آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

شعر : تو چه کردی با دل من

تو چه کردی با دل من


تو چـه کردی با دل من که ورا نزار کردی
راحـت و امان گرفـتی جـرم بیشمار کردی

نه مـن آن عـزال بـودم کـه بـدام تـو بیــافـتم
چه فسـون بکار بردی که مرا شکار کردی

کشتی این دل غمـین را ز فراق ای سـتمگر
سـینه ی بی کینه ام را بهر او مزار کردی

در هوای عشق بردی همه ی وجودم ای گل
حیـله هـا بکار بسـتی بـا دلـم قمــار کردی

با کمند زلفت ای جان دل اسـیر و رام گشته
این دل رمیده را بین تو چسان مهار کردی

خواسـتم ز نوش لعلـت قدحـی شـراب نوشـم
هـم پیـالـه را گرفتـی هـم مـرا خمــار کردی

چه غمی به سینه داری حاتم از فراق جانان
که ز درد نالـه کردی که چـنان هوار کردی


حاتم سامانی دل عـزال بکار سینه شکار شـراب

دیدگاه های کاربران

شاعران گرامی به درخواست نویسنده این صفحه لطفا این سروده را نقد و بررسی نمایید


سید رضا موسوی
چه فسـون بکار بردی که مرا شکار کردی

مرحبا

شعري هست خطاب به حضرت حسين عليه السلام كه ميگه

تو چه در پيمانه كردي كه مرا ديوانه ي ديوانه كردي
به فسون چشم شهلات تو مرا افسانه ي افسانه كردي
.
.
.
.
برقرار باشيد استاد مهربانم

حاتم سامانی
درود خدا بر شما . از رطف شما متشکرم . شعری که فرمودید سروده ی کیست . متشکرم

طلعت خیاط پیشه
درود بر استاد ارجمند
بسیار زیبا سروده اید.

حاتم سامانی
خیلی سپاسگزارم دختر گفم . درود بر شما

نسرین عبادسبحانی
درود بر استاد گرامی جناب سامانی عزیز
بینهایتتتتتتتتتتتت زیبا بود و مستفیض شدم
فقط جسارتاً دو نکته به ذهنم رسید . اول اینکه در این مصرع : تو چـه کردی با دل من که « ورا » نزار کردی . کلمه مورد نظر رو متوجه نشدم .
و دوم اینکه در این بیت : کشتی این دل غمـین را ز فراق ای سـتمگر
سـینه ی بی کینه ام را بهر « او » مزار کردی . اینجا دارید به مخاطب خاص خودتون گله می کنید ، پس « او » کیه ؟
در ضمن یا ایراد از خوانش من بود یا مشکل وزنی داشت این مصرع
امیدوارم جسارت این شاگرد کوچک رو به بزرگی خودتون ببخشید

حاتم سامانی
سلام سرکار خانم سبحانی . متشکرم از دیدگاه دقیق و نطر محترمتان .
1 - واژه ی زار ، مترادف نزار است یعن


حاتم سامانی
سلام سرکار خانم سبحانی . متشکرم از دیدگاه دقیق و نطر محترمتان .
1 - واژه ی زار ، مترادف نزار است یعنی بیچاره ، ضعیف ، دردمند . معنی بیت این است : با دل من چه کردی که این جنین درمانده و بیچاره شده .
2 - مزار یعنی قبر ، گور . یعنی ای ستمگر دل غمدیده ی مرا از غم و غصه کشتی و این سینه ی بی کینه ی مرا گورستان قلبم کردی
3 - میدانیم در اصل عزل برای معشوق یا معشوقه سروده میشود . واضح است که مخاطب در عزل معشوق انسان است .
4 - بنظر خودم در این بیت اشکال وزنی وجود ندارد .
در پناه حق


حمید  سامانی
خیلی عذر میخواهم، دو کلمه مورد نظر خانم سبحانی کلمه "ورا" و کلمه "او" است ولی شما فکر کردید که کلمات مورد نظرشان کلمه "زار" و کلمه "مزار" است، با اجازه شما برای خانم سبحانی توضیح میدهم

در مورد سوال اول، کلمه "ورا" مخفف "وی را" است که به این ترتیب خوانده میشود، که وی را نزار کردی
در مورد سوال دوم، کلمه "او" در مصراع دوم بیت اشاره به دل در مصراع اول بیت است، به این معنا که سینه را به مزار دل تشبیه کرده یعنی سینه ام را گور دلم کردی

