آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

شعر : کمی زمان بده ای عشق

کمی زمان بده ای عشق



اجـازه می دهی ام عشــق ترجمــان بدهم ؟
فقـط کمی بنـویسم ، ز غـصــه جان بدهم ؟

کــمی زمــان بــده ای عشق در حضور شما
تــمـام ســهم دلــم  را بــه آســمان بدهم

به آســمان بســـپارم امـــانـــتی  کــه نــشد
خلیـــفه ای بگــمارم بــه دســت آن بـدهم

زمـــان رفیــق عجـیبی است یک نفس بدَوَد
چــگونه چــوب فــلک را بـه این جوان بدهم

ســـئوال عمــرِ گــذشته چقدر تکراری است
دوبــاره مســـئله ایــن است : امتحان بدهم ؟

چقدر حـــوصــله داری چـــرا نــمی شـکنی
سبــوی صبــر مــلال آور؟ ...استخوان بدهم ؟

زمیـــن ِ ســـرد خیــالم سـترون است و نشد
که چشـــمه جوشــد و آبـی به تشنگان بدهم


رضا محمدصالحی عشق امتحان

دیدگاه های کاربران

شاعران گرامی به درخواست نویسنده این صفحه لطفا این سروده را نقد و بررسی نمایید


جلال حدیدی
سلام استاد
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
بسیار عمیق و عالی سروده اید.
نفسهایتان گرم .
در پناه حق

رضا محمدصالحی
سلام و عرض ادب

بسیار سپاسگزارم

حسن ظن و مهر بی دریغتان را ارج می نهم

سید رضا موسوی
آسمان بار امانت نتوانست كشيد
قرعه ي كار به نام من ديوانه زدند

.
.
.
.
سلام و سپاس

رضا محمدصالحی
سلام سد نازنین


سپاسگزارم .... و دعاگو


رضا محمدصالحی
ببخشید سید رضا ی عزیز

اشتباه تایپی را ...

حاتم سامانی
ســـئوال عمــرِ گــذشته چقدر تکراری است
دوبــاره مســـئله ایــن است : امتحان بدهم ؟

سپاس
عباس علی استکی
سلام استاد عزیز
غزلی زیبا و حکیمانه
شاد باشید
دریا طاهری
عالی...
حمید  سامانی
جسارتاً این متن بیشتر به یک مقاله میماند تا یک شعر، هر چقدر سعی میکنم آن را با آهنگ و وزن یکسانی بخوانم جور نمیشود، اینطور پیداست که بیتها با هم موزون نیستند و ارتباط آنها با هم و منظور کلی متن نامفهوم است، فقط "ان بدهم" در آخر جملات حالت شعر بودن به آن میدهد، پایه شعر بر اساس اولین بیت است که پیگیری معنای آن در بیتهای بعدی بتدریج گم شده و از یاد رفته

مثلاً بیت پنجم "چقدر حـــوصــله داری چـــرا نــمی شـکنی - سبــوی صبــر مــلال آور؟ ...استخوان بدهم ؟" یعنی چه؟ با این حالت وزن و آهنگی ندارد و برای غزل ناقص است، اگر آن را مرتب تر بنویسید و علامت سؤال و نقطه چینها را حذف کنید میتوانید به شکلی فکری برای جای آن در غزل بکنید ولی با این وضعیت برای استفاده در شعر نو مناسب تر است، املای کلمه "ســـئوال" را هم لطفاً تصحیح کنید، سؤال درست است، میدانید تصویر استفاده شده از کیست؟

سپاس

رضا محمدصالحی
سلام ... وبعد

متاسفانه در عمل چیزی از شعر نمی دانید - این را می توان از سروده های مشکل دارتون فهمید - اما در ادعا ید طولایی دارید
چون می دانم حضور و اظهار نظرتون از روی بغض و کینه است _ آن هم به خاطر سخن حقی که پای شعرتان نوشتم - پاسخی برای شما ندارم جز این که از این به بعد پای شعر من پیام نگذارید لطفاً !!!! و بنده هم همین رویه را درباره ی شما پیش می گیرم


حمید  سامانی
استنباط باطلی است و ارسال دیدگاه برای همگی دوستان آزاد است، چند اشکالی که به نظرم آمده را نوشتم و چند مورد دیگر هم وجود دارد از جمله استفاده غلط از "ترجمان" و همینطور "دادن" بجای "کردن" در اولین مصراع، در حقیقت ترجمه مد نظر شما بوده که از ترجمان استفاده کرده اید و از نظر دستوری با هم فرق میکنند

