آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

دفتر شعر : غیر آیینی از سید رضا موسوی

نمایش 1-40 از 58 نتیجه
  • avatar داخل پرانتز
    بوسيدن تو آخر اين دخل و خرج بود
    شبها به ياد تو دلم در هرج و مرج بود

    هرجا نشستم گفته ام كم شيطنت نكرد
    الحقُ وَ الانصاف ايشان نكته سنج بود

    الهام مي گيرم از اين چشم شكلاتي
    هي شعر مي گويم تو را اما قرو قاطي

    جادو گر اشعار من

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar با حالت دستوري اكيد

    از من بگير لكنت بي انتهام را
    يا تبرئه كن از دلم اين اتهام را
    اما نميگويي چرا لُپّ كلام را
    شايد تو هم ميترسي از تنهايي ات شديد!

    باشد جوابم را نده . . . حتي سلام را
    بيرون كن از افكار خود اين بي مرام را
    آخر گرفتي از غزل ها انتق

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نقطه چين ... نقطه چين ... شد و فهميد

    لحظه هايي كه شعــــر هايم را بعد حمامِ داغ مي پوشيد
    اين سوال هميشه ام مي شد ؛ از كجا تو چنين دلت لرزيد

    من به توصيف لحظه ها سرگرم او حواسش به شعر ها معطوف
    رفته رفته ... نگاه ها ... كم كم .... هركه هر جا كه خواست را بوسيد

    اي مخا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قضاوت با بكارت

    شعر امروزِ من پر از اعجاز مثل موسي كه اژدهايي داشت
    اتفاقي ترين جنايت را گفته قطعا كسي چرا يي داشت

    در خيابان و كوچه و بازار  . . .  يك نفر مثل دزد وارد شد
    ميدهي تن  به ارتباطي كه . . .  نقطه چين هاي بي حيايي داشت...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نا تمام از تو دل بريدم تا


    غصه ميخوردم از قلم با شعر

    گريه ميكردم از تو –اين دنيا ست –

    آن پسر بچه ايي كه شاعر بود

    از خدا هم فقط تو را ميخواست

    مي رسيدم به خاطراتي كه

    هِي خودم را زدم به راهي كه

    بي تفاوت به اتفاقي كه

    مثل افر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar هذيون بي كسي


    در سينه دريايي ام  طوفان به پا نكن

    ديگر نگاه نافذت را سمت او نكن

    آري خجالت مي كشم آبي ترين من!

    ديگر مرا با صورتي ها رو به رو نكن!

    تقدير را باور نكن شاعر شكسته است

    ديگر براي ماندن او آرزو نكن

    صدها

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خلوت كني

    تازگي ها مي شود با آدمي خلوت كني؟!
    مي تواني بعد از اين با من كمي خلوت كني


    مي شود بي حاشيه دنيا بسازي با خودت
    در سكوت و انزوا با [رفتم ] ي خلوت كني

    می شود حتی میان لشکر ِ نامحرمان
    گوشه ای "مسجد" شود ، با محرمی خلوت کنی...

    نمایش کامل شعر
  • avatar از دهن افتاد


    نگاه ميكند اما كجاست !؟ هرجا بود. . . به جز زمان و مكاني كه برده او از ياد

    نشست گوشه قهوه خانه با حسرت . . . و گفت چاي شما هم كه از دهن افتاد

    شدم اسير توهم كه در نظاره ماه همين كه مثل تو شيرين همين كه مثل تو . . .آه

    همين

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar به هم ريخته



    كنار بخت سياهم دراز مي كشم و

    به افتخار تو امشب سفيد مي پوشم

    به چشم هاي زلالت كه زل  نشد بزنم

    يكي دو جرعه از اين جا به بعد مي نوشم

    چه انتظار زيادي تو از قلم داري

    اگرچه از  لب سرخت قصيده مي باريد<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar لبريز شديم

