آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

شعر : روی مزارم شاخه ای لبخند بگذار

روی مزارم شاخه ای لبخند بگذار

مادر اگر از من  حکایت کرده باشی
از عمر کوتاهم  روایت  کرده باشی
 
از گریه هایت  خوب میدانم همیشه
پیش خدا ما را شفاعت کرده باشی
 
میخواستی همچون  شهیدان پاک باشم
جان مرا نذر شهادت کرده باشی
 
بین نمازت در قنوتت در دعاها
مارا در این درگه  وساطت کرده باشی
 
هرگز ندیدم از مصیبت های عالم
پیش خداوندت شکایت کرده باشی
 
هرگز ندیدم خم شوی از بار دنیا
در مشکلاتت غصه عادت  کرده باشی
 
تو کوهساری چشمه از قلبت روان است
تا قطره هایت را قناعت  کرده باشی
 
باران ِ  رحمت از تو جاری می شود تا
در دشت ها ....گل را حکایت کرده باشی
 
روی مزارم شاخه ای لبخند بگذار
تا عشق را مدیون نامت  کرده باشی
 




مادر اکرم بهرامچی لبخند حکایت خدا شهادت شهیدان نماز دعا خداوند غصه گل عشق

دیدگاه های کاربران

شاعران گرامی به درخواست نویسنده این صفحه لطفا این سروده را نقد و بررسی نمایید


سحر خطیبی
احسنت به انتخاب کلمات ومضمون زیبای شعراتان
سبز باشید و برقرار

اکرم بهرامچی
سلام خانم خطیبی عزیز
بسیار سپاسگزارم از محبت شما

نسرین عبادسبحانی
باران ِ رحمت از تو جاری می شود تا
در دشت ها ....گل را حکایت کرده باشی

روی مزارم شاخه ای لبخند بگذار
تا عشق را مدیون نامت کرده باشی

درود بر اکرم نازنینم
بسیار بسیار زیبا سرودی ، مثل همیشه
محشر بود
شاعر بمانی دوست من

اکرم بهرامچی
سلام خانم عباد سبحانی عزیز
ممنونم
شما همیشه لطف دارید

رضا رحیق
درود بر شما خانم بهرامچی

با توجه به اینکه همواره سروده هائی بی نقص از شما می خوانم و می آموزم این سروده را مقداری ضعیف یافتم
در بیت :
مادر اگر از من حکایت کرده باشی
از عمر کوتاهم روایت کرده باشی
در ارتباط بین مصرعها و ارتباط بیت با دیگر ابیات سروده گمان میکنم کمی ایراد دارد
همچنین در بیت :
هرگز ندیدم خم شوی از بار دنیا
در مشکلاتت غصه عادت کرده باشی
مصرع دوم را در ارتباط با مصرع اول ناتوان دیدم
در بیت :
تو کوهساری چشمه از قلبت روان است
تا قطره هایت را قناعت کرده باشی
مصرع دوم را متوجه نشدم و ...

بیت آخر کلا مسیر سروده را زیر و رو میکند ...
عرض کردم جسارت حقیر را به بزرگواری خودتان ببخشید ... بنده بد عادت هستم به سروده های بی عیب و نقص از شما بزرگوار
شادکام و پیروز باشید



اکرم بهرامچی
سلام آقای رحیق گرامی
ممنونم از توجه و حضور خوب شما
این غزل رو من از زبان یک شهید برای مادرش نوشتم و بیشتر قصدم تسلی خاطر مادران عزیز شهداست
ترکیبات غیر معمول و ساختار غیر معمول من در اکثر غزلهام و مثنوی هام دارم
توی جغرافیای افکارم ، ما مسلمانیم صد در صد
ذهن من هم که باج می گیرد ، بی اراده گناه میپوشم
با همین دستهای خالی تر، با همین پا ها که می لنگند
میزنم فریادها و پی در پی ، گریه گریه ....... راه می پوشم

........ شعر توی همین سایت هست و یا
یك غزل شهر می رود جمعه ، سوی میدان به راه افتاده
كوچه ی خسته ی ِ محله مان ،رد پایش از آه افتاده....... و یا