ترجمان یعنی کسی که دو زبان بداند و مطلبی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کند پس ترجمان یعنی مترجم، اما ترجمه یعنی تفسیر و نقل مطلبی از زبانی به زبان دیگر، پس وقتی بخواهیم از "ترجمه" به عنوان فعل استفاده کنیم آن را با "کردن" می آوریم که با هم یک فعل مرکب تشکیل میدهند نه با "دادن" که شما استفاده کرده اید، پس دو اشکال دستوری فقط در همین یک جمله شما وجود دارد، یکی استفاده "ترجمان" بجای ترجمه و یکی استفاده از "دادن" بجای کردن، ولی خب سعی شما در ایجاد قافیه بوده که متاسفانه مصراع را دچار اشکال ناهنجار دستوری کرده است

به آســمان بســـپارم امـــانـــتی کــه نــشد یعنی چه ؟ چه چیزی نشد که آن را به آسمان بسپاری و چرا؟ منظور شما خود عشق است که آن را به آسمان بسپاری؟ اگر اینطور است که در بیت قبلی آن را گفته ای و با این وصف سپردن سهم دل از عشق به آسمان چه معنایی دارد و چه چیزی را میرساند

ســـئوال عمــرِ گــذشته چقدر تکراری است - دوبــاره مســـئله ایــن است : امتحان بدهم ؟ چه سؤالی تکراری است و چه امتحانی بدهید؟ به هر حال اینها مجهولات و نارسایی های جملات هستند که شعرتان را برایم بخوبی قابل درک نمیکند

با توجه به توضیحات داده شده امید است دیگر نظرات من در شعرهایتان را فرض بر بغض و کینه نکنید، موفق باشید


رضا محمدصالحی
بحث و ارسال دیدگاه درباره شعر اشکالی ندارد اما جدل چرا ! اینکه گفتم نظرندهید چون چدل می کنید نه بجث ادبی شما برای اینکه درباره ی موضوعی نظر بدهید آن هم در حد رفع ایراد باید علمش را داشته باشید یک نمونه ترجمان در فرهنگ‌ها اینگونه معنی شده است : واژه تَرجُمان را تَرجَمان، تُرجُمان و تُرجَمان نیز ضبط کرده اند.
برخی، ترجمان را معرّب تَرزَفان/ تَرزبان، به معنای «فصیح و خوش سخن» دانسته اند. در برخی منابع آمده که اصل واژه ترجمان، آرامی است. این واژه در اکدی turgumanu/ targumanu و مشتق از فعل ragamu به معنای / «شرح و توضیح دادن» / ( منبع : ویکی فقه ) که منظور بنده هم شرح و توضیح است که دادنی است نه کردنی
آخرین سروده ی شما این است :
بهر آن یاور غمخوار سرودیم چامه ای
سیه پوشان و گریان بردریدیم جامه ای
ای دریغا دل خود خوش به رفیقان کردیم
کز ملامتهایشان آن هم بشد غمنامه ای

و این هم نظر اولین حوانننده ی اثرتون : درود جناب سامانی عزیز این سروده ی اعتراضی شما کلی مشگل وزنی دارد ...( جناب سرخی ) حال حود قضاوت کنید شما در مقام نقد شعر هستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ را حد اقل می توانید سروده هایتان را به پدر بزرکوارتان نشان دهید ایشان تا حد زیادی به وزن و عروض آگاهند

آقای سامانی عزیز برای طبابت اول باید طبیب شد و برای نقد شعر و مطلب ادبی، ادیب و این ها فقط با کراوان زدن بدست نمی آید .... بنده نه شما را می شناسم و نه خصومتی با شما دارم اگر مطلب حقی را نوشتم برای تعظیم شعر بوده است نباید به شما بر بخورد


رضا محمدصالحی
درباره ی سئوالات دیگرتان درباره ی بعضی ازبیت ها باید بگویم شعر با نظرم فرق می کند و صور خیال و تصویر سازی های شاعرانه است که به نظم شعریت میدهد این هنر شماست که باید از شعر برداشت عالمانه کنید نه اینکه شاعر برای تک تک بیت هایش توضیح بدهد مثلاً اشاره ی جناب سید رضا موسوی به یک بیت حافظ متاثر از برداشت صحیح ایشان از بیتی است که برای شما مبهم است تا حدی که سئوال حنده داری کرده اید در حصوص بقیه ی سئوالاتتان هم منتظر باشید دوستانی در مقام نقد بر آیند و از حیرانی در آیید چون شاعر نباید شرج شعرش را به آن سنجاق کند


حاتم سامانی
سلام جناب صالحی عزیز . وقت بخیر . نمیدانم چی عرض کنم و چه قضاوتی بنمایم . اگر از نطرات شما انتقاد کنم میترسم متهم به جانبداری شوم . تنها کاری که میتوانم بکنم اینست که بعلت عدم گنجایش بخشی از نطراتت را کپی کرده و در معرض نمایش قراردهم و قضاوت را بخودتان و دبگران واگذار کنم .
یک مشکل هم این وسط هست اینکه نظری که میخواهم بگذارم باید ابتدا آنرا کپی کنم زیرا بار اول رد نمیشود و می پرد تا بار چندم اگر موفق شوم . البته این مشکل رایانه ی از رده خارج من است