    مي كشي دست ز دنيا و دلم ميگيرد
    دست و دل باز نبوديم كه آن  نيز شديم

    صحبتِ فصل عبوري ابدي بود در آن . . .
    . . .لحظه ايي كه همگي راهي پائيز شديم

    ما دوتا شاخهء يك - پير- درختي بوديم
    كه پس از مرگِ تبر پايهء يك ميز شديم
    <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اينجا عوض شده


    در شعر هاي عاشقانه دست مي برم
    شمع و گل و پروانه را بيكار مي كنم
    وقتي شبيه شاعري گمراه مي شوم
    گنجشك هاي كوچه را بيدار ميكنم

    بايد تمام خاطراتم را عوض كنم
    قيد تمام كوچه را از بيخ مي زنم
    انگار اشعارم تو را فرياد مي كشد
    من

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar او هميشه لايق بود


    هميشه باد مخالف ولي موافق بود

    پر از  سوال نپرسيده از حقايق بود

    و گفت بهتر از آني كه پيش من باشي

    و رفت پيش خدا  ... او هميشه لايق بود

    دلش گرفته از اين لحظه هاي در به دري

    دلي كه – ساده بگويم – هميشه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شاعر بلد نبود


    با اينكه "شاعر" آخرين دشنام بد نبود
    حكـــــم گناه شاعران حبس ابد نبود

    شاعر چه بي كس آمد و آخر غريبه رفت
    درياي قلبش بندهء اين جزر و مد نبود

    صد بار تصميمش به (رفتن) خيره مي شد و...
    من مي روم ها معني اش او مي رود نبود
    <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تمكين كردم

    شعر را وقف دلي خسته و  غمگين  كردم
    شير يا خط!؟تو بگو ؛  من به تو تمكين كردم



    گرچه  پيغمبري ام بر تو مسجل  شده بود
    دعوتم را علني تر به تو تلقين  كردم


    چشمتان بدعت پاكي و لبت معجزه ايي&nb

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اي كاش هاي من
    اي كاش هاي وصف تو در چشم من اين بود:
    اي كاش ميشد آسمان در ابر مي خوابيد

    اي كاش ميشد تا هميشه عاشقت باشم
    اي كاش ميشد تا ابد مال خودم باشيد

    صد ها سكانس از خنده  ماه تو ميگيرم
    در فيلم هاي واقعي يك پا خدا هستي

    اين قلعه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar الهه خورشید

    ماهِ روي تو در دلم تابيد  . . .كودتا كن الهه خورشيـ‌د !
    با خجالت يواش ميگفتم : دوستت دارم عشق ! بي ترديد

    رژ لب بود و بوي شامپو ها آبشاري به جاي اين مو ها
    چشمهايي كه رو به رويم بود داد ميزد كه خوب ميفهميد

    من حواصم نبود و ا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نقطه چین های ‍ ‍‍‍‍ ...
    پس بچه هاي آهوي شعرت پسر شدند . . .
    اين نقطه چين ها از خودم وراج تر شدند

    ضحاك هاي شهر ما با كاوه مي پرند
    پس دشمنان خوني ات امدادگر شدند ؟!!

    من ساده ميگويم  تو از آرايه ها نپرس

    فرمانده ها شرمندهء صدها پدر شدند

    ام

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرد هيز من!


    شهر را با خودم مقايسه كن

    من به اين كوچه ها گره خوردم


    من كه هستم ... تو ميروي اما...

    من به اين لفظ (ما) گره خوردم


    تگري زد به شعر ها هر كس

    ادعاي تو را به قلبش داشت


    آهِ قاضي گرفته دامن شعر...

    نمایش کامل شعر
  • avatar صادر مي شود
    با چشم هاي شرقي ات مغرب زمين را فتح كن
    مثل هميشه عاشقي از شرق صادر مي شود


    در قبض روح سركشم همدست عزرائيل بود
    وقتي به روحم مي رسد يك شعر ظاهر مي شود


    شعري كه ميگويد به او ؛ نامرد! من رفتم ولي
    پر كردن جاي من

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar برگردد

    پاشنه هايت تلق تلوق ميكرد تا دوباره ترانه برگردد.

