خدا

 

خدا

من خدا را ديشب

در ميان گل شب بو ديدم

عطر مي افشانيد

پس از آن

دررُخ نوراني ماه

كه از آن بالا دست


نور مي تابانيد

وسپس در نفس باد صبا

كه به من

زندگي مي بخشيد

من خدا را همه جا مي ديدم

درسُكوت سوسن

درنگاه نگران نرگس

در تن شبنم پاك

برلب تشنة خاك

او يكي بود

ولي من او را

بين آيينه تماشا كردم

بينهايت ديدم

چشمهايم چه نگاهي دارند

من زچشمان خودم ممنونم  

                 خرداد 81

6 نظر

fek nakonam kasi mesle shoma betoone in bahse ghashnge falsafi erfani ro to ghalebe sher be in zibai ke shoma sorodin , matrah kone.
mazmoone sheratoon ham hamishe ghashang va amozandan.
moayyad bashid

سلام دوست گرامی جناب سینایی
شعرتان بسیار زیبا و لطیف بود . خوشحالم که به جمع آوای دلی ها پیوستید .
امیدوارم که همکاری صمیمانه ای در کنار هم داشته باشیم .
پایدار باشید

جناب سینایی سلام.شعرتان خیلی زیبا و دلنشین بود.در ضمن به جمع آوای دل خوش آمدید.موفق و پیروز باشید .

mardone vojdanan kheyli hal kardam

براي اين نوشته زيبا آمدم يك عكس انتخاب كنم اما هر چي گشتم چيزي كه در حد بزرگي خدا باشه براي بيانش نتونستم پيدا كنم .
عجب...

سلام
جناب سينايي تبريك مي گم به آواي دل خوش آمديد
نوشته شما در سايت درج شد بدون هيچ مشكلي .

اگر همچنان مشكل داشتيد بفرماييد تا بر طرف شود.

ارسال نظر