سرکار ابتدا بساکن به سروده ی اول ایشان چنین نطر دادید که ذیلا می بیند :
اولین نطر :
".... یعنی این بی اطلاعی شما اصلن پذیرفته نیست بهتر بود به نحوی اشاره می کردید یا رفرنس میدادید و البته همین دو بیت هم دارای ایراد وزنی است ...." .
در ادامه :
"....سلام چقدر ظرفیت نقد پذیریتان پایین است ... گاهی قبول اشتباه ( و البته همیشه ) بسیار بهتر و زیبنده تر از توجیهات سخیف است ، لزومی ندارد این همه در و دیوار را به هم بکوبید تا ثابت کنید این شعر حافظ را ندیده اید...."
در ادامه :
"....در ضمن هیچ کجا از پیام بنده شمال توهین نیست حال اینکه شما به کرات ( به خیال خودتان ) بنده را به استهزاء گرفته اید از جمله جناب ناقد ! جناب امانت دار ؟ و ..."

و باز بدون ملاحظه :
"//…. سوگنامه ی شما بهتر از سوگنامه ی حافظ است و این را جدی عرض کردم//
سلام جناب سرخی ، براستی به این جمله ی خود ایمان دارید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این دوبیت حتی به لحاظ وزنی دچار ایراد است و از نظر معنی هم اگر واژه های شعر حافظ را از آن جدا کنید می ماند چند کلمه ی بسیار دم دستی و روزمره ، شعریت آن کجاست ؟؟؟...."
و باز:
"....کاش به اندازه یا حتی کمتر از پز روشنفکری و خارج نشینی تان از محضر پدر بزرگوارتان ادب سخنوری می آموختید اگر کس بخواهد عکسی را بدزدد حداقل نام و نشانی بر آن باقی نمی گزارد نکند در ینگه دنیایی که پزش را می دهید دزدان بعد از سرقت کارت وزیتشان را در محل می گزارند و برای فروش اموال مسروقه هم برچسب اموال را حذف نمی کنند ؟؟؟؟؟...."


حاتم سامانی
"....گر خردمندی از اوباش جفایی بیند
شادمان گردد و دیگر به سرِ غم نشود

سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین شکند
قیمتِ سنگ نیفزاید و زر کم نشود

سعدیا» گر به تو درد است به درمان برسی
هر که دردی نکشد لایق مرهم نشود...."

هیچ توجه کرده اید چه کلمات توهین آمیزی گفته اید و این روند شما ادامه دارد .

با آنکه او را عصبانی کردید ، از شما میخواهم نظیر این اهانت ها و هتاکی ها و پرخاشگری هد و بی حرمتی ها را حتی سبکتر ، از گفتار ایشان بیاورید . البته از نظرات بلند شما گلچینی آورده ام . ملاحظه میفرمایید در قبال این سخنان از جاده ی ادب خارج نشده و تنها به ایرادات وارده اکتفا کرده است .

حالا خودمانیم گمان میکنم جنابعالی روحیه ی تندخویی و پرخاشگری شدیدی دارید تا نقد و انتقاد سازنده . خدا کند اشتباه کرده باشم .
دوست من کمی بخود بیایید و حرمت دیگران را که حرمت خودتان است نگهدارید . من دوست شما هستم و طالب سلامت جسمی و روحی شما می باشم .
در این سایت بزرگانی چون جناب سرخی حضور دارند . به نظرات و ادب ایشان در کلام نگاه کنیم و آداب سخنوری و معاشرت را یاد بگیریم . بیاد دارید هیگاه از نزاکت و ادب خارج شده باشند ؟

اَلهُمِّ عَلِمنا آدابِ المُعاشَرَة .
خدا نگهدار .



رضا محمدصالحی
سلام جناب سامانی عزیز

ابتدا عرض کنم از جاده ی انصاف خارح شده اید م متا سفانه علی رغم انکارتان جانبداری کرده اید ... ارادت بنده را به خود - که شما را همیشه مانند پدر تکریم کرده ام - می دانید و برای اطلاع دیگر دوستان یاد آوری می کنم آشتایی بنده با شما نزدیک به دو سال یا بیشتر است آیا در تمام این مدت اسائه ادبی به هیچ کس کرده ام ؟ که شما فردی با روحیه ای پرخاشگر از بنده تصویر کرده اید؟ بنده ذیل شعری از شما هم ایراد وزنی گرفتم ( در سایت نو ) و شما بعد از اطمینان از صحت عرض بنده پذیرفتید ... چرا جنجالی نشد ؟ اما در باره آقا زاده ی محترمتان کاش از نگاه فردی بی طرف قضاوت می کردید .... بخشی از عبارات ایشان :

