آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

دفتر شعر : شکوه از محمدرضا بداغی

نمایش 1-40 از 59 نتیجه
  • avatar اقاقی
    شکل اقاقی می کشم تصویر خود را
    البته زخمی از هجوم داس تردید

    تا می شکوفم در حریم باور مهر
    شب می رسد با دست خط حکم تبعید

    یک روز آمد در میان لحظه هایم
    خورشید شد تا بی نهایت عشق تابید

    فردا غروبم را قلم زد بر دل شب
    خاموش شد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نسل چوپان
    چند وقتی می شود در شهر ما دل مردگان
    عاشقی معنا ندارد عشق هم سر در گم است

    چند وقتی می شود در قصه ها فرهاد نیست
    مرگ شیرین منتهای آرزوی مردم است

    وقت باران کوچه ها خالی است از احساس سیب
    ذهن ها درگیر یک لقمه ز نان گندم است

    لش

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ولی ...
    آمدم گفتم تو را من دوست می دارم ولی
    در جوابم گفتی از این جمله بیزارم ولی

    باورش سخت است انسان عشق را نفرین کند
    کاشکی این خواب باشد ، وای بیدارم ولی

    تا برایت سفره ی دل را گشودم ، خط زدی
    بر تمام حس من ، گفتی که بیمارم ، ولی
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عوض
    بر آن شدم که باورم را عوض کنم
    رنگ دوات و جوهرم را عوض کنم
     
    عنوان تقدیر مرا بد نوشته اند
    باید که جلد دفترم را عوض کنم
     
    یک آسمان ستاره و فال من بد است
    ماندم چگونه اخترم را عوض کنم
     
    زخمی است پشت شاعر از ضر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اون قدیما
    یادش به خیر اون قدیما به شاعرا پول می دادن
    زمین های مسکونی و اموال منقول می دادن
    اونی که شعر ناب می گفت جایزه ی خوب می گرفت
    تو کاخ پادشاه بهش زندگی فول می دادن
    شاعر غیر درباری دنبال لقمه نون نبود
    کیسه ی زر نمی رسید ، سکه ی مقبول می داد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پنجره



    بر خواب چشم پنجره ، تعبیر شد دلدادگی
    صبح از صدای پای تو آهنگ شیدایی شنید

    چشمش به پای راه بود افسوس پایش بسته بود
    تا انتهای کوچه را با دل به دنبالت دوید

    با هن و هن لب وانمود ، قفل درونش را گشود
    تصویر قلب خویش را بر چ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مادر
    می نویسم مهربانی می شکوفد نام تو
    مست می گردد غزل از ساغر گلفام تو

    آیه آیه عشق را از کودکی آموختم
    در مرور سوره ی آغوش بی ابهام تو

    دامنت معنای معراج است بر اندیشه ام
    من خدا را دیده ام در راستای گام تو

    ریشه ات پیوند دارد با

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نوروز


    ساعت به وقت هیچ تحویل شد بهار
    چرخید ثانیه بر حال اضطرار

    هر چند سفره ها از سبزه جان گرفت
    پژمرد آرزو در باور چنار

    چشم مترسکان مبهوت مانده از
    سوگ حیات وحش در انقراض سار

    اسفند رفت و لیک بید کنار دشت
    می لرزد از دم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar می شود ؟
    راستش آمده بودم که بگویم بانو
    می شود شاعر چشمان زلالت باشم ؟

    تا که بر کوچه ی ذهنت گل احساس شکفت
    زائر سر زده ی صحن خیالت باشم

    فصل آبستن دی ، برف که جان می گیرد
    می شود گرم ترین لحظه ی سالت باشم ؟

    عشق ، مجنون ، دل آشفته ، م

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یاد
    دیشب که یادت می چکید از سقف ، یک مرد در ذهن خود شعر جدیدی قاب می کرد شعری که از نقش نگاهت وزن می یافت رنگ لبانت را به هر مصراع می بافت دل گفته ای در رقص از آهنگ خاموش تکواژه هایی پخته از گرمای آغوش سرشار ار وصفت خیالم ناز می چید افسوس جای خالیت ، دل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ماه زخمی


    در شبی که ماه زخمی شد
    پادشاه کوچه فانوس است

    شحنه از خسوف آشفته
    محتسب پلیس محسوس است

    در هجوم سایه ی تردید
    لحظه ها مرور تاریخ اند

    سازها قرون وسطایی
    کوک از ندای ناقوس است

    تا خبر به نطفه جان گیرد
    گردنه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دریا
    " تو را من دوست می دارم  " همین یک جمله کافی بود
    که جان تازه ای گیرد ز دریای تو ، ذهن رود

    " قدم بردار در ساحل " مرا بر خویشتن خواندی
    همین احساس پاکیزه هوایت در سرم افزود