حمید  سامانی
درود بر شما

بسیار عالی و زیبا، پیداست که کلمه "عزال" در بیت دوم اشتباه نگارش است، اگر آن را به مدیر فنی آوای دل متذکر شوید که تصحیح کنند تا آنچنانکه "غزال" مد نظرتان است نوشته شود، در همان بیت کلمه "بیافتم" خیلی جالب بکار رفته و با این وصف ممکن است اشتباه نگارش هم به نظر آید، اگر از مصدر یافتن است که درست و صحیح و مشکلی نیست ولی اگر به احتمالی مصدر افتادن مد نظرتان بوده که آن را هم متذکر شوید تا آن را هم به بیفتم تغییر دهند، به هر حال استفاده ای زیرکانه است که البته هر دو استفاده معنای خاص خود را میدهند و هر کدام بجای خود قشنگ هستند

لذت بردم احسن بر شما و پاینده باشید

حمید  سامانی
ببخشید این قسمت از قلم افتاد، البته تصور من این است که بیفتم درست است و بیافتم وزن و خوانش را هم به هم میزند


حاتم سامانی
از اظهار نطرت خیلی متشکر و ممنونم . در پناه خدا

عباس علی استکی
درود استاد عزیز
سروده زیبا و جالب

حاتم سامانی
سلام دوست گرامی . خیلی سپاسگرارخ مؤید باشید

مهناز ریحانی
درود بر شما زیبا بود!

حاتم سامانی
خیلی سپاسگزارن دختر نازنینم . دردود بر شما

محمد علي شمس بيرامي
با سلام بر استاد سامانی عزیز. تفکر و اژه های شعرتان بسیار زیبا بود ولی جسارتا نکاتی به نظرم رسید که به عرض می رسانم:
1) لفظ " ورا" در مصراع اول از زیبایی شعر کاسته است و به نظر می رسد که واژه مناسبی در ابتدای شعر نیست.
2) متاسفانه پیوستگی مناسبی در وزن و آهنگ شعرتان وجود ندارد و خوانش را به شدت با مشکل مواجه می کند به طوری که خواننده مجبور است که چند بار به آغاز ابیات برگشته و کجدداً بخواند ولی با وجود آن تا آخر شعر آهنگی یکنواخت مشاهده نمی وشد و هجاهای اضافی در برخی جاها مشهود است و به طور کلی من شخصا از وزن این شعر درک مناسبی پیدا نکردم.
جسارت مرا به بزرگی خودتان ببخشید. سایه شما مستدام
حاتم سامانی
درود خدا بر جناب بیرامی عزیز .
با عرض تشکر از نظرات مفیدتان عرض کنم .
۱ – واژه ی «ورا» یعنی او را مورد پسند شما نیست ،چه میشود کرد . نظر محترمی است .
۲ – نمیدانم از وزن شعر مشکل وجود دارد یا از خود شعر . اگر وزن مورد نظر است سعدی در این وزن سروده هایی دارد از جمله این غزل :
«دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت ---- نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن ----که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت
نه چمن شکوفه‌ای رست چو روی دلستانت ---- نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت
گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزی ---- چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت
تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا ---- اگر التفات بودی به فقیر مستمندت
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد ---- به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت
تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی ----که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت»
این غزل را چطور میخوانید ؟ . و اگر اشکالی در سرایش وجود دارد ، اشاره نکردید . و بالاخره در ابهام باقی مانده ام .
در پناه حق

محمد علي شمس بيرامي
با سلام مجدد بر استاد سامانی عزیز
شعر مورد اشلره از حضرت سعدی بر وزن " فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن " می باشد که هجای کم و زیاد در آن مشاهده نمی شود مثلاً
دِ لِ هر کِ / صی دِ کر دی / نَ کِ شد سَ/ رز کَ من دت/
فعلات/ فاعلاتن/فعلات/فاعلاتن
با عرض پوزش ابیات شعر حضرت عالی چنین وزنی ندارند.
مثلاً : تُ چِ کر دی/ با دِ لِ من / کِ وِ را نَ/ زا رِ کر دی/
فعلاتن/ فاعلات/ فعلات/ فاعلاتن
را حَ تُ اَ / مان گِ رف تی/ جر مِ بی شُ / ما رِ کر دی/
؟؟؟؟؟ / فاعلاتن/ فاعلات/ فاعلاتن
در ابیات دیگر هم همین مشکل کم و بیش وجود دارد . جسارت مرا ببخشید شاید هم من اشتباه می کنم.


