آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

شعر : رهایی

رهایی


" یادت / که می افتد / دلم / ترک می خورد / از بس که سنگی / روی سنگ بند نمی شود "

آینه ها مبهوت گریه می کنند، پنجره بسته است، برگ های زرد پاییز به شیشه چسبیده اند

زمان با ریتم ما حرکت می کند و ما با تداوم توالی نامتعادل خلا پیش میرویم

خط خاکستری افق، زمین را از آسمان جدا کرده

اطرافمان مه غلیظی پیچیده است

و سیمای علفزار مبهم شده

سپیده دم از خانه بیرون می زنی

" شال قرمزت را به باد می دهی "

و موهایت را در آب شانه می کنی

سرباز بگویم

آنقدر دنبال عطرت مسیر خانه ها را پیاده تا انتها رفتم که وزیر شده ام

و اینقدر مات هم شدیم که چون زمستان سیاه سفید می باریم

و تار می شویم روی موج این دریا

....

یادم که می افتد ..کنار کندوی ماهی ها.. لباس سفیدت را به کلاغ ها می بخشی

سبکبال از دوردست، با لبخندی بر لبانت، درناها را می بوسی

و به سوی من می آیی؛ همچنان که

" شال قرمزت میان شاخه ها گیر افتاده "

دنیای سرد به خواب عمیقی فرو رفته است

اما دستان گرم تو به همه چیز زندگی می بخشد

و میان شب گیسویت تمام فصل هایمان تابستان می شود

باران که می آید راه راهمراه هم پرسه می زنیم، این چنین، با موسیقی درونمان

هم گام و هم آهنگ می شویم؛ حتی در عمق سکوت

....

یادم که می افتد.... نگاه روشنت - فروردین ، ماه - بر چشمه می تابد

چشم های سبزت را می شویی

از طراوتت بهار می رسد

از لطافتت غنچه ها باز می شوند و گل می دهند

پیچک ها همدیگر را بغل می کنند و تر می شوند، با شبنم افشان صبح

مژه هایت تیر می شوند ، پیشاپیش ، از برای کمان ابرویت

با تیر به شهریور می رسیم

پرتوی نور خورشید از لا به لای شاخه ها به جنگل می تابد و منظره بکر طبیعت را سایه روشن می کند

الهه ی عشق میان سنبله ها می خندد و به دشت شادی می بخشد

گنجشکها می خوانند، فاخته ها کوکو می گویند

گوش ماهی ها آوای پریان دریایی را منعکس می کنند

قو ها دور هم می پیچند، انار ها روی درخت پیچ و تاب می خورند

از صورت زیبا و شاداب تو

آینه روشن می شود

با صدای آهنگین تو

خوشه های انگور روی دامنت می رقصد

و دانه های بلورینش زیر آفتاب می درخشد

به هم نزدیک تر می شویم

تن فسیم و جسیم و نسیم و شمیم تو را لمس می کنم

روی دلنشین و دل انگیز و دل فریب تو را چون آب

ما کنار هم نفس می کشیم، در آغوش هم پیله می کنیم و بعد پروانه وار پرواز می کنیم
" شال قرمزت در آسمان می رقصد "

....

یادت که می افتد.... در اوج پرواز، سرمان به سنگ می خورد و می فهمیم روی زمین پرواز می کردیم

و ناگه هبوط کردیم

با هم  آرزوی یک جفت بال می کنیم

حالا هر چقدر هم که خاکستری باشیم اما، روی هم، دو بال سپید همیشگی خواهیم داشت

دست هایمان را به هم می دهیم که رها شویم، تا دیگر هیچ خاطره ی بدی به یادمان نیفتد

چشمانمان را به هم می دوزیم و رویا می بافیم، و در نگاه هم جوانه می زنیم

مانند جویباری در زمان جاری، به عاشقانه ترین شکل در آینه سبز می شویم

پنجره آرام باز می شود ، نور به خانه می تابد
 به خود می آییم

روی مرز دنیا و رویا ماندیم ، و در آغوش همدیگر هستیم
زیبایی و آرامش اطرافمان را فرا میگیرد

رنگ و بوی زندگی حس می شود

" شال قرمزت با باد به سوی ما باز می گردد "




رهایی مهرداد فخرپور سکوت عاشقانه گل

توضیحات تکمیلی


دیدگاه های کاربران

طلعت خیاط پیشه
دستان گرم تو به همه چيز زندگي مي بخشد
درود بر شما.
بسيار زيباست

    ارسال دیدگاه

    ×جهت ارسال دیدگاه عضو و یا وارد سیستم آوای دل شوید

    تصویر شاعر

    مهرداد فخرپور

    اطلاعات شاعر

    شاعر : مهرداد فخرپور
    عنوان کاربری : شاعر
    دفتر شعر : مرد جان به لب رسیده
    نوع شعر : ديگر
    دسته بندی : موضوعات دیگر
    تخلص : مه
    کشور : ایران
    شهر : کرج
    شناسه : AVA-p- 11571
    تاریخ : شنبه 24 خرداد 1393 21:12
    دیدگاه ها : 1
    بازدید : 3583

    دفاتر شعر

    اشعار دیگر شاعر

    جستجو در آوای دل

    آخرین دانلود ها

    پینشهاد واژه

    آیا معنی واژه "خلفاء" را می دانید؟

    پخش موسیقی

    ّبیوگرافی

    پیشنهاد

    حمایت از آوای دل

    آخرین کتاب

    افطاری

    متن های دوزبانه

    پیشنهاد کتاب

    فرهنگ جامع زبان فارسی

    مقالات عمومی

    آخرین مقالات آموزشی

    آخرین واژه ها

    اشعار ماندگار

    همایش ها

    غیر فعال

    آمار فعالیت

    تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
    تعداد بازدید 20,973,621
    تعداد صفحات : 11848
    تعداد اشعار : 10994
    تعداد دیدگاه ها : 258,787
    تعداد شاعران : 2018
    تعداد شاعران آقا : 1460
    تعداد شاعران خانم : 558
    تعداد واژه های لغت نامه : 852
    همایش های رسمی برگزار شده : 5