روزگاریست که دندان دهد و نان را نه

مستحق بود که در سفره ی ما نان نشود
ترکیبات نان نشود/ و یا یک غزل شهر می رود جمعه ..........گریه گریه راه می پوشم و یا بی اراده گناه می پوشم و.......... که البته خیلی زیاد هستند
سرودن هنجار همیشه نمیتونه حوب باشه البته نظر من اینه هر کسی میتونه نظر خودشو داشته باشه ما این ترکیبات رو توی شعر سپید داریم اما توی غزل و مثنوی من دوست دارم از ناهنجاری ها استفاده کنم/به هرحال از توجه و دقت شما خیلی خوشحال شدم و ممنونم

عباس علی استکی
سلام بانو
سروده ای زیبا
در وصف مادر

اکرم بهرامچی
سلام آقای عباس علی استکی گرامی
سپاسگزارم از حضور خوب شما

رضا محمدصالحی
گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی
گاهی اگر در چاه مانند پدر آه
اندوه مادر را حکایت کرده باشی
گاهی اگر زیر درختان مدینه
بعد از زیارت استراحت کرده باشی
گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا
آیینه یی را غرق حیرت کرده باشی
در سال های سال دوری و صبوری
چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی
حتی اگر بی آن که مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت کرده باشی
یا در لباس ناشناسی در شب قدر
از خود حدیثی را روایت کرده باشی
یا در میان کوچه های تنگ و خسته
نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی
پس بوده یی و هستی و می آیی از راه
تا حق دل ها را رعایت کرده باشی
پس مردمک های نگاه ما عقیم اند
تو حاضری بی آن که غیبت کرده باشی!
نغمه مستشار نظامی


درود بانو بهرامچی گرامی

چقدر شعرتان صمیمی است و چقدر این شعر بانو مستشار نظامی را دوست دارم

درود بر شما

اکرم بهرامچی
سلام آقای محمد صالحی گرامی
ممنونم از محبت و لطف شما از نوشتن غزل خوب نغمه ی عزیزم سپاسگزارم
بی شک نگاه خوب شما دوستانروشنی بخش ِ سروده های ماست /سپاس

حاتم سامانی
تو کوهساری چشمه از قلبت روان است
تا قطره هایت را قناعت کرده باشی

باران ِ رحمت از تو جاری می شود تا
در دشت ها ....گل را حکایت کرده باشی

روی مزارم شاخه ای لبخند بگذار
تا عشق را مدیون نامت کرده باشی

درود بر احساس پاکت . احسنت . زیبا است
طلعت خیاط پیشه
خانم بهرامچی ارجمند
زیبایی قلمتان را می ستایم و در برابرتان باحترام می ایستم
موفق و سرفراز باشید.
حمید حمیدی زاده
درود و سپاس
ممنون از سروده زیبایتان.
شاد باشید.
محمد جامی
سلام ودرودبرخانم بهرامچی عزیز
سروده زیبایتان راخواندم آفرین به این احساس زلال
وممنون که ازشهدا گفتید

    ارسال دیدگاه

    ×جهت ارسال دیدگاه عضو و یا وارد سیستم آوای دل شوید

    تصویر شاعر

    اکرم بهرامچی

    اطلاعات شاعر

    شاعر : اکرم بهرامچی
    عنوان کاربری : شاعر
    دفتر شعر : چه کسی گفت خدا شاعر نیست
    نوع شعر : غزل
    دسته بندی : عاشقانه
    تخلص :
    کشور : ایران
    شهر : محل تولد تهران
    شناسه : AVA-p- 11141
    تاریخ : سه شنبه 2 ارديبهشت 1393 14:48
    دیدگاه ها : 14
    بازدید : 1210

    دفاتر شعر

    اشعار دیگر شاعر

    جستجو در آوای دل

    آخرین دانلود ها

    پینشهاد واژه

    آیا معنی واژه "ایفا" را می دانید؟

    پخش موسیقی

    ّبیوگرافی

    پیشنهاد

    حمایت از آوای دل

    آخرین کتاب

    افطاری

    متن های دوزبانه

    پیشنهاد کتاب

    نوروز و فلسفه هفت سین

    مقالات عمومی

    آخرین مقالات آموزشی

    آخرین واژه ها

    اشعار ماندگار

    همایش ها

    غیر فعال

    آمار فعالیت

    تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
    تعداد بازدید 20,563,965
    تعداد صفحات : 11849
    تعداد اشعار : 10995
    تعداد دیدگاه ها : 258,787
    تعداد شاعران : 2019
    تعداد شاعران آقا : 1461
    تعداد شاعران خانم : 558
    تعداد واژه های لغت نامه : 852
    همایش های رسمی برگزار شده : 5