آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

شعر : دیگر نمیخواهم تورا

دیگر نمیخواهم تورا


در راه عشق و عاشقی گـــــفتم که مردش نیستی
چون ناشناسانی بگو برمن زجنس چـــــــــیستی ؟
جنـست نه آدم نه پری آخرمــــــگر تو کیــــستی؟
احساس را ره درتونه ، بی دل بگـو چون زیستی؟
ای مایۀ جور و جفـــــا ، دیگر نمیــــــخواهم تورا
درخلوت تنهاییم ،گفتــــــــــم تو چون سازی مـرا
چون نغـــمه های دلنشین ،اینک همـاوازی مــــرا
درشــــــــــور های این دلم ،در پرده شهنازی مرا
همصحبــتی خوش با توودمـــساز و همرازی مرا
جستم به دامت هر دوپا، دیگر نمیــــــخواهم تورا
از یاد خود بردی چرا سوگــــــند های خودبگو؟
بر پا ی د ل محکم نمودی بندها ی خود بگــو

از بیقــــــراریّ من اندردردهای خودبگـو
 از غــمزه های چشمت و گلخندهای خودبگـو
 خوردم فــریب خنده ها، دیگر نمیـــــخواهم تورا
بالله ززاه دوســــــــتی با اهل دل بازی مکـــــن
گر نیستـــــی اهل صفــا با خنده طنّازی مکــــن
با آن زبا ن پر فریبت نغــــــــــمه پردازی مکن
بر پای لنگ عاشق خود سنــــــگ اندازی مکن
ای دشمن شـــرم وحیا ، دیگر نمیـــــخواهم تورا
در بی وفـایی های تو آخر تســـــلسل تا به کی؟
تا چـــــند باشم منتظر ، صبر وتحمل تا به کی؟
همصحــبتی ها با رقیب آزار بلبل تا به کی؟
بیداد کردن چون خـزان ،پژمردن گل تا به کی؟
رسم است در شهر شما ؟ دیگر نمیـــــخواهم تورا
بســــــــتا نده ای با حیله ها عمـــروجوا نی مرا
تو بر ملا کردی همــــــــه راز نهانیّ مـــــــــرا
دیگرنبا شد در غــــــــــــزل جانیّ وجانانی مرا
حتّی خیــــــا ل تو نمی پرســـــــــــد نشانیّ مرا
اکــــــنون مرا کردی رها ، دیگر نمیخواهم تورا
بردی دلم را عاقبت از عافیت ســــــوی عـــــدم
کام هواخواهــــــــت نمودی تلخ از اکســــیر غم
بس فتنه ها انگیــــــــختی بر عاشقت بسیار وکم
برقلب مجنــــــــونت نشا ندی تیر طعنه دم به دم
لیــــلای بی مهر ووفا، دیگر نمیـــــخواهم تورا
دین و دل و د نیا ی من بر باد از شیــــــــد ا یی ام
در کوی و برزن هست رایج قصــــّۀ رسـوا یی ام
حال این دل بی کیـــــنه و این دیــــــدۀ د ریا یی ام
ما ندیم در دنیا فقـــــــــط اینک من و تنــــها یی ام
کــوهی زغم حاصـل مرا دیگر نمیـــخواهم تورا
با آنکه میـــــــــــدانم دگر باره به تدبیر آمـــد ی
با جام زهـــــــــر هجر وبا ابروی شمشیر آمدی
اما بدان ای سنگـــــــــدل بسیار دلگیر آمـــــدی
ازمن نمانده هیـــــــــچ اثر،ای بی وفا دیر آمدی
اکنون رسیــــــدم نا کجـــا، دیگر نمیـخواهم تورا
هرگه که یادت میکـــــــنم خیزد زدل آه غمــین
بس ریختم ازجور تو از دیده اشک آتشیــــــــن
دیگر نمی پرسم زتوبا من چرا کردی چنــین؟
پاسخ نداری پرسشم بشـــــنونوای آخــــــــرین
ای مظهـــر بیــدادها دیگر نمیـخواهم تورا


مجید مبلّغ ناصری عشق عاشقی وفا بی وفا دل

دیدگاه های کاربران

شاعران گرامی به درخواست نویسنده این صفحه لطفا این سروده را نقد و بررسی نمایید


حاتم سامانی
درود بر شما سروده فاخری است . ا حسنت .
جسارتا در این مصراع :
" چون ناشناسانی بگو برمن زجنس چـــــــــیستی ؟"
سناسا به کسی گفته میشود که آگاه بر امری باشد ، یعنی دانای بر امری یعنی کسی که چیزی و موضوعی را شناسائی کرده و د ریافته است . اما در این مثراع بمعنی ناشناس و غریبه بکار رفته است . اصطاحی در این مصراع لازم است .
ود در بیت آخر "پاسخ نداری پرسشم " میخواستی بفرمائی برای پرسشم پاسخی نداری که جمله ناقص است . و یا میخواستی بفرمائی چون برای پرسشم پاسخی نداری پس حالا آواز آخرین مرا بشنو . که اینهم در ابهام است .
سرافراز باشید

