آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

شأن نزول غزل های حافظ و تاریخ آن ها بخش دوم و سوم

شناسنامه صفحه


شأن نزول غزل های حافظ و تاریخ آن ها بخش دوم و سوم
  • عنوان : شأن نزول غزل های حافظ و تاریخ آن ها بخش دوم و سوم
  • بخش : مقالات-عمومی
  • شناسه : AVA-p-29
  • تاریخ : جمعه 2 اسفند 1392 13:1
  • بازدید : 4265

  • متن


    عنوان
    شأن نزول غزل های حافظ  و تاریخ آن ها
    نویسنده
    جعفر سرخی
    بخش
     دوم و سوم
    منبع
    آوای دل
    مرتبط
    بخش اول

    توجه: برای مشاهده بخش اول این مقاله بر روی این لینک کلیک کنید

    شأن نزول غزل های حافظ و تاریخ آن ها بخش دوم و سوم

    بخش دوم

    سلام بر حافظ پژوهان عزیز :
    در این جلسه می خواهیم ببینیم که چرا تولد حافظ را 718 قمری گرفته ایم در حالی که از 712 تا 728 هم نوشته اند .
    ===============================
    خواجه غزلی دارد که در مورد در گذشت ابو اسحاق اینجو است :
    دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
    تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
    چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
    تدبیر ما به دست شــراب دوساله بود
    آن نافه مراد کــه می‌خواستم ز بخت
    در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود
    از دست برده بود خـــمار غمم سحر
    دولت مساعد آمـد و می در پیاله بود
    بر آستان میکده خون می‌خورم مدام
    روزی ما ز خـــوان قدر این نواله بود
    هر کو نکاشت مهر و ز خـــوبی گلی نچید
    در رهگذار بــــــــاد نگهبان لاله بود
    بر طرف گلشنم گـــذر افتاد وقت صبح
    آن دم که کـــار مرغ سحر آه و ناله بود
    دیدیم شعر دلکش حـــافظ به مدح شاه
    یک بیت از این قصیده به از صد رساله بود
    آن شاه تندحمله کـــه خورشید شیرگیر
    پیشش به روز معرکه کمتر غزاله بود
    در بیت دوم خواجه می فرماید که چهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت مشکل ما را شراب دو ساله حل نمود . یعنی دوای درد ما در مقابل مرگ ابو اسحاق شراب دو ساله بود . حال اگر سال کشته شدن ابو اسحاق که در سال 758 است از چهل کم کنیم می شود 718 یعنی سال تولد حافظ و در این دیگر جای کوچکترین شکی نیست . اما این که این غزل چرا مربوط به ابو اسحاق است به این بیت توجه می کنیم :
    آن نافه مراد کــه می‌خواستم ز بخت
    در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود
    و نیز به این قطعه که در مورد تاریخ وفات شاه ابو اسحاق است :
    بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل
    هست تاریخ وفات شه مشکین کاکل
    خسرو روی زمین غوث زمان بواسحاق
    که به مه طلعت او نازد و خندد بر گل
    جمعهٔ بیست و دوم ماه جمادی الاول
    در پسین بود که پیوسته شد از جزو به کل
    می بینیم که منظور از شه مشکین کاکل ابو اسحاق است .
    پس شکی نیست که شه مشکین کاکل ، ابو اسحاق است که در تاریخ 758 به قتل رسیده است . ( مصرع اول ماده تاریخ و بر مبنای حروف ابجد سال وفات ابو اسحاق است ) علاوه بر این مدارک دیگری نیز هست که در شرح ابیات اشاره خواهیم کرد . ان شاالله
    کپی برداری و هر گونه استفاده از نوشته های این مطلب با کسب اجازه از مولف است . با سپاس

