آوای دل
d
d
d

دفتر شعر : تنهایی از کیوان صحرایی

نمایش 1-22 از 22 نتیجه
  • avatar مرا بس است


    مرا بس است زسفره دنیا تکه ای از نان تو
    مرا بس است ایهامی از نام خدا در تسلط چشمان تو

    مرا چه نیاز رفتن و رسیدن کعبه حسرتها
    مرا بس است دو پا قدم زدن در خیابان تو

    مرا چه نیاز به گفتن صد دفتر قصیده
    مرا بس است یک غزل تاب خور

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar احساس

    احساسم آبستن دوست داشتن است

    دوست داشتنی که

    از چشم تو تا چشم من

    از قلب من تا قلب تو

    عشق را نطفه بست

    تا از این اختلاط بوسه ای زاده شود

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar همه هستی من


    همه هستی من

    همه هستی من قاب مصلوب به دیواراست

    تصویری از یک غروب سنگی

    سهمی از دلتنگی

    همه هستی من روح پژمرده ی گلیست در باغچه

    وخنده عریانی یک ابر بارانی

    و رنگین کمان بی رنگی

    همه هستی من پنجره ایس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بخوان مرا


    بخوان مرا لای دفتر شعرت بخوان

    بخوان مرا زیر لانه کفتر نامه رسان

    روی سفره عشق کنار پنیر و نان

    زیر یک استکان باران

    بخوان مراکه صدایت را دوست دارم

    نفست را عمریست زیر پوست دارم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کبوتر با کبوتر باز با باز

    خانه ام را بالای درختان مساز

    مادرم به من یاد نداد پرواز

    دستانم را بر گردن خداوند شهوتت مینداز

    مادرم به من یاد نداد راز و نیاز

    من با تن مرمری و مزمهج تو نیستم هم تزار

    ز همین است که گویند کبوتر با کبوتر باز  با باز

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تنهایی
    امشب چه تنهایم
    در نبودت میان صولت خاطرات سرد
    وتو
    ریتم قطره های باران بر تار گلبرگ
    در نبودت صولت خاطرات سرد
    از روی پوست تنم
    لذت گرمای با تویی را به یغما برد
    و من در میان لگد های تخمیر کننده تنهایی
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar براده های بوسه
    رنگ چشمهای تو مذهبی ست
    بر کفر من
    پیامبری که التیام می دهد درد بت پرستیم
    کوه می گرید سنگ می بارد
    من گریستم کوه بارید
    تا به حال در آیینه خود را نگریسته ای ؟
    که چگونه سیماب به تشنج می اندازی
    وآیینه شرم می

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حس عاشقی
    حس عاشقی می تازد بر من
    بسان اسب شاخدار رویا بر دمن
    در این روز تمام ابری
    دختری از جس باد می وزد بر جنگل مطرا
    و من چه دلتنگ می شوم بر گون تنهای صحرا
    عشق مضاعف می شود
    چون دستهایت مرا به یاری می طلبد
    وزن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چگونه دوستت داشتم؟؟
    من آزاد در پهنه بیدادگی
    در خیالم به ترانه شوق دیدار کسی
    و تو را می خواهم ای چشم به راهت بودم
    که در این وسعت خاموشی من
    احساس خاموش و پاک آب روانی
    در سبزه زار سرود پر طنین بوسه های مولود
    به دعا به استقبال رسید

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نان سنگین است
    شکست شاخه ی امید
    پیرمردی خندید
    پیر زنی با زنبیل خالی به خانه رسید
    نان سنگین است
    زنبیل تاب ندارد
    خنده ارزانتر است
    لیک سیر نمی کند
    اشتهای غم بیشتر است
    چه دلتنگم من
    چه بی رنگی تو
    من م

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar زندگی
    زندگی سرمه ی چشم
    دختر نابیناییست درآیینه
    حنجره ی خاموش کرو لالی
    در کرنا
    لاله روییده درمزار کودکی سقط
    زندگی گریه قناری آزادیست
    در مسیر برگشت به قفس
    آی زندگی
    ببین مرا از انتهای چشمان دختری

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سرو کهن
    بیش از این آزار مده
    شانه سرو کهن را
    پای پرنده از بدو اسیر آزادی
    تو در پی حریتی بهره از حریت او
    تو غافل از این حریت رو ی به این سو
    گرچه سرو سهی قامت و پاک است
    لیک اسیر مشتی خاک است!