حاتم سامانی
وقتی با نظر خوب و روشنی روبرو میشوم دلم از شعف به هیجان می آید . جناب دانشی ، جناب بیرامی ، این احسا


حاتم سامانی
وقتی با نظر خوب و روشنی روبرو میشوم دلم از شعف به هیجان می آید . جناب دانشی ، جناب بیرامی ، این احساس لطیف را شما در من برانگیختید ، متشکرم .
اول یک توضیج : در واژه ی (وَرا) که مخفف (وی را) است و در حال افول و فراموش شدن است ممکن است برای کسانی پرسشی باشد . من در سروده هایم سعی دارم چنین واژه هایی را بکار ببرم بلکه بیاد بیایند و زنده شوند و از مرگ آنها پیشگیری کنم ، اگر چه بمن بگویند سبک اشعارت قدیمی و کهنه است . مهم نیست .
اما سعدی علیه الرحمه در غزل معروفش "تن آدمی شریف است ...الخ" در این مصراع : " تو ببین تا جه حد است مقام آدمیت" دو واژه ی "بیین" و "حد است" دو هجای بلند که بکار رفته است .
در غزل دیگرش که در پاسخ جناب بیرانی آوردم : "به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن ----که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت" در مصراع دوم بیت اول دقت فرمایید ، واژه ی "که" در بیت سعدی با "چه" در خط خطی بنده چه تفاوت دارد ؟ . اگر غزل سعدی را با دقت مرور کنیم نظایر دیگری را خواهیم یافت . مثل "نه جمن" "نه صبا" "چه کند" "تو امیر" و .... به این دلیل قبول اشکال وارده برایم قدری سخت است .
فرمودید " تبدیل فعلات به فاعلات صدق نمی کند" . گمانِ برداشت اشتباه میرود . برای وضوح مطلب اجازه می خواهم ازاحیف فاعلاتن را که میدانید و 15 مورد است اینجا بنویسم تا راهنمایی بهتری از شما داشته باشم .
فَعَلاتن (مخبون) فَعَلاتُ (مشکول) فاعلات (مکفوف) فاعلان (مقصور) فََعَلان (مخبون مقصور) فاعلن (محذوف) فَعَلن (مخبون محذوف) فَع لن (اصلم) مَفعولن (مشعث) فََعلان با سکون عین (اصلم مسبّغ) فاعِلیان (مُسَبَغ) فَعِلییان (مخبون مسبغ) فَعَل (مربوع) فاع (مجحوف مسبغ) فَع (مجحوف) .
حالا عرض میکنم چون سرچشمه ی ازاحیف از فاعلاتن آمده ، در جاهایی که بحر اجازه دهد ، و مضافا اینکه دو حرف ساکن برابر یک ضرب است ، همانطور که سعدی علیه الرحمه بکار برده و نمونه ها آورده شده ، میتوان استفاده کرد و خلل در وزن ایجاد نمیشود .



محمد علي شمس بيرامي
با سلام مجدد بر استاد عزیز جناب سامانی بزرگوار.
از توضیحات متین شما بی نهایت استفاده کردم و در محضر شما بسیار می آموزم. فرمایشهای شما کاملا به جاست و در جای خود بسیار سودمند هستند ولی نظر حقیر فقط در مورد شعر حضرتعالی بود که با وجود توضیحات بسیار سودمند شما از اشکالات وزن زیادی برخوردار است. در واقع با عذرخواهی فراوان باید عرض کنم تنها بیتی که هیچگونه اشکال وزن ندارد بیت دوم است و بقیه ابیات همگی حد اقل یک هجای نامناسب در وزن دارند. البته تمام این بحثها به کنار مهم اندیشه زیبای شماست که بنده شخصا خیلی لذت می برم. لطفا جسارت شاگرد کوچکتان را به بزرگی خود ببخشید.

علی تجن جاری
با سلام به شما استاد فرزانه
سروده ای با معنا و مفهوم عارفانه و بر خاسته از ضمیر روشن را خواندم و حظ وافر بردم.
ارادتمند و دعاگوی تان

حاتم سامانی
سلام و درود خدا بر جناب تجن کاری متدین فرهیخته . بسیار سپاسگزارم . حضور سرکار رونق بخش است . در پناه خدا .