«.... شما مرا در نهایت بی انصافی در استفاده از شعر یک شاعر ( منظورشان حافظ است!! )مورد سرزنش و ریشخند قرار دادید در حالیکه خودتان به اصول امانت داری و اخلاقی پایبند نیستید و عمل نمیکنید، میخواستم بدانم برای ترسیمی (گرافیکی) که اینجا بکار برده اید آیا از صاحب کار و طراح آن اجازه قبلی گرفته اید که در اینجا برای تزیین شعر خود به نمایش گذاشته اید و استفاده کرده اید؟ کاملا مشهود است که خیربه نظر من شما مدیون یک عذرخواهی به طراح هنرمند هستی، »

شما این بهانه را ببینید در صفحه ی اول این سایت بیشتر اشعار با تصویری همراه شده اند آیا همه ی آنها از صا حب عکس و تصویر اجازه ی کتبی گرفته اند ؟ نه ! نیازی نیست چون مدعی نیستند که این اثر من است در حالی که تصویر مورد اشاره ی من رفرنس داشت ( خبرگزاری پارس و مشرق ) بنده هم به ایشان نگفته بودم که از حضرت حافظ اجازه بگیر عرض کردم کاش رفنس میدادید نه اینکه ادعا کنید سروده ی شما اتفاقی با شعر حافظ مشابه شده است ؟؟؟؟؟

باز هم از ایشان : « ایشان انتظار دارند که شعرشان در سایه کار هنرمند دیگری مورد توجه قرار گیرد بدون اینکه کوچکترین اهمیتی به آن هنرمند ناشناس بدهند که کارش به نمایش شعر ایشان جلوه بهتری داده.. !!!!.»
به نظر شما این فضاوت درستی است ؟؟
و « ...ایشان به حقوق دیگری تجاوز کرده اند، نوشتن نام خبرگزاری در گوشه تصویر که مرسوم است و مینویسند به چند دلیل مهم است از جمله برای مشخص کردن اختصاصی بودن تصویر و منبع آن و همینطور تبلیغات خبرگزاریها و مهمتر حفظ تصویر از دستبرد غیر مجاز افراد، !!!!!:»
جناب سامانی اتهام دستبرد توهین نیست ؟؟


رضا محمدصالحی
ادامه...
در صفحه ی اول امروز شعری از آقای بهمن کیاست با مینیاتوری از استاد فرشچیان همراه است آیا ایشان اجازه ی قبلی گرفته اند ؟ یا خدایی نکرده دستبرد زده اند ؟؟؟!!! و یا تصویر گلی که شما ضمیمه ی شعرتان کرده اید آیا عکاسی خودتان است ؟؟؟؟
باز هم از سخنان ایشان « ناچارم کردید که شما را مورد سوال قرار دهم، ابتدا اینکه املای اصلن اشتباه است در مدرسه و دبیرستان تنوین را چطور به شما یاد داده اند جناب ناقد؟ شما که ادعا ی دفاع از آثار هنری و تاریخی دارید چرا همینجا در شعری که همین امروز (غزه چشمان تو خون است) از شما منتشر شده عکس و گرافیک بنده خدایی را بدون توجه به قوانین حق چاپ و استفاده و انتشار و بدون اجازه طراح در شعر خود ضمیمه کرده اید؟ یعنی ادعای شما فقط در شعر صدق میکند؟ لطفا اول خودتان را اصلاح کنید و بعد بتازید و تهمت دروغگویی بزنید، در شعرهایتان زیارتتان خواهم کرد امید است بدون خدشه باشند...!!!»
می بینید ؟ به نظرشما هیج توهینی نکرده اند ؟؟ و جالب است کسی می خواهد عیار شعر مرا بسنجد که حتی از سرودن دو بیت بی ایراد عاجز است مثل :
بهر آن یاور غمخوار سرودیم چامه ای
سیه پوشان و گریان بردریدیم جامه ای

ای دریغا دل خود خوش به رفیقان کردیم
کز ملامتهایشان آن هم بشد غمنامه ای

و باز سخنی از آقا زاده ی عزیزتان « ...صد رحمت بر سعدی بزرگ که به ظرافت گفت تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد .....خبرگزاری فارس پایین عکس یا طرح هوار کرده و نعره زده که ای ملت این تصویر از آن خبرگزاری فارس است ندزدید و استفاده نکنید میبینید که زیر عکس عنوان خودم را نوشته ام تا بلکه مصون بماند، قاعدتاً خبرگزاری فارس برای استفاده آن عکس یا طرح از صاحب آن اجازه قبلی داشته ولی این چه ربطی به ایشان دارد؟ خیلی عذر میخواهم مگر شهر هرت است که هر عکس و مطلبی را هر جا دیدیم برای خودمان بقاپیم و بدون اجازه استفاده کنیم؟ مشکل این است که ایشان هنوز به قوانین چاپ و نشر آشنایی ندارند »
حاشا به انصاف شما اینها توهین نیست ؟؟؟؟
جالب است ایشان از استاد ترمک ایراد گرفته اند و ذیل شعر اخیر من هم بسیار ناشیانه مطلب نوشته اندو آن راه مقاله خوانده اند! (که تکرار نمی کنم اما شما را به آن ارجاع میدهم ) در حالی که از شعر به واقع هیج نمی دانند ، راستی اگر مایل بودید شعر ایراد دار شما و نظر خودم را هم اینجا بیاورم