    چشمهاي تو با غزل ميگفت آبي ِ بي كرانه برگردد.


    با صداي اذان مسجدها يادم آمد كه چادري بودي

    كاش ميشد فقط همين يك بار خاطراتت به خانه برگردد.



    رفتي از هر طر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar يك بار عاشق ميشوند

    اين خاطرات كاغذي ديوان اشعار من است
    اين شعر هاي پاپتي تصوير افكار من است


    بانو ! خودم را گم كنم در بيت بيت خنده ات
    اينجا غزل هم مثل تو در حال انكار من است


    يك شب به حرفم ميرسي ديگر نمي گويي چرا ؟!
    اين را بگويم شاعري تض

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سردم شده
    سردم شد و رفتم قلم را خوب پوشیدم ؛ با یاد او سرمای دفتر صد برابر شد
    آوای دل های مرا بلعید با تهمت . . . وقتی که با لحن صدایم آشنا تر شد

    از روزگار عاشقی خیری ندیدم تا . . .با روز های با تو بودن رو به رو گشتم
    دیدم ورق ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مشکلات تکمیلی من!
    رنگ بنفش رُژ لب هایی که بعد از این . . .
    افتاده از چشمان من یکباره بر زمین!
    این خاطرات من کمی بعد از سرودن است
    آهسته پاکش می کنم با شَک ـ نه ـ با یقین


    انگار بعضی ها فقط با مٌُردنت خوشند
    در شعرهایت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پاک گیج شدم
    بسم رب الشهدا حضرت سلطان رحیم
    من ندارم هوس دیدن شیطان رجیم
    مُهر ابطالِ مرا بر تن ذاتش بزنید
    یال و کوپال مرا یکسره آتش بزنید
    مثنوی شورش من با قلم خاطره هاسست
    آخرین وارده از اوَّلِ این صادره هاست
    شعله غیرتشان

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نیست که نیست

    توجه کرده ایی یا نه ؟! کسی در بند شبها نیست
    نوشتم این که میگویی کسی مثل تو تنها نیست

    ترازوی زمان دیده که شبها سطح اقیانوس
    چه سر سنگین به من گوید: بیا . . . آنجا که دریا نیست

    مدادِ رنگی ام امشب تو ر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar volume رسیده به نفرت
    نشسته ام که نبینی شکوه و هیبت غم را . . . تپش تپش زده قلبم شبیه ضربه سیلی
    صدای هق هق آهنگ و درد و سرفه و سیگار ؛ تو رفته ایی که نباشی بدون هیچ دلیلی

    تمام حرف دلم را دوباره دکلمه کـــــردم شما بگو که خودم را دوباره مسخره کر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جایزه
    پس جایزه صلح نوبل دست شما بود !
    این جایزه ها سهم تویِ بی سر و پا بود؟!

    از حاشیه جشن تو پیداست ریاکار!
    انگار نه انگــار غمی در دل ما بود

    تا بوده همین بوده که باید تو ببینی
    رزمنده شعری که نوشتم سرِ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آزیر کشید
    کنار خاطره هایت دوباره نفرت من. . . سَرَم که قافیه ها را دوباره تیر کشید
    کمی که خیره شدم او به انتها نرسید صدای زوزه جنگل به لحن شیر کشید

    کنار باغِ خیار شور و عقده های نمور به "آب نمک" زده ما را تمام عشق شما!
    برای قول و ق

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کتیبه های مجسم
    کنار حاشیه های کنار و گوشه دفتر نوشته "خسته نباشید" از این تحمــُّـــل عالم ،
    برای عبرت شاعر بگو که دست خودم نیست. دبیر کل همایش ؛ وکیـــــــلِ حضرت آدم!

    قسم نداده خدا را که روز و شب تو بیایی و روی قسمتِ لبها دوباره گریه از ا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دو تا غزل و جمله همیشگی فدای سرم ...
    صدای هق هق مردی کنار تلوزیون . . . که اشکهای شرابش برای من شده نوش
    به کوچه های توهم به سرگذشت غریب ؛ به عقل جِن نرسیده به جای من تو بنوش!