    کمی نزدیک تر گشتم ، شدم غرقه به امواجت
    دل توفان زده

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خزان


    ای باغبان دیر آمدی آهنگ هجرت ساز شد
    لاله به خون آغشته و سرو سهی جانباز شد

    اندیشه ی سبز زمین لرزید از تاخیـــر تو
    در نوبهار آرزو فصل خزان آغاز شد

    نرگس نگاه خویش را در داغ رود از دست داد
    این جا بهای عاشقی بر حسب شندرغاز ش

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ترافیک بنی آدم

    هوایم مثل تهران است ، غبار آلوده و در هم
    به رنگ ساعت ناخوش ، به شکل لوزی مبهم
    تمام سطح بودم را سیاهی نقش می بندند
    کلاغانی که می خوانند سرود از چاکنای غم
    هوای صبح و ظهر و شام هوای گرگ با میش است
    امیر کوچه سار شب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کودکی
    یاد آن روزی که چشم آسمان
    مملو از احساس سبز ارغوان
    اشک شوق از گونه جاری می نمود
    زندگی را پاسداری می نمود
    ناودان ها مست شرشر می شدند
    از زلالش جوی ها پر می شدند
    کودکیمان زیر باران ، کنج باغ
    در هیاهوی نوید پاک زاغ
    بی هجوم دردهای س

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar توفان

    دیشب کنار باران ، از آسمان بریدم
    تا صبحدم به یادت در کوچه ها وزیدم
    انگار قطره ها هم دلبسته ی تو بودند
    همراه بغض ایشان ، من آه می کشیدم
    چندی نسیم بودم بی آن که خود بدانی
    دزدانه از لبانت هی بوسه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آیه ی انکار
    آیه ی انکار هستی بر همه اصرار من
    دوستم داری ولی انگار با اجبار من
    لحظه هایم را به تکرار تو تنظیم کرده ام
    گر چه احساس تو شیرین نیست از تکرار من
    عید قربان است هر روزم ، به پایت جان دهم
    کوشش بیهوده ات از چیست بر کشت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خاشاک
    هر چند که در چشم تو خاشاکم من
    آبشخور اندیشه ی باراکم من
    بر طبل نفاق دولت بیگانه
    در گوش تو ، ماننده ی پژواکم من
    از منظر امنیت ملی ، انگار
    هم پایه و هم رتبه ی ساواکم من
    بر کاوه ی اندیشه ناب اسلام
    بر جو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نقش شیرین - جهنم
    "نقش شیرین"
    فرهاد نقش شیرین بر بیستون تراشید
    تصویر بیدلی را بر سنگ سرد بخشید
    تصویر عشق را من بر دل نموده ام حک
    زینت گرفته خانه ، از چشم ناب خورشید

    " جهنم "
    به برزخی که ساکنم میل جهنم چه خوش است ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جبریل اندیشه
    جبریل بودی انگـار بر باورم نشستی
    بر مریم خیالم از عشق نطفه بستی
    بر من طلـوع کـردی ، در آسمان تـازه
    خوش آمدی و در را بر روی غیر بستی
    هر بار لب گشودی آهنگ خوش تراوید
    در رقص دیدگانت بغض از گلو شکستی
    گفتی ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar " سرو "
    پس از مرگم که خاکم می سپارید
    کنار پیکرم سروی بکارید
    چو ریشه می دواند سرو در خاک
    زند پیوند با قلبم به رستاک
    شوم هم ریشه با سرو سهی من
    به کنج قبری اندر خاک میهن
    پس از آن سنگ برداریدم از گور
    رها سا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar " باران بنزین "
    مصراع اول از غزل ، یک خواب نوشین
    رویای نابی خیس از باران بنزین
    در امتداد بیت ها سرمست و مغرور
    من غرقه می گردم در این دریای شیرین
    تا خرخره پر می نمایم باک ، بی باک
    لبخند جاری می شود بر گاز ماشین
    راه سفر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خلوت مینو
    دیوانه و مجنون شدم زان دم که دیدم روی تو
    تاب دلم آشفته شد در پیچش گیسـوی تو
    دامی ز دل افکندمت شاید که در صیدم شوی
    دل شد شکـار یک نظر از دیده ی آهـوی تو
    گفتم که دریا می شوم تا غرقه ات سازم به خود
    دیدم که ریگی جـ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مگر؟
    " مگر ؟ "
    گفتی که آدم نیستم ، اما تو حـوایی مگر ؟
    گفتی که پنهان سیرتم ، جانا تو پیدایی مگر ؟
    گفتی که بس دیوانه ام ، اندیشه ام اهریمنی است
    آگاه بر اندیشه ای ؟ زنهار اهورایی مگر ؟
    گفتی که باید گم شوم اما نه در آغوش تو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عاق ستاره
    در دامن شب ستاره را عاق نمود
    قلیان به طعم قهوه مر ، چاق نمود
    سان دید ز لشکر سیاهی ، آن گاه
    در خیمه گه تیره شب ، اتراق نمود
    بر گوشه قاب عکس خود بر دیوار
    یک رشته ربان تیره الصاق نمود
    در قهقهه زوال ذهن چاقو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar انجماد چشم
    بغض فرونشسته در انجماد چشم
    خطی ز غم نشانده بر امتداد چشم
    تنگ است دل به حسرت دیدار آفتاب
    تنگ است قافیه مرا بر استناد چشم
    من قاب کرده ام تو را در ذهن و ، باورم
    تصویر خضر می کشد هر دم به یاد چشم
    خنجر به اشتیاق ک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شب شعر
    در شب شعر نگاهت واژگان مسکوت اند
    غزل و مثنوی از ماه رخت مبهوت اند
    شعر انگشتری از حسن کلام ار باشد
    چشم های تو بر انگشتر جان یاقوت اند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بوسه شبنم
    خواب دیدم که جهان یک سره بر هم زده ای
    ز آفتاب نگهت شعله بر عالم زده ای
    همه در حسرت رخساره ی تو دود شدند
    به جز از من که به جان بوسه ز شبنم زده ای .