حاتم سامانی
جناب صالحی عزیز مرقوم داشتید :
« ....سلام ارادت بنده را به خود - که شما را همیشه مانند پدر تکریم کرده ام ....
....بنده ذیل شعری از شما هم ایراد گرفتم ( در سایت نو ) و شما بعد از اطمینان از صحت عرض بنده پذیرفتید»
در مورد اول درست میفرمایید زیرا احترام خودم را نگه داشتم .
در مورد بعد عرض کنم ، ما عادت داریم مطالب را سرسری بخوانیم و به پیام و مفهوم جمله توجه نمی کنیم . آنروز چندین مکالمه رد و بدل شد و چون به توضیحاتم توجه نداشتید ، برای خاتمه ی بحث های بی نتیجه ،گفتم «حتما درست میفرمایید» . اگر به واژه ي حتما توجه میکردید ، متوجه میشدید «حتماَّ» چه پیامی دارد . حالا می ًٌٍْپرسم ، آن جمله یعنی پذیرفتن من ؟ . من هرجا با سختی و ناصواب روبرو میشوم نظیر این جمله را بکار میبرم .
در خاتمة فرمایشاتت گفتی :« ، راستی اگر مایل بودید شعر ایراد دار شما و نظر خود را هم اینجا بیاورم»
این جمله چند وجه دارد که بآنها می پردازم :
۱ – میخواهی بگویی در اشعارم مشکل وجود دارد .
جواب : من هیچگاه اظهار فضل و دانایی نکرده ام و دلخوش به این تعارفات نا صواب نیستم . از همة دوستانی که به صفحات بنده مراجعه میفرمایند عاجزانه تقاضا میکنم از نوشتن واژة استاد خودداری فرمایند . و اضافه کنم اگر این منظور نمایش فقر علمی من شما را خوشحال میکند ٬ خوشحالت کنم و بلند عرض میکنم همه اشعار من خالی از اشکال نیست . حضورم بدلیل اشکال زدایی از اشعارم است .چون همه چیز را همگان دانند .
۲ – میخواهی عطر دانایی بخود بمالی و مرا از لحاظ علمی فقیر بنامی . باز صمیمانه خوشحالت می کنم . من نه تنها از ادبیات فقیرم از خیلی جهات فقیرم و باین فقر هم افتخار میکنم . شما دیده اید علما و دانشمندان کرام خود را الاحقر و فقیر مینامند . در قبال آنها من کیم که اظهار وجود کنم . فقر یکی از مراحل سلوک است که انسان را رشد میدهد .
۳ – میخواهی باب چالش دیگری باز کنی . یکجانبه میتوانی . من نیستم .
۴ – میخواهی بگویی نادانم ؟ . اینجا عرض میکنم خدا را شاکرم که جزو آن دسته نیستم که میفرماید :
«آنکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند» . من بخوبی میدانم که نمیدانم . خوشا بحال شما دانایان . دلیل حضور من در این سایت ، آنستکه بیاموزم .
و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته .


حمید  سامانی
آقای سامانی

من یک دنیا معذرت میخواهم و خجالتم که شما ناخواسته درگیر اینچنین بحث عبثی شدید که به اینجا کشیده شد، این جناب انگار به هیچ صراطی مستقیم نیستند، راستش تلاش ما و شما برای توضیح ساده ترین حرف درست مثل آب در هاون کوبیدن است، نمیدانم بایستی از چه زبانی استفاده کرد که ایشان متوجه شوند، زبان زرگری هم بلد نیستم وگرنه با آن مینوشتم بلکه فرجی شود، سرم سوت میکشد نمیدانم حتی عکس و کروات زدن من هم ایراد دارد که ایشان چند بار آن را تکرار کرده اند و حمل بر نادانی و حماقت من تلقی میکنند، آیا چیزی جز تحقیر منظور ایشان بوده؟ این طرز تفکر ایشان است، اما نتیجه اینکه ماهیت میزان دانش خودشان را کاملًا آشکار کردند، میگویند کافر همه را به کیش خویشتن پندارد، صد توهین کرده اند آخرش میگویند حرفهای من توهین است، چه انتظاری میتوان داشت، خدایا توبه، اگر من توهین کرده ام خدایا تو مرا ببخش


