خودتان معطرف چیز دیگری هستید و در عمل با گفته هایتان سعی بر اثبات خلاف چیزی که گفتید دارید و دوست دارید نشان دهید که خوب میدانید، کدام حرفتان را باور کنم؟ هر دوی ما یک چیز را با هم مشترک داریم و آن علاقه به شعر و زبان است، حالا که در این فضا با هم تبادل نظر میکنیم چرا اینقدر تهاجمی و مغرضانه مینویسید و حمل بر جو سازی و بی اطلاعی میکنید من سر در نمی آورم، از نظر من هم شما در مورد زبان بی اطلاع هستید، با این همه یقین داشته باشید که اگر از شما یاد بگیرم ازتان سپاسگزار و ممنون خواهم بود چون هموطن هستیم و در این راه تنها خودمان را داریم، کِی ما معنای عشق و دلسوزی به هم و همبستگی را میفهمیم، خدا چاره کند

به چند واژه اشاره کردید که به یکی از آنها بطور مختصر اشاره میکنم، کلمه "پشه" در زبان امروزی لری لرستان همچنان "پَشخَه" و در زبان کردی کرمانشاهی هم "پَخشَه" گفته میشود، غرض اینکه جمع آوری تحقیقات را بایستی در سطح کشور و منطقه بررسی کرد چنانچه شما اصرار داشتید شلال یک واژه فارسی است، پژوهشهای کامل و ناقص در مورد تغییرات زبان و نتیجه گیریها در بعضی موارد تنها فرضیه هستند و استنباط (به قول شما از من در آوردی) معدودی از این محققان متاسفانه شناخت و پیدایش زبان را بغرنج کرده و موجب چالشهای زیادی شده بطور مثال عده ای از این افراد فکر میکنند "استن و هستن" خود مصدر هستند اینان نتوانسته اند درست دریابند که فارسی هم مانند بسیاری از زبانهای دیگر دارای افعال بی قاعده است و مصدر اصلی فعلهای "است و هست" در حقیقت "بودن" است و یا مصدر "خواستن" هم همینطور بطور بی قاعده صرف میشود به این معنا که شکل مصدر تغییر میکند

سپاس


حمید  سامانی
ببخشید معترف صحیح است


عادل دانشی
آقای سامانی
بسیاری از شاعران خوب در رشته ادبیات تحصیل نکردند . هر شاعری می تواند در کنار شعر ،متون ادبی را مطالعه کند . بنده از پدر شما نیز ایرادات وزنی در شعر گرفتم و بسیاری از آن ها را قبول کرده است . هر چه باشد مطالب ادبی و شعری مشکل تر از مطالبی نیست که من در رشته تحصیلی خودم خوانده ام . هر چند که مثل شما پدری دارم که اهل شعر و ادب است و یک فرهنگی بازنشسته ست .حتی ایشان با آن تجربه اشعاری را که می سراید نشان من می د هد که اگر ایراد قافیه و وزنی داشته باشد به آو بگویم و من نیز در واژه چینی ها از او کمک می گیرم. اگر کسی در کنار سرودن شعر مطالب و مقالات شعر شناسی را مطالعه کند سال ها تجربه را دور می زند. منتها شما عادت دارید عجولانه و بدون تامل در مورد شعر مردم نظر بدهید . بدون اینکه مطالعه کافی در آن زمینه داشته باشید و بعد از شنیدن خرف اصولی بحث را عوض کرده و به چالش بکشید .به همین دلیل عده ای از شما دلخورند .

حاتم سامانی
کو کعبه ای که چرخ زند دور چشم مست
کو سوره ای که فاش کند آنچه را در اوست

کو جرعه ای شراب برای نماز صبح
ماییم و سیل اشک که در حسرت وضو است

درود خدا بر شما . بسیار زیبا و دلنشین است . تبارک
عادل دانشی
ممنون از محبتتان آقای سامانی بزرگوار
محمد علي شمس بيرامي
بــــردار پرده از هـــمه ی رازهای عشـــــــق
آیین مهر خسته از این راه و جست و جوست
********************************
درود بر جناب دانشی عزیز. غزلی بسیار زیبا از شما خواندم و بینهایت لذت بردم. دست مریزاد و هزاراد مرحبا بر شما. در غزل استادید بدون شک و آموختن از شما بسیار لذت بخش است.

عادل دانشی
شما محبت دارید آقای بیرامی عزیز . هنوز در این راه همه شاگردیم . مهرتان پایدار

حمید حمیدی زاده
درود بر شما
بیت به بیت زیباست.
جسارتا این بیت اشکال تایپی ندارد؟
دل را به موی تار تو دادم تمام عمر ( موی تار ، تار مو.) گرچه هر دو می تواند درست باشد.
شاد باشید.

عادل دانشی
سپاس آقای حمیدی زاده گرامی . اشاره خوبی کردید . من از روی عمد در مصراع اول موی تار آوردم و در مصراع دوم زندان تار مو . علت آن هم ایجاد ایهام در واژه تار است . در مصراع اول تار به معنای تاریک و سیاه است اما در مصراع دوم تار دو معنی میدهد .هم تاریک و هم تار . زندان تار مو را می توان دوجور معنی کرد .زندان تاریک مو و دوم زندانی از جنس تار مو
پاینده باشید

نسرین عبادسبحانی
درود برشما جناب دانشی عزیز
بسیار بسیار زیبا سرودید .
شاعر بمانید دوست من

عادل دانشی
بسیار سپاسگزارم خانم عبادسبحانی بزرگوار . لطف دارید

سید مهدی میرعظیمی
زیبا و دلنشین بود


عادل دانشی
سپاسگزارم آقای میرعظیمی عزیز

عباس علی استکی
درود جناب دانشی گرامی
بسیار زیبا و دلنشین بود
موفق باشید

عادل دانشی
منون از محبتتان آقای استکی بزرگوار

ارسال دیدگاه

×جهت ارسال دیدگاه عضو و یا وارد سیستم آوای دل شوید

تصویر شاعر

عادل دانشی

اطلاعات شاعر

شاعر : عادل دانشی
عنوان کاربری : شاعر
دفتر شعر : آسمان
نوع شعر : غزل
دسته بندی : عرفانی
تخلص : عادل
کشور : ایران
شهر : بوشهر
شناسه : AVA-p- 11922
تاریخ : جمعه 31 مرداد 1393 18:0
دیدگاه ها : 34
بازدید : 1778

دفاتر شعر

اشعار دیگر شاعر

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "ادا" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

افطاری

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 22,713,393
تعداد صفحات : 11835
تعداد اشعار : 10981
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2016
تعداد شاعران آقا : 1459
تعداد شاعران خانم : 557
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5