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کهف رنج
    عمری است مهمان غمم بر سفره جانکاه او
    روزی خورم از خوان او ، از اشک او وز آه او
    در کهف رنج افتاده ام اما به چشمم خواب نیست
    قرنی به من طی می شود هر لحظه کوتاه او

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar الهه ی مهر
    سالی سرآمد از آن ، کوچ نگاه خورشید
    بر جای خالی تو دل رخت تیره پوشید
    رفتی و آسمان این خانه تیره گون شد
    اما هنوز باور در رفتنت به تردید
    آه ای الهه ی مهر در حسرت نبودت
    دست نوازشت را از خواب دارم امید
    هر لحظه ای

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سرود غم
    بگذار باران ها سرود از غم بخوانند
    امواج دریا آیه ی ماتم بخوانند
    بگذار تا تار زمین در پود لغزد
    بن بست هامان نوحه ی معظم بخوانند
    یا ماه را دیوان به بند خویش آرند
    تلقین مرگش واژه افهم بخوانند
    یا خط بطلان بر رخ خ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کان مهر

    افسوس می نگارم بر لحظه های دیروز
    بر آه می کشم مد با ناله ای جان سوز
    عمری به ناله سر کرد این جغد در خرابه
    با آتش نگاهت شمعی به جانم افروز
    در قحطی محبت ای کان مهرورزی
    سرمایه ای ز مهرت بر گوشه دل اندوز
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سمفونی میلاد
    صدای درد می آید ز کومه
    کنار دشت احساسات و حو مه
    قطار ذکر می پیچد به لب ها
    فرو در باور گرم رطب ها
    نه صبح است و نه ظهر است و نه مغرب
    اذان نیمه شب را چیست واجب
    بدین سمفونی شیوا و یکدست
    صدای ضجه ای از کو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اعجاز
    خدایا باز کن در را کمی اعجاز می خواهم
    کمی با من مدارا از بت طناز می خواهم
    خداوندا بدون او غروب سرد پاییزم
    زمهر نازنین او بهار آغاز می خواهم
    به قاف آرزوی او به پا دستم نمی یازد
    برای مرغ این سینه پر پرواز می خواه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مشق دل

    این روزها مشق دلم تکرار وصف روی توست
    گه می سراید چشم تو، گه شعری از ابروی توست
    گاهی ز خال دست تو، با خویش انشا می کنم
    جغرافیای کشورم محصور اندر کوی توست
    گه مهر تو در باورم ضرب نهایت می کنم
    گه نقش می رانم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرهم
    آمدم تا مرهمی باشم برای درد تو
    هرم امیدی شوم بر دست های سرد تو
    لیک من آلوده کردم زخم هایم بر تنت
    ای مرا درمان بنازم بر مرام مرد تو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شب عید
    شب عید است و ما را سفره خالی
    نه شوکت مانده از ما نی جلالی
    زبس بنشسته ام بر روی جاجیم
    ز ماتحتم برون شد قیل و قالی
    که من خسته شدم از سنگ ریزه
    بکن یک دم مرا مهمان قالی
    شکم در منجلاب آب مانده
    به فریادم بگ

    ...

    نمایش کامل شعر

تصویر شاعر

محمدرضا بداغی

اطلاعات شاعر

شاعر : محمدرضا بداغی
عنوان کاربری : شاعر
دفتر شعر : شکوه
نوع شعر : غزل
دسته بندی : اجتماعی
تخلص : رها
کشور : ایران
شهر : همدان
شناسه : AVA-p- 1357
تاریخ : شنبه 19 فروردين 1391 9:25
دیدگاه ها : 16
بازدید : 3904

دفاتر شعر

اشعار دیگر شاعر

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "محاق" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

سکته ملیح

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 19,086,651
تعداد صفحات : 11903
تعداد اشعار : 11049
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2021
تعداد شاعران آقا : 1463
تعداد شاعران خانم : 558
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5