رضا محمدصالحی
بسیار متاسفم درباره شما چنین فکر نمی کردم..شما تمام سئوالات مرا درباره خزعبلات فرزندتان گذاشته وعلم دفاع از شعر تان را برداشته اید بسیار حوب قضاوت با دیگر دوستان
مشرب ما عاشقان ، بزم و شراب است و صفا
مکتــب مـا پایمـردی باشـد و مهـر و وفا
کـار مـا ذکر حبیب اسـت و دعــای نیمـه شـب
ذکـــر او آرامــش دل نــام او باشـــد شــفا
دور از چشـــم رقیـــبان رازهــا داریــم بشــب
نالـه هـا از دل برآریم دردمنـد و در خفا
نـا امیـــدم مـکن ای خــالـق بخشـــنده ز خـــود
جـود تو ما را کفـایت بخشـشت ما را کفا
مـا صــبـوریـم از جفـــای روزگـار بـد کُنِـش
گـو ببـارد بـر سـر ما سـیل طـوفان و بلا
مـا پنــاه آوره ایـم بـر تـو ز شــیطان رجیــم
حفـظ کن ما را بحـق بوتراب و مصطفا
چشــم بگشــا تـا ز دنیـای دنـی پـا نخـوری
نه چو حاتم که خورد سیلی عبرت از قفا
سلام و عرض ادب جناب سامانی عزیز
دیدن تصویر شما و خواندن سروده های حکیمانه از شما همیشه لذت بخش است
درود بر شما
و جسارتاً ذکر چند نکته :
1- / ما / در مصرع 2 و تکرار / او / در مصرع 4 حشوه و نبودنش بهتره
2- /ب / در بشب در مصرع 5 از وزن خارجه و همون شب کافیه و معنی رو میرسونه
3- مصرع 7 کلا بر وزن دیگری است دقت فرمایید
وزن سروده = / فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات/
وزن این مصرع = فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن /
4- / کفا / هم در مصرع بعدی ( باتوجه به کفایت ) حشوه
5- / سیل طوفان / ترکیب قشنگی نیست ضمن آن که سیل باریدنی نیست می شد گفت :/ گر بیاید بر سر ما سیل و طوفان بلا
********************************************
شما
درود خدا بر جناب صالحی عزیز ، ضمن تشکر از وقتی که گذاشتید و اظهارات مفیدتان . عرض شود :
وزن غزل " فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلن" میباشد . اما :
1 - اگر تکرار در قافیه باشد ، اشکال وارد است که آنهم یکبار تکرار در قافیه ، عیب حساب نمیشود . اما تا کنون ندیده ام تکرار واژه را در منن اشکال کنند . بلکه گاه تکرار بعض واژه ها تأکید بر مفهوم است .
2 - بای "بشب" دو سکون متوالی "چشم" را جبران میکند و وزن برقرار است .
3 - تقطیع مصرع 7 ، خروج از وزن را نشان نمیدهد .
4 – حق با شما است . اما گمان نمیکنم حشو قبیحی باشد .
5 – باریدن الزاما بارش نزولات آسمانی نسیت نظیر سنگ باران ، گلوله باران ، گل باران و ... .
6 - از تقطیع مصرع اول آخرین بیت هم خرو


حاتم سامانی
آقای حمید سامانی خودت را ناراحت نکن . گمانم ایشان از حسن سلوک و آداب معاشرت بدورند . در نظر آخرش باز توهین کرده که ملاحظه میکنید :
" شما تمام سئوالات مرا درباره خزعبلات فرزندتان گذاشته وعلم دفاع از شعر تان را برداشته اید بسیار حوب قضاوت با دیگر دوستان" .
البته تصور تمیکنم گفتار ایشان از راه کین باشد . شاید اقتضای طبیعت چنین است . خدا اصلاح کند .
لا اقل مراعات مرا که با کمال متانت برایشان پیام گذاشتم نکرده ، هرچند روی سخنش با شما است ولی آذاب دان نیست و نمیداند این بی حرمتی هم به من است . پس ناراحت نشو . من به ایشان گفتم یکطرفه هرچه میخواهد بگوید . شروع کرده . اما جوابی از طرف من نخواهد شنید . من به او با متانت برخورد میکنم هزچند متوجه نشود و نگیرد . من برای خودمان و او دعا می کنم . خدایا ما را بحال خود وامگذار . خدایا عاقبت ما را ختم به خیر گردان . الهم علمنا آداب المعاشره و حسن نیه . والسلام