عادل دانشی
درود بر شما آقای سامانی
نه تنها در سبک خراسانی تبحر دارید بلکه سبک عراقی را نیز خوب می شناسید. این غزل زیبا در بحر رمل مثمن مشکول می باشد (مشکول می گویند چون از رکن فاعلاتن فعلات بر جای مانده) که انصافا یکی از زیباترین اوزان فارسی است.
بعضی مصراع ها را با هجای بلند شروع کردید که اشکال وزنی ایجاد کرده است .علت اینست که اختیار وزنی شامل تبدیل فعلاتن به فاعلاتن در ابتدای مصراع است ولی در تبدیل فعلات به فاعلات صدق نمی کند یعنی هیچگاه نمی توان فعلات را با فاعلات تبدیل کرد .همچنین در بعضی جاها ابتدای مصراع فعلات را به فاعلاتن تبدیل کردید(سـینه ی بی کینه ام را بهر او مزار کردی) که این تبدیل کلا اشتباه است.در مصراع دیگری با دو هجای بلند (کشتی این.....) شروع کردید. مطالبی که آقای بیرامی اذعان کردند صحیح است
همچنین اشعار سعدی،حافظ،خواجوی کرمانی و عراقی در این وزن است که در هیچکدام با هجای بلند شروع نشده است .
جسارت مرا ببخشید

حاتم سامانی
وقتی با نظر خوب و روشنی روبرو میشوم دلم از شعف به هیجان می آید . جناب دانشی ، جناب بیرامی ، این احساس لطیف را شما در من برانگیختید ، متشکرم .
اول یک توضیج : در واژه ی (وَرا) که مخفف (وی را) است و در حال افول و فراموش شدن است ممکن است برای کسانی پرسشی باشد . من در سروده هایم سعی دارم چنین واژه هایی را بکار ببرم بلکه بیاد بیایند و زنده شوند و از مرگ آنها پیشگیری کنم ، اگر چه بمن بگویند سبک اشعارت قدیمی و کهنه است . مهم نیست .
اما سعدی علیه الرحمه در غزل معروفش "تن آدمی شریف است ...الخ" در این مصراع : " تو ببین تا جه حد است مقام آدمیت" دو واژه ی "بیین" و "حد است" دو هجای بلند که بکار رفته است .
در غزل دیگرش که در پاسخ جناب بیرانی آوردم : "به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن ----که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت" در مصراع دوم بیت اول دقت فرمایید ، واژه ی "که" در بیت سعدی با "چه" در خط خطی بنده چه تفاوت دارد ؟ . اگر غزل سعدی را با دقت مرور کنیم نظایر دیگری را خواهیم یافت . مثل "نه جمن" "نه صبا" "چه کند" "تو امیر" و .... به این دلیل قبول اشکال وارده برایم قدری سخت است .
فرمودید " تبدیل فعلات به فاعلات صدق نمی کند" . گمانِ برداشت اشتباه میرود . برای وضوح مطلب اجازه می خواهم ازاحیف فاعلاتن را که میدانید و 15 مورد است اینجا بنویسم تا راهنمایی بهتری از شما داشته باشم .
فَعَلاتن (مخبون) فَعَلاتُ (مشکول) فاعلات (مکفوف) فاعلان (مقصور) فََعَلان (مخبون مقصور) فاعلن (محذوف) فَعَلن (مخبون محذوف) فَع لن (اصلم) مَفعولن (مشعث) فََعلان با سکون عین (اصلم مسبّغ) فاعِلیان (مُسَبَغ) فَعِلییان (مخبون مسبغ) فَعَل (مربوع) فاع (مجحوف مسبغ) فَع (مجحوف) .
حالا عرض میکنم چون سرچشمه ی ازاحیف از فاعلاتن آمده ، در جاهایی که بحر اجازه دهد ، و مضافا اینکه دو حرف ساکن برابر یک ضرب است ، همانطور که سعدی علیه الرحمه بکار برده و نمونه ها آورده شده ، میتوان استفاده کرد و خلل در وزن ایجاد نمیشود .


ارسال دیدگاه

×جهت ارسال دیدگاه عضو و یا وارد سیستم آوای دل شوید

تصویر شاعر

حاتم سامانی

اطلاعات شاعر

شاعر : حاتم سامانی
عنوان کاربری : شاعر
دفتر شعر : غزلیات
نوع شعر : غزل
دسته بندی : عاشقانه
تخلص : حاتم
کشور : ایران
شهر : کرج
شناسه : AVA-p- 11899
تاریخ : يکشنبه 26 مرداد 1393 21:31
دیدگاه ها : 27
بازدید : 2508

دفاتر شعر

اشعار دیگر شاعر

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "آنها" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

فرهنگ جامع زبان فارسی

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 20,556,238
تعداد صفحات : 11849
تعداد اشعار : 10995
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2019
تعداد شاعران آقا : 1461
تعداد شاعران خانم : 558
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5