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar فراق
    فراقت قناره قصاب ستمگریست
    که درآن تنم لخت گوشت سلاخیست
    سراشیب بحران تنهایی
    با پتکی آهنی
    روی سندان جدایی
    به من نگریست
    وروی خار تن لخت جاده
    کشید کوبید
    کشید کوبید
    لبخند هراسان الماس نگاهی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تو آمدی مامور اخذ هشیاری من
    تو آمدی مامور اخذ هشیاری من
    تو آمدی التهاب شب خماری من
    تو آمدی تک پرستوی بهاری من
    آشتی تو هشیاری و خماری بهاری من
    تو آمدی تا حایل تن و جسمم
    دگر بار برکشی
    تا همچنان مصدری باشد در بستر کامیار شب خماریم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ای شارق متمهل در اوج یاس های بی انتها
    ای شارق متمهل در اوج یاس های بی انتها
    غارب خمار بوسه ای از لبت به رخداد بوسه ها
    خونابه ای ایست در چشم من
    پس با من نگو از غروب ها
    ای مشرق خوش سیمای ابدی در متن سپهر بی رباب رویاهای آشنا
    در فراق تو حنجره ی مسلول ش

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دیشب آمدی به خوابم
    دیشب آمدی به خوابم
    قدم می زدی در باغ خیالم
    با رویی سفید و جامه ای سپید تر
    با زلفی پریشان و معلق تا کمر
    از گل سرخ بر سرت تاج
    دلم را می کنی تاراج
    تا چشمت را دیدم نرگسی زدم
    دستت راگرفتم در دست
    بر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عشق یعنی؟؟
    عشق یعنی ساخته از موی بلند یار
    امید زندگی در من ، حتی به دار

    عشق یعنی چشمه جوشان شعر
    تب تب سوز در من ، ابر باران زای دیر

    عشق یعنی چشم یار ، سینه ی نالان من
    عشق یعنی آن لبت بوسه ی پنهان من

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تو کجایی؟

    تو کجایی که من در هجوم گداخته ی تنهایی گر گرفتم.
    در توهم رسیدن به تو از ثایره
    شک نکن چیزی شبیه معجزه
    کز درخت اندام تو در زمستان بارو بر گرفتم.
    تو کجایی که آخته بوسه هایت
    باورقبلیه ها از سجده هایش
    تو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تندیس

    ای تندیس پر شراب
    لبانم زخم خورده ، عمری از بوسه سراب
    و تو را می تراشم در آتلیه ی تخیلم
    در قالب بلوری از تن هزار گل هلاک شده از عطر پیکرت
    تو تندیس باور های دورو درازم
    تو تندیس شب های پر رمز و رازم
    تو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ظلمت چشمان تو
    ظلمت چشمانت در ظلمتم آفتابی طلوع کرد.
    وخنیاگر تندیس پیکرت در اوهامم توهمی تازه شروع کرد.
    تو از کدامین هجوم باز رسیدی؟
    که در تقابل میان تن و جسمم چو سیافی جدا کردی
    روحم را به اسارت گرفتی
    شعر خیسم از چشم تو می خیزد<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بهار
    بهار علیه زمستان
    با تازیانه نم نم باران
    بر تارک سله ی خسته
    در دلم عشق نگاری رسته
    چون گذشت نیمه ی اسفند زمستان سر داد ناله
    دختر زیبای بهار شراب می ریزد به پیاله
    باز زد کمانک آن تیراژه خدا
    خواست که شود ه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar متمرد
    از غیظ سکوت نوری از ابهت فریاد ها در گلوی من مطنطن شد
    لب گشودم از جراحت مسمطی هتاکی بی پرده روحم
    از فنون متاثر فسونگر مخرب جنون آور مقیم قلبم
    ای غریب آشنا
    من در گرنج آزادی متمرد خویش اسیرم
    من لاشه ی گندیده ی این مرد

    ...

    نمایش کامل شعر

    تصویر شاعر

    کیوان صحرایی

    اطلاعات شاعر

    شاعر : کیوان صحرایی
    عنوان کاربری : شاعر
    دفتر شعر : تنهایی
    نوع شعر : ديگر
    دسته بندی : عاشقانه
    تخلص : تلخی
    کشور : ایران
    شهر : مشگین شهر
    شناسه : AVA-p- 1757
    دیدگاه ها : 7
    بازدید : 1812

    دفاتر شعر

    اشعار دیگر شاعر

    جستجو در آوای دل

    آخرین دانلود ها

    پینشهاد واژه

    آیا معنی واژه "مدعا" را می دانید؟

    پخش موسیقی

    ّبیوگرافی

    پیشنهاد

    حمایت از آوای دل

    آخرین کتاب

    افطاری

    متن های دوزبانه

    پیشنهاد کتاب

    درآمدی بر نقد

    مقالات عمومی

    آخرین مقالات آموزشی

    آخرین واژه ها

    اشعار ماندگار

    همایش ها

    غیر فعال

    آمار فعالیت

    تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
    تعداد بازدید 25,122,989
    تعداد صفحات : 11832
    تعداد اشعار : 10978
    تعداد دیدگاه ها : 258,787
    تعداد شاعران : 2015
    تعداد شاعران آقا : 1458
    تعداد شاعران خانم : 557
    تعداد واژه های لغت نامه : 852
    همایش های رسمی برگزار شده : 5