رضا محمدصالحی
ادامه.
برای مقایسه و تنوع ، بیتی از حافظ شیرین سخن تقدیم میکنم تا کامتان شیرین شود :
"دوست گو یار شود ، هردو جهان دشمن باد"
"بخت گو پشت مکن ، روی زمین لشکر گیر"
****************************************
من:
/دو / ر / از/ چش /م / ر/ قی / بان/ را / ز/ هــا / دا / ری / م / ب / شــب/ = 16 هجا
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن = 15 هجا پس مصرع یک هجا اضافه دارد
2- /نـا امیـــدم مـکن ای خــالـق بخشـــنده ز خـــود/ حتی بدون تقطیع و از روی موسیقی مصرع می توان وزن مغایر آن را دانست دقت کنید
ت ت تن تن / ت ت تن تن / ت ت تن تن / ت ت تن / = موسیقی این مصرع
مشرب ما عاشقان ، بزم و شراب است و صفا
تن ت تن تن / تن ت تن تن / تن ت تن تن / تن ت تن = موسیقی سایر مصرع ها
3- بنده ترکیب/ سیل ِ طوفان/ را زیبا نمی بینم و نیز/ باریدن سیل/ را ولی نگفتم باریدن لزوماً برای باران است و بس !
شما کمتر می شنوید که- سیل می بارد - اما مثالهایی که شما آورده اید مصطلح است مثل / سنگی می بارد / گلوله باران / گل باران ... این ها رایج است اما /سیل باران ؟؟؟؟؟/
4- چشــم بگشــا تـا ز دنیـای دنـی پـا نخـوری
تن ت تن تن / تن ت تن تن / ت ت تن تن / ت ت تن
فاعلاتن / فاعلاتن / فعلاتن / فعلن
*******************************
شما:
ا – از نحوه ی تقطیع شما سردرنیاوردم . تقطیع علمی و رایجِ در "المعجم" بصورت زیر انجام میشود :
دور از چشـ / م رقیبان / رازها دا / ریم بشب
فاعــــلاتن / فاعــلان / فاعـلاتن / فاعــلن
همانطور که گفته شد این نمونه ی تقطعی است که در کنتاب مرجع "المعجم فی معاییر اشعار العجم " آمده که نقصانی دیده نمیشود .
2 - نا امیدم / مکن ای خا / لق بخشنـ / ده ز خود
فاعـلاتن / فاعـــلاتن / فاعــلاتن / فاعـــلن
باز هم تقطیع چیزی را نشان نمیدهد .
3 - این هم سلیقه ایست محترم و بجای خود .
4 - خواهش میکنم این مورد را بشکل گفته شده در بالا خودتان زحمت بکشید . سپاسگزارم .
انشاءالله قانع شده اید .
***************************
من:
نیت بنده فقط و فقط اصلاحی است فقط یک نمونه از تقطیع خودتان
ری = یک هجای بلند = فا
م = ؟
ب = یک هجای کوتاه = ع
شب = یک هجای بلند = لن
با این حساب / م / در کجای تقطیع قرار می گیرد ؟ حال شما تقطیع کنید
دور از چشم رقیبان رازها دارم به شب ( دارم به جای داریم به نظرتون درست نیست ؟ )
دور از چش / م رقیبا / راز


رضا محمدصالحی
ادامه
با این حساب / م / در کجای تقطیع قرار می گیرد ؟ حال شما تقطیع کنید
دور از چشم رقیبان رازها دارم به شب ( دارم به جای داریم به نظرتون درست نیست ؟ )
دور از چش / م رقیبا / راز ها دا / رم به شب
می بینید که / ی / در داریم و یا / ب/ در به شب از وزن خارجه
بلند کوتاه بلند بلند = یک رکن فاعلاتن
حال مصرع 7
م کن ای خا = کوتاه کوتاه بلند بلند / ل ق بخ شن = کوتاه کوتاه بلند بلند / د ز خود = کوتاه کوتاه بلند
یعنی در این مصرع فقط رکن اول فاعلاتن است و بقیه ی ارکان فعلاتن - فعلن
آخرین مورد ... ببینید تا / چشم بگشا / وزن همان است اما در ادامه از سرعت تلفظ ارکان هم میشه فهمید که وزن مختل شده است . 6- وزن در مصرع اول بیت نهایی هم تغییر کرده است
******************
سلام دوست عزیز . حتما درست میفرمایی . ممنونم . شما:
اینبار رد گم نکنید با حوصله پاسخ دهید و عالمانه ثابت کنید که شعرتان بی عیب است اگر می توانید


حمید  سامانی
Mr. Salehi

It is extremely hard to believe that you don't seem to have the ability to comprehend a simple message within a comment we write in our own language. Nevertheless, it's probably the best to write in a language other than Persian, this will give you a chance to practice your English and be forced to translate and engrave a message and its meanings on your brain, hopefully you will have a little respect and compassion for others

For your information, I let an ignorant like you to vent once, vent twice, but I will not tolerate the third and ongoing verbal attack especially when my father is the target. Remember, I am well capable to respond and take you under verbal attack worse and harder than you can ever imagine. So, don't even try to disrespect my father again

You have clearly proven to be a fake religious person who have no love and care for his own kind and particularly own compatriot. Aren't you embarrassed with your silly comments? How old are you? How do you claim to be a poet and dare to write such trash? You are full of grudge and hate, shame on you

Honestly I am puzzled and have no idea why in the world you continuously like to be argumentative and try so desperately to retaliate and prove you know better. I have news for you, don't worry, Mr. Samani has already awarded you with the title you dream of, congratulations