    ===================================/


    بخش سوم

    آیا حافظ عارف بود ؟
    در جواب به این سوال بحث ها و مصاحبه ها و کتاب و مقالات فراوانی خارج از حساب نوشته و گفته شده است  که اکثریت نویسندگان و گویندگان از بزرگان ادبی کشور ما بوده و هستند . اما به واقعیت آیا حافظ عارف بوده است یا خیر ؟ جوابی که بنده می خواهم در این مورد بدهم ساده و دور از مسایل فنی ادب و صنایع مختلف آن است . جواب را به منزله ی جواب کودک دبستانی در مقابل استاد دانشگاهی فرض نمایید .
    اگر به این سول جواب مثبت بدهیم چه اتفاقی می افتد و اگر جواب منفی بدهیم چه اتفاقی ؟ .
    1 : اگر جواب مثبت بدهیم و حافظ را عارفی بزرگ به حساب آوریم چه می شود ؟
    مشکلی که این پاسخ پیدا می کند اسناد فراوانی است که مخالفین در مقابلمان قرار خواهند داد . زنده یاد شهید مطهری این فیلسوف بزرگ قرن در کتاب ( تماشاگه راز ) که برداشتی از این بیت خواجه است :
    مدعی خواست که آید به تماشاگر راز
    دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد
    دلایل فراوانی برای اثبات این نظر آورده اند . این شهید بزرگوار بسیار کوشیده ند که حافظ را عارفی کامل و اشعار او را عرفانی جلوه دهند و نیز می بینیم که عرفان موجود در غزل ها را نیز درجه بندی نموده اند ولی متاسفانه قایق منظور را به مقصد نهایی نرسانده اند . شاید اگر فرصتی دست می داد  حتما با جواب دادن به  هزاران سوالی که در این مورد چنگ بر اندیشه ها انداخته بود و است، کشتی مقصود به ساحل یقین می رساند که متاسفانه نرسید .
    یکی از سوالاتی که در مورد عرفان حافظ  حضور او از جوانی تا وفات ایشان ، در دربار اینجو ها و مظفریان است . یعنی از 74 سال زندگی حافظ بیش از پنجاه سال در دربار ابواسحاق و شاه شجاع و دیگران بوده است . این که اصلا عارفی چنین در خدمت سلاطین باشد و چنین مدح سلاطین کند بعید به نظر می رسد که جامه ی تقوی بر تن نماید .
    برای منطقی نشان دادن این موضوع باید به ابیات خواجه مراجعه کنیم . مطالعه در ابیات خواجه  ما را به این مطلب می رساند که عصر حافظ ، عصر سردرگمی مذاهب مختلفه مانند صوفی گری ، ملامت گری ، معتزله و ... بوده است . حافظ برای نجات از این هیاهوی قدرت به سوی صوفی گری پیش رفته و خرقه بر تن می کند . تا شاید پیری آگاه یافته و او را ارشاد کند . و این جاست که می بیند  بزرگان صوفی آنانی که ادعای رهبری مردم را بر دوش خود دارند جز ریاکارانی بیش نیستند . افراد مذهب نمایی که در راستای قدرت عمل می نمایند و هر آن چه که ارباب قدرت و زور می گوید انجام می دهند . این تجسس در حال صوفی مربوط است به سال های در حدود 743 و 744 زمانی که حافظ  از هر نظر مورد توجه بوده است . و هر چقدر بیشتر می گردد کمتر می یابد و دست آخر خرقه از تن بدر آورده می سوزاند و برای  دریافت حقیقت به خرابات پناه می برد :
    آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
    کز ساکنان درگه پیر مغان شدم
    و یا :
    سر زحسرت به در میکده ها بر کردم
    چون شناسای تو در صومعه یک پر نبود  و ...
     