مجید  مبلّغ ناصری
درود وسپاس از حضورگرمتان وراهنماییتان - چون ناشناسانی ....مانند کسی هستی که نمیشود جنس و نوعت را شناخت چون نه پری هستی نه ادمی ---------- پاسخ نداری پرسشم اشاره به مصرع قبل است که گفته شد دیگر نمیپرسم از تو که چرا بامن چنین کردی چون جوابی ودلیلی نداری- شاد باشید


حاتم سامانی
درود بر دوست صاحبنظر گرامی جناب مبلغ ناصری عزیز . در پاسخی که مرقوم فرمودید ، لازم دانستم مطالبی را بعرضتان برسانم :
اگر به فرهنگ عمید و سایر فرهنگها مراجه شود ، متوجه میشویم واژه ی شناسا صفت فاعلی شناختن است . بمعنی شناسنده ، دانا ، آگاه و ناشناسا حالت منفی بخود میگیرد . یعنی نادان ، ناآگاه ، کسی که شناسنده نیست . بنا بر این کاربرد واژه بر اساس تصور و ظن شخصی ، باعث اشاعه ی تعبیر اشتباه میشود . بسا که خواننده معمولی که شناخت و معرفتی از سرکار دارد ، تقلید گفتار بنماید و این یعنی انجراف از اصل .
اما در مورد پاسخ دوم : اگر مقصود شما آنست که مرقوم فرمودید ، پس جای حرف ربط "را" خالی است ، که عبارت صحیح ، چنین بنظر میرسد "پاسخ ندادی پرسشم را . یا به پرسشم پاسخن ندادی".
یک توضیح : متاسفانه اقلیتی از سرایندگان بویژه نوپرازها ، گاه از ادای حروف "ربط" و یا "ندا" خودداری مینمایند و این اصطلاح غلط چنان متداول شده که گاه گوینده یا سراینده متوجه نیست .
از محضر عالی پوزش میخواهیم . غرض درس پس دادن و پاسخ به کامنت سرکاراست .
پاینده باشی .


مجید  مبلّغ ناصری
درود فراوان وبسیار سپاسگزارم استاد بزرگوارم -آموختم از حضور گرمتان -به دیده ی منت -لحاظ خواهم نمود- شادوتندرست باشید


مجید  مبلّغ ناصری
درود فراوان وبسیار سپاسگزارم استاد بزرگوارم -آموختم از حضور گرمتان -به دیده ی منت -لحاظ خواهم نمود- شادوتندرست باشید

عباس علی استکی
درود بزرگوار
سروده زیبا و در خور تحسین
با نظر استاد سامانی عزیز وافقم
طلعت خیاط پیشه
درود بر شما
برايتان موفقيت روز افزون آرزو دارم

    ارسال دیدگاه

    ×جهت ارسال دیدگاه عضو و یا وارد سیستم آوای دل شوید

    تصویر شاعر

    مجید  مبلّغ ناصری

    اطلاعات شاعر

    شاعر : مجید مبلّغ ناصری
    عنوان کاربری : شاعر
    دفتر شعر : دفتر همه و هیچ
    نوع شعر : مسمط
    دسته بندی : ترانه
    تخلص :
    کشور : ایران
    شهر : لاهیجان-لنگرود-یزد-تهران
    شناسه : AVA-p- 11454
    تاریخ : جمعه 9 خرداد 1393 20:54
    دیدگاه ها : 7
    بازدید : 4747

    دفاتر شعر

    اشعار دیگر شاعر

    جستجو در آوای دل

    آخرین دانلود ها

    پینشهاد واژه

    آیا معنی واژه "ماجرا" را می دانید؟

    پخش موسیقی

    ّبیوگرافی

    پیشنهاد

    حمایت از آوای دل

    آخرین کتاب

    افطاری

    متن های دوزبانه

    پیشنهاد کتاب

    سکته ملیح

    مقالات عمومی

    آخرین مقالات آموزشی

    آخرین واژه ها

    اشعار ماندگار

    همایش ها

    غیر فعال

    آمار فعالیت

    تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
    تعداد بازدید 18,865,113
    تعداد صفحات : 11903
    تعداد اشعار : 11049
    تعداد دیدگاه ها : 258,787
    تعداد شاعران : 2021
    تعداد شاعران آقا : 1463
    تعداد شاعران خانم : 558
    تعداد واژه های لغت نامه : 852
    همایش های رسمی برگزار شده : 5