I am convinced you are now about to run out of your vocabulary, you are welcome to continue polluting your page with your ridiculous comment and make a piece of art out of your own babble

End of conversation


رضا محمدصالحی
ابتدا عرض کنم تاخیر در پاسخ به دلیل مسافرتی بود که تا عصر امروز ادامه داشت و دسترسی چندانی به نت نداشتم نه آنچه شما کودکانه مرا به آن دعوت کرده اید ( تمرین انگلیسی و اجبار به ترجمه !!! ؟؟) خیلی خنده دار است این هم از پزهای جاهلانه ی شماست که در سایتی پارسی زبان و مربوط به شعر و ادبیات فارسی چرندیات خود را به زبان انگلیسی می نگارید
جهت اطلاع شما بنده فوق لیسانس فقه و مبانی حقوق هستم و به اندازه ی کافی به زبان انگلیسی آشنا هستم و نیز با شعر و ادبیات ...پس برادرانه دعوتتان می کنم به جای بردن عرض خود و ایجاد زحمت برای دیگران کمی از لطایف دنیای شعر و ادبیات فارسی بیاموزید تا به جای پاسخ به بایسته های شعر و ادب که از درک آن عاجزید به هر چیزی دست نیاویزید، شاید نتوانید خوب بسرایید ( که ثابت کرده اید نمی توانید ) اما لااقل از خوب خواندن شعر و خواندن شعر خوب لذت ببرید
بنده هیچگاه حرفی از دیانت نزده و به آن تظاهر نکرده ام اما به داشتن ایمان و رعایت اصول اساسی دین افتخار می کنم و آنچه از درک آن ناتوان بوده اید این است: « داشتن اطاعاتی درباره شعر و شاعری با زدن کراوات بدست نمی آید » این به معنای نفی این پوشش نیست که چه بسا در جوامعی لازم است اما مطمئن باشید امثال پرفسور سمیعی ( این افتخار ایران زمین) را علمش عزیز کرده نه پز دادن ، که عالم بودنش اظهر من الشمس است
مهم نیست من چند سال دارم و ... کاش شما و پدر بزرگوارتان به جای این همه مطالب خارج از بحث ، کمی درباره شعر و سئوالات بنده در این باره می نوشتید
در پایان یادآور می شوم من از همان ابتدای کشیدن بحث به حاشیه گفتم در صفحه ی من حاضر نشوید و من هم ... اما شما خود ادامه دادید .... برایتان دعا می کنم و امیدوارم به بحث ادامه ندهید

و ... جناب سامانی ِ پدر ، بی احترامی های شما را به جهت لزوم رعایت احترام بزرگتر بی پاسخ می گزارم ولی امیداورم یک بار دیگر بدون حب بغض کل مطالب را بخوانید و بزرگوارنه قضاوت کنید ارادتم همچنان باقی است

عاطفه اکبری
درود استاد محمد صالحی عزیز
بسیار زیبا بود.....
لذت ها بردم.....
در پناه حق
حمید حمیدی زاده
درود و سپاس
ممنون از سروده زیبایتان.
شاد باشید و خوش بسرایید.
نسرین عبادسبحانی
درود بر جناب صالحی ارجمند
بسیار زیبا و دلنشین بود
ممنونم از اینکه ما رو مهمون دلنوشته تون کردید

    ارسال دیدگاه

    ×جهت ارسال دیدگاه عضو و یا وارد سیستم آوای دل شوید

    تصویر شاعر

    رضا محمدصالحی

    اطلاعات شاعر

    شاعر : رضا محمدصالحی
    عنوان کاربری : شاعر
    دفتر شعر : شاید فردا
    نوع شعر : غزل
    دسته بندی : عاشقانه
    تخلص : -----
    کشور : ایران
    شهر : تهران
    شناسه : AVA-p- 11869
    تاریخ : سه شنبه 21 مرداد 1393 12:55
    دیدگاه ها : 28
    بازدید : 1166

    دفاتر شعر

    اشعار دیگر شاعر

    جستجو در آوای دل

    آخرین دانلود ها

    پینشهاد واژه

    آیا معنی واژه "میرا" را می دانید؟

    پخش موسیقی

    ّبیوگرافی

    پیشنهاد

    حمایت از آوای دل

    آخرین کتاب

    افطاری

    متن های دوزبانه

    پیشنهاد کتاب

    نوروز و فلسفه هفت سین

    مقالات عمومی

    آخرین مقالات آموزشی

    آخرین واژه ها

    اشعار ماندگار

    همایش ها

    غیر فعال

    آمار فعالیت

    تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
    تعداد بازدید 20,790,045
    تعداد صفحات : 11848
    تعداد اشعار : 10994
    تعداد دیدگاه ها : 258,787
    تعداد شاعران : 2018
    تعداد شاعران آقا : 1460
    تعداد شاعران خانم : 558
    تعداد واژه های لغت نامه : 852
    همایش های رسمی برگزار شده : 5