آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

دفتر شعر : کوله بار از محمد محسن خادم پور

نمایش 1-27 از 27 نتیجه
  • avatar میدان ِ مین
     تو میدانی که من میدان ِ مینم
    به آرامی برو چون در کمینم
     
    به پلهائی که از من پس گرفتی
    نشاندم  پر چمی از سرزمینم
     
    که هرجا میروی یادت بماند
    شکایتهای من درآفرینم
     
    امیدم باغها دلداگی بود
    نبودی گل ک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نیستان

    اگر شهناز نی را می شنیدم
    نیستان را به آتش می کشیدم

    اگر پایان مستی می رسیدم
    لبِ ساغر فراوان می گَزیدم

    اگر پائیز سردی می وزیدم
    بهاران را شکوفه می بریدم

    اگر طعم ِجدائی می چشیدم
    از ابر&n

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تن وُ من

    جستجو کردم ببینم کیستم
    آنقَدَر رفتم که دیدم نیستم

    وهم آمد از من اندامی کشید
    برسر هر عضو ایهامی کشید

    گفت من چشمم که با او دیده ای
    آنچه تصویرش به ذهنت چیده ای

    گفتم آری ، تا سخن آغاز شد
    یک دریچه دیگر از تن باز شد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar زمین ِ عشق
     پس از تو آبها شرمنده ماندند
    که درد ِتشنه را بیننده ماندند

    اسیرحرص ِدنیا را نشاندی
    تمام فاتحان بازنده ماندند


    پس از تو هر کجا بیداد آمد
    به یاد ِ همدلان فریاد آمد

    نمای دین به کلی شد شجاعت
    که دستِ بسته را امداد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تاب مویت


    بگذار بریزم  از نگاهت غلتی بخورم به گونه هایت
    ازشیبِ  لبت  فرود  آیم  چالی  بکشم به چانه هایت

     
    گرمای تو در تنم بچرخد دامن بزنم به شعله هایت
    تاقم ببری به طاق  ابرو  همسایه کنی 

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قاصدک

    یادمان رفته که ما قاصدکانِ تنها

    روزگاری نزدیک

    گلِ روئیده به یک شاخه ی زیبا بودیم

    که به دنبال نسیمی گذران

    پاره شد بسترمان

    ****
    کاش امروز که سرگردانیم

    نگریزیم از هم

    که جدائی گامی
     
    در پ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گندمزار
    به گندمزار آزادی قسم ، امشب قلم گُنگ است

    امیدی هست ، اما هاله ی دردی

    نهفته در نت چنگ است

    ****
    ببین تصویر آبادی

    فضای بوم نقاشی

    بد آهنگ است

    ****
    جدالی نیست ، اما کاش می گفتی

    چرا فصل درو تنگ است

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عبور از لایه ها
    یک شب نشد که بیاد تو سر کنم
    بر لایه های وجودم اثر کنم

    فرصت دهم به دلم تا به روشنی
    اشکی بریزد وُ این گونه تر کنم

     تا لحظه ای که نبستند راه من
    آرام از همه سدها گذر کنم

     هر جا که گام زمینی مرا نبرد
    دیدار را به

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بت


    بتی را ساختن ، از دل تراشیدن

    تمامِ خویش را در بت فنا کردن

    به نام ِشوقها ، غمها

    فقط بت را پرستیدن

    نشستن ها

    شکستن ها

    گذشتن ها

    نرفتن ها برای بت

    دریغا عاقبت دیدن

    که بت سنگ است

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اسب چابک

    غروبی سرد وُ بهت ِ کوهساران

    هجومِ ترس وُدشتی دوروُ باران

    مرا بردار وُ از این دره بگذر

    هلا ای اسب چابک پای باور

    شکستم گرچه طوفان دیده بودم

    گلی در فصل یخ روئیده بودم

    دگر این جا ندارم آشنائی

    مرا می خو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آب

    آب بالا کی رود جز در فشار
    با حرارت پاك گردد چون بخار

    ابرِسرکش برق وُ رعدش انفجار
    سخت می بارد به هنگام بهار

    در زلالی آب باشد استوار
    چونکه راکد شد شود مرداب تار

    می كشاند رودها را در گذار
    می دهد دریای آبی را قرار

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گفتگو
    یاد مخمل های سرخ ِسادگی

    خواب خرگوشی و لبخند ملیح ِتازگی
    .
    .
    عرصه های سایه روشن ...........درطلوع
    سوره های نرم لالائی .............شروع
    جلوه های شاد و لبریز از..........سرور
    فاصله در کمترین عمق

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چتر
    چتر
    سمتِ تنهائی من بارانی است
    چتر من گم شده است

    من دعا میکنم آنجا
    که تو هستی خورشید
    گرم و مانا باشد
    اشک و آهم
    اما
    نیستند همراهم