    اما چرا حافظ وقتی در خانقاه پیری نمی یابد ، به پیر مغان روی می آورد ؟ و این پیر مغان کیست که حافظ را به ساحل یقین رسانیده است و می فرماید :
    تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
    سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
    حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است
    بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
    یا :
    بنده ی پیر مغانم که درویشانش
    گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند
    ویا :
    مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
    کو به تایید نظر ، حل معما می کرد  و ...
    پیر مغان باور ذاتی حافظ به فرهنگ ایرانی است . ستایش قهرمانان شاهنامه در ابیات  غزل ها  که از زمان حکیم طوس تا زمان حافظ اصلا سابقه نداشت موید این موضوع است که حافظ عشق فراوان به فرهنگ ایرانی خود داشته است  و زمانی که خبر قتل عام مردم اصفهان را توسط امیر تیمور می شنود و آمدن شاه منصور را برای تصرف شیراز ، ضمن خوشحالی از آمدن منصور ، امیر تیمور را دجال زمان و شاه منصور را مهدی زمان خطاب می نماید :
    بیا که رایت منصور پادشاه رسید
    نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
    جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت
    کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
    ...
    کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
    بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
    و در تعریف از منصوری که  در مقابل تیمور ایستاده است می فرماید :
    شهنشاه مظفر فر شجاع ملک و دین منصور
    که جود بی‌دریغش خنده بر ابر بهاران زد
    از آن ساعت کـه جام می به دست او مشرف شد
    زمانه ساغر شادی به یــــاد میگساران زد ...
    پیر مغان حافظ کاملا ایرانی است و بی ریا و نیک اندیش و نیک کردار و نیک پندار است . بر عکس پیران خانقاه که ریا کار و بد کردار و بد پندار و بد اندیش هستند . این که حافظ در عصری که خرقه به تن داشته است و شاهد ریاکاری های این قوم می شود ، نفرتی ابدی در وجود او از واعظ و شیخ و صوفی پدید می آورد که تقریبا در هر غزلی از غزلیات حافظ جز غزل های عارفانه ی او خود را نشان می دهد .
    این سوال پیش می آید که مدت پنجاه سال در دربار شاهان زیستن دلیل عارف نبودن حافظ نیست و بهترین مثال برای تایید این اندیشه داستان حضرت موسی است که از نوزادی وارد دستگاه فرعون می شود و رشد می کند و در آن درگاه سر تا پا ضلالت و گمراهی به مقام پیامبری می رسد  و در آخر فرعون و لشگریانش را طعمه ی نیل می نماید .
    در جواب این مقایسه ی نادرست باید گفت  که موسی ( ع ) به قصد راهنمایی فرعون از طرف خداوند  وارد دستگاه او می شود  و چون  فرعون در مقابل پیامبر خداوند ایستاده و سرکشی می نماید ، به سزای اعمال خود می رسد . ولی حافظ نه آن مقام را داشته است و نه آن موقعیت را که شاهی مانند شاه شجاع را نصیحت نماید . موسی در خلاف خواسته ی فرعون گام بر می دارد و حافظ در راستای نظر شاهان، به عنوان مثال در توصیف شاه شجاع که پدرش را کور کرده و زندانی می فرماید :
    در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
    حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش
    و ادامه می دهد :
    ای پادشاه صورت و معنی که مثل تو
    نادیده هیچ دیده و نشنیده هیچ گوش
    2: اگر فرض بر این بگیریم که حافظ عارف نیست ، چه پیش می آید ؟
    در مقابل این نظر همانند عارف بودنش دگر باره اسناد غیر قابل رد ارائه می شود ، مانند این غزل که به تنهایی کافی است که حافظ را یک عارف بلند بالا  معرفی نماید که هیچ عارفی نمی تواند به درجه ی عرفان او برسد . شرح داستان آفرینش در شش بیت فقط کار حافظ است نه حتی مولانا و سنایی و غزالی و عطار و غیره هر چند که این ها خود اقیانوسی در مقابل برکه ی حافظند از نظر عرفان .
    در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
    عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
    جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
    عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
    عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
    برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
    مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
    دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
    دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
    دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
    جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
    دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
    حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
    که قلم بر سر اسباب دل خرم زد
    این غزل نشان از شاعری دارد که تا در عرفان به حق الیقینی نرسیده باشد محال است که بتواند بسراید . هیچ غزل عارفانه ای قدرت مقابله با آن را ندارد و چنین است غزل های دیگری مانند :
     
    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
    واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
    بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
    باده از جام تجلی صفاتم دادند
    چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
    آن شب قدر که این تازه براتم دادند
    بعد از این روی من و آینه وصف جمال
    که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
    من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
    مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
    هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
    که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
    این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
    اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
    همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
    که ز بند غم ایام نجاتم دادند
    و ده ها غزل از این نوع که اصلا شک نکنید که غزل عارفانه ای بتواند با آن ها برابری نماید . یعنی غزل های عارفانه ای که همتایی ندارد . در مقابل این سند غیر قابل انکار چه می توان کرد جز تسلیم بر این که حافظ عارف بوده است .
    می بینیم که در هر دو صورت اسناد محکمی تقدیم می شود که عارف بودن یا نبودن حافظ را کاملا ثابت می کند . بنابراین جواب صحیح را کجا باید جستجو کرد ؟
    این دو سوال باعث شد که نظر سومی را بنده پیشنهاد دهم و آن این که به جای این که بگوییم حافظ عارف بود بگوییم حافظ عارف هم بود . این گونه نگرش معمای حافظ را کاملا حل می کند . و جواب قانع کننده برای هر گروه دارد .
    وقتی می گوییم حافظ عارف هم بود ، حافظ صوفی هم بود و... هیچ منافاتی با نبودنش ندارد .

    هر نوع کپی برداری و استفاده از این مقاله با اطلاع مولف جایز است .

    ===========================

    ادامه دارد....


    جستجو در آوای دل

    آخرین دانلود ها

    پینشهاد واژه

    آیا معنی واژه "ناشنوا" را می دانید؟

    پخش موسیقی

    ّبیوگرافی

    پیشنهاد

    حمایت از آوای دل

    آخرین کتاب

    افطاری

    متن های دوزبانه

    پیشنهاد کتاب

    افطاری

    مقالات عمومی

    آخرین مقالات آموزشی

    آخرین واژه ها

    اشعار ماندگار

    همایش ها

    غیر فعال

    آمار فعالیت

    تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
    تعداد بازدید 19,086,612
    تعداد صفحات : 11903
    تعداد اشعار : 11049
    تعداد دیدگاه ها : 258,787
    تعداد شاعران : 2021
    تعداد شاعران آقا : 1463
    تعداد شاعران خانم : 558
    تعداد واژه های لغت نامه : 852
    همایش های رسمی برگزار شده : 5