    کنار رخصت رستم برای کشتن زال ! کنار رسم قدیم و کنار حافظ و فال ...
    به یاد دارم از

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بنده آهن و چوب شدی
    طعم سیبِ غزلـــــم روی درختان حیاط
    مثنوی شد وسط قه قهه ایی تیره و مات
    گفتم از شرم و حیا هیچ نفهمد گل ما...!!
    پس نگو بوسه فرستاد رضا ...؛ باد صبا!
    شعر هایم همگی عاشق باران شده اند
    نامه هایی همه از جنس کلاغان شده ان

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نقش تو در غزل
    آسوده ترین مسأله؛ { عاشق } شده بودم
    بعد از تو ولی معنی {هق هق} شده بودم

    دیوار به کوتاهی من نیست در این شهر
    من سوژهء لبخنـــــــد خلایق شده بودم

    گفتم به درک! دست خودم بود که بی شک
    صد بار از این معرکه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اشی مشی
    غزل خسته من راه تو را گم کرده
    در بهشتی که تویی نیَّت گندم کرده
    شعرهایم همه در نطفه عشقش پوسید
    مثنــــوی آمد و دستان قلم را بوسید
    اشک لغزید و دلم با تو کمی تنها شد
    با مرور تو غمی در قلمم پیدا شد
    دل به سوزند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تو را " موجی " صدا کردند
    در کودکی هایم تو را بابا صدا کردم
    از غصه های بی سرانجامم جدا کردم

    با اینکه من از حال و روزت تیره تر هستم
    هرگز نگو بابا !! ...چرا من خیره سر هستم

    فرق من و تو واضح است در یک لغت بابا! ؛
    تو {مرد} هستی م

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar توضیحات تکمیلی آخر
    بايد تو هم بترسي از گرگ پشت بيشه
    ما گول خورده بودیم از موی صاف شیشه

    اینجا فقط نمای بیرون خانه زیبا ست
    اما درون خانه پوسیده عمق ریشه

    ای کاش دختران شهرم گدا نبودند
    یا دست شیر مردان هرگز نبود تیشه<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کو تا پاتک زدن؟!
    درد را کم می کند قرص لبت را مَک زدن
    سنگ بازی کردن و بر خانهء لک لک زدن

    زندگی تعبیری از فریاد های صندلی ست
    مست باشی روی آن با اندکی ایستک زدن!

    شعرهای مسخره از شاعری دیوانه را
    می کنی حکم توهُّم ...تهمت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شعری برای باران
    مادر دلم شکسته با ضربه های باران
    هق هق کنان نوشتم با های های باران

    سرباز خیس و قلعه...راهش نمیدهند و ..
    باید بمیرد آسان از ابتــــدای باران

    تاریخ خط میخی در دفتری که میسوخت
    تاریخ بی نهایت ....اهل ری

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بدنم را بلعید
    چهــار ده روز که {آبان} بدنم را بلعید
    خشک شد مرز لغات و وطنم را بلعید

    از قضا تا دل گلخانه قفط گند زد و ...
    به خدا جای هرس نسترنم را بلعید

    به عقیقی که یمانی نشده نامه نوشت
    که نیا {سنگ تراشی} عدنم

    ...

    نمایش کامل شعر

تصویر شاعر

سید رضا موسوی

اطلاعات شاعر

شاعر : سید رضا موسوی
عنوان کاربری : شاعر
دفتر شعر : غیر آیینی
نوع شعر : ديگر
دسته بندی : اجتماعی
تخلص :
کشور : ایران
شهر : تهران
شناسه : AVA-p- 2451
تاریخ : سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 11:30
دیدگاه ها : 32
بازدید : 3825

دفاتر شعر

اشعار دیگر شاعر

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "زیرآب" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

راز محبت و آشنایی در غزلیات حافظ

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 19,086,645
تعداد صفحات : 11903
تعداد اشعار : 11049
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2021
تعداد شاعران آقا : 1463
تعداد شاعران خانم : 558
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5