    احتمال طوفان در نظر داشته باش...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یادداران
    در خراب آباد عمرم هیچ آبادی نماند
    پشت هم غم می رسد پیمانه ی شادی نماند

    شعله میریزد به کامم جای مطبوع خُنک
    در تنور داغ هستی حذف بیدادی نماند

    می کُشندم بی گُنه شیرین ندیده لحظه ای
    بسته اند این دفتر و ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آوار
    آوار
    اسم شب تنهائي
    كوله باري خالي
    جنگلي مه آلود
    سفري وهم آور
    چه سكوتي است غريب
    همگان مبهوتند
    زير آوار جدائي انگار
    آرزو باخته رنگ
    خنده از لبهامان
    فصل مرموز گرفت
    آسمان د

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خرابات
    شبی را گوشه ی میخانه ماندم
    خراباتی شدم تا صبح خواندم

    بدوش شاهدانِ مست مدهوش
    مرا افتاده می بردند بیهوش

    دلم در دامن دریا رها بود
    محیطی ساکت اما پر صدا بود

    کسی با رمز می خواندعاشقانه
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گُسل

    پشت تکرار نگاه تو
    که یک روز مرا ویران کرد
    یک گُسل حادثه بود
    در گذرگاه افق
    سدِ چشمانه شکست
    تا بدانی اندوه
    سیلِ ویرانگرِ این آبادی است
    تا بدانی شاید
    گُل سرخی در دشت
    شاخه ی خویش

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جاوید
    درمانده ترین نماد امید
    بربسترتابش تو خوابید

    یک پرتو آفتاب رویت
    درکام جوانه غنچه بارید

    عطرتوفرا گرفت هرجا
    ازهرطرفی اشاره تابید

    برداشت پرم امید پرواز
    در خلوت عاشقانِ ناهید

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پدر و پسر
    پدر و پسر
    دستهای پدرم ، مثل یک دشت وسیع
    خُردی دست مرا می پوشاند
    در دوراهی ، سر پیچ ، قدم محکم او می دانست
    به کجا باید رفت
    قدم من اما چه معمائی بود
    تازه گی های عجیب
    ساده گی های غریب
    پا به پا می ر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar انفجار
    شاپرکها از گلستان رفته اند
    قاصدکها از دویدن خسته اند

    آسمان دالان موج گریه ها
    در قفس بال پرنده بسته اند

    فصل پائیزودوباره مرگ برگ
    آرزوهای تبرها هسته اند

    جاری پرواز مسدود بلاست
    از

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شکرانه
    عاشق شدم دوباره ، مطرب به ساز برخیز
    نازت نیاز دارم ، دستم دراز بر خیز

    مستم من از نگاهت،خواهان خاک پایت
    بیدارو بیقرارم ، امشب به راز برخیز

    از دشمنان چه پنهان، با دوست همزبانم
    شکرانه وصالش ،ایدل نماز ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آگهی

    عشق باران می کند ابر ترا
    سبزه زاران می کند عطر ترا
    می کشد آتش به جان و کام تو
    شعله می پوشد تنِ پیغام تو
    می ستاند از تو آسایش قرار
    از خودت سمت عزیزی در فرار
    میدوی هر جا بیابی یک اثر
    می

    ...

    نمایش کامل شعر

    تصویر شاعر

    محمد محسن خادم پور

    اطلاعات شاعر

    شاعر : محمد محسن خادم پور
    عنوان کاربری : شاعر
    دفتر شعر : کوله بار
    نوع شعر : مثنوی
    دسته بندی : عاشقانه
    تخلص :
    کشور : ایران
    شهر : تهران
    شناسه : AVA-p- 7138
    تاریخ : چهارشنبه 8 آذر 1391 21:18
    دیدگاه ها : 18
    بازدید : 1475

    دفاتر شعر

    اشعار دیگر شاعر

    جستجو در آوای دل

    آخرین دانلود ها

    پینشهاد واژه

    آیا معنی واژه "تیپا" را می دانید؟

    پخش موسیقی

    ّبیوگرافی

    پیشنهاد

    حمایت از آوای دل

    آخرین کتاب

    افطاری

    متن های دوزبانه

    پیشنهاد کتاب

    نوروز و فلسفه هفت سین

    مقالات عمومی

    آخرین مقالات آموزشی

    آخرین واژه ها

    اشعار ماندگار

    همایش ها

    غیر فعال

    آمار فعالیت

    تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
    تعداد بازدید 18,920,757
    تعداد صفحات : 11903
    تعداد اشعار : 11049
    تعداد دیدگاه ها : 258,787
    تعداد شاعران : 2021
    تعداد شاعران آقا : 1463
    تعداد شاعران خانم : 558
    تعداد واژه های لغت نامه : 852
    همایش های رسمی